وقتی روشنفکر ها قاچاقچی می شوند

امشب که  روشنفکر نما ها تنها یک هفته پس از اکران فیلم اخراجی ها نسخه قاچاق  اخراجی ها را بر روی وب سایت ها گذاشتند  همان حس زمان تعطیل شدن نشریه شلمچه به دست  مهاجرانی را دارم.نشریه ای که مظلومانه و به حکم یک آقازاده  در پشت پرده و برای دلخوشی  عالیجناب.... تعطیل شد.آن هم به دست کسانی که شعارشان -تحمل مخالف- و- زنده باد مخالف من- بود!!!گرچه زمانه انتقام این ظلم ها را از این آقا و آفازاده گرفت...

در آن زمان بین آن همه مدعی روشنفکری و اصلاح طلبی فقط مرحوم بورقانی بود که به کار دولت اصلاحات در تعطیل کردن شلمچه اعتراض کرد و به فولی مردانگی از خود نشان داد و گفت این کار با شعارهای  ما نمی خواند .خواستم به این حضرات مثلا مخالف فیلم که از نقد  به رنگ پاشی و از رنگ پاشی به تحریم و از تحریم به قاچاق فیلم رسیدند بگویم اگر دین ندارید لا اقل آزاد مرد باشید  اما با خود گفتم  اینها اگر مرد بودند که مخنث وار به میدان نمی آمدند.اینها که حاضرند برای حذف رقیب اقتصاد بیمار سینما را نابود کنند مگر مروت می شناسند..یک مقدار سینمائی تر بنویسم.کار این حضرات مرا به یاد فیلم گلادیاتور انداخت. در سکانس فینال فیلم گلادیاتور باید با خود شاه مبارزه می کرد .شاه که مبارزه مردانه را از قبل باخته می دید دشنه ای مسموم در پهلوی گلادیاتور فرو برد و  بعد برای مردم دست تکان داد!!! و حالا این حضرات پس از قاچاق کردن فیلم دم از پیروزی خواهند زد....

 در زمان تعطیلی نشریه  شلمچه توسط مهاجرانی  رفقای انقلابی ما هم  که مثل این روزها  در حالی که دشمن بیدار بود و آنها به سیزده بدر اسلامی رفته اند فقط  این تعطیلی را نظاره گر بودند و سکوت پیشه کردند...و راضی به این ظلم شدند..

ماکیاولی می گوید: برای بقا در محیط سیاسی یا باید در اردوگاه شیران باشی یا اردوگاه  روباهان .اگر این وسط باشی خورده می شوی.

.. و  چون شلمچه در اردوگاه چپ و راست نبود به راحتی خورده شد..

و  امروز همان مدعیان  روشنفکری وقتی دیدند اخراجی ها در هر قسمتی که ساخته می شود گفتمانی جدید برای  مردم به همراه می آورد  و قواعد سیاست بازی  حضرات را به هم می زند و به جای ایجاد تقابل بین مردم آنها را به هم دلی می خواند و چون نان این عقده ای ها در دعوای مردم و اخراجی بودن گروهی از آنهاست به تقابل جدی با سومین قسمت از اخراجی ها برخواستند.

تمام توان رسانه ای خود را در این چند ماه به ایجاد فضای تحریم اخراجی ها ۳ مصروف کردند و در کمال ناباوری و حیرت وقتی دیدند که مردم از هر قشر و گروه و عقیده  و قومی در سالن های سینماهای کشور  به فریبکاری حاجی گرینف های امروزی و دغل کاری دباغ های مدرن می خندند و در لحضات  غمگین آن به مظلومیت جانبازانشان گریه می کنند تاب نیاورده و برای جلوگیری از یک تفاهم ملی  و ثبت رکوردی تاریخی در حوزه فرهنگ ناجوانمردانه دست به  قاچاق اخراجی ها زدند و با فیلم برداری  از روی پرده سینما و مانند تروریست های القائده و طالبان با درج یک بیانیه  به اسم جنبش سبز در اول فیلم  آن را در اینتر نت  و سایت بالاترین قرار دادند...این رفتار در پی اظهارات عقده ای وار مثلا یک منتقد در مصاحبه با بی بی سی  علیه اخراجی ها قابل پیش بینی بود.

اما آنچه که مسجل است  این است که  این عمله های ناتوی فرهنگی گماشته اشراف فرهنگی  پشت صحنه هستند.  کسانی که تحمل ورود موفق نیروهای انقلاب به حوزه سینما را ندارند آنها شرافت یک رقابت سالم جوانمردانه را نداشتند وگرنه به فکر قاچاق فیلم و به صورت رایگان در اختیار عموم قرار دادن آن نمی افتادند..آنها وقتی دیدند شعار تحریم شان رنگ باخته و ادامه استقبال در سالن های سینما به بی آبروئی شان می انجامد با ایجاد فضائی  دوقطبی سعی کردند پشت اعتقادات سیاسی مردم سنگر بگیرند و با بازی با عواطف مردم به اسم جنبش سبز و ...مانع از حضور مردم در سینما ها شوند. اما  دیدند مردم از طیف های مختلف سیاسی  وقتی وارد سینما می شوند حتی اگر با ذهنیت القا شده آنها به تماشای فیلم می نشینند در پایان  فیلم  -سبز و قرمز و آبی یک دل شده و دروغ پردازی آنها برملا می شود  به وحشت افتادند.هملنطور که در ساخت اخراجی ها هنرمندانی با گرایشات مختلف سیاسی برای یک مضمون و هدف مشترک کنار هم ایستادند تا اخراجی ها ساخته شد..

 با اعلام آمار  استقبال مردم عوامل این جریان  یک رقابت  دو قطبی خود ساخته را باختند .آنها  بیشتر از اینکه از افزایش  صفر های فروش اخراجی ها ناراحت باشند از واقعیت های تاریخی  دیگری وحشت دارند . از اینکه مجبور بودند هر سال در نقد ها و مطالب و سخنرانی هایشان  بگویند این فیلم خوب نیست و مردم آنها را به حساب نیاورده و راه خود را بروند.آنها چهره زشت خود را که پشت گریم روشنفکری پنهان کرده بودند در آینه اخراجی ها  و استقبال مردمی از آن  فیلم می دیدند و برای فرار از  این حقیقت که جایگاهی بین مردم ندارند  آینه را شکستند...غافل از آنکه ننگ با رنگ پاک نمی شود.فکر کنید با این کار شما بردید و رکورد  جذب مخاطب اخراجی ها راامسال زدید با وجدانتان چه می کنید؟به تعبیر حضرت علی:وجدان تنها محکمه ای است که احتیاج به قاضی ندارد.

ما در زمان جنگ می گفتیم :چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم  و حالا هم مردم اخراجی ها را چه  در خانه ببینند و چه  بر پرده سینما پیروزیم.

اما یک سوال باقی می ماند. اگر قرار باشدبرای حرف زدن ما امنیت نباشد آیا  تضمینی برای امنیت حرف زدن دیگران وجود خواهد داشت؟

من از اینکه شما اینقدر عصبانی هستید و حاضرید به خاطر نابود کردن مخالف خود اینقدر به زحمت بیافتید  و چهره واقعی خودتان را رو کنید خوشحالم .گرچه من از اول هم معتقد بودم که  شبه روشنفکران ما شنا گران قابلی هستند که اگر آب گیرشان بیاید دیکتاتور های خوبی می شوند.

در اینجا ضمن تشکر از مردمی که هوشیارانه با استقبال خود خوار در چشم حسودان و کوته فکران فرهنگی بودند امیدوارم علی رغم این اتفاق ترجیح بدهند فیلم را بر روی پرده سینما ببینند نه در سفره  روشنفکران  قاچاقچی!

نشریه شلمچه بسته شد. نشریه جبهه بسته شد.فیلم فقر و فحشا آنگونه شدو با اخراجی ها اینگونه رفتار کردند.....قطار تا حرکت نکند سنگش نمی زنند و من خوشحالم که پرو بالم را می شکنید .اگر سنگم نمی زدید به کارم و زنده بودنم  شک می کردم.لازمه انقلابی بودن تحمل سختی هاست.

ما زنده از آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

یک ملاک حکیمانه برای تشخیص رجال خدمت گذار از زراندوزان ریا کار

پروفسور سید محمود حسابی

جهان سوم جایی است که اگر خانه ات را آباد کنی مملکتت ویران میشود

و اگر مملکتت را آباد کنی خانه ات ویران میشود.

سندی دیگر از ارتباط سران فتنه با عوامل سازمان منافقین

به گزارش خبرنگار باشگاه خبری فارس "توانا " شب گذشته، فخر‌السادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاج‌زاده از عوامل دستگیر شده در اغتشاشات و فتنه پس از انتخابات سال ۸۸ با حضور در غرفه کانون هابیلیان (خانواده ۱۶ هزار شهید ترور) در هفدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها با اعتراض به محتوای تصاویر و مطالب در هفدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها با اعتراض به محتوای تصاویر و مطالب عنوان شده در این غرفه، این اقدام کانون‌ هابیلیان را محکوم کرد.

وی که پس از دیدن تصویر خود در یکی از پوسترها که بیانگر حضور وی و همسرش در منزل شیوا نظرآ‌هاری عامل کددار و سرپل منافقین بود، بسیار برآشفت و خطاب به مسئولان غرفه گفت: "شما چگونه می خواهید پاسخ خدا را بدهید، فرشتگان خدا شما را لعنت می کنند؟ "

مسئول غرفه کانون هابیلیان در این خصوص در گفت‌وگو با خبرنگار باشگاه خبری فارس "توانا " اظهار داشت: خانم محتشمی‎پور به همراه یک عکاس و فیلمبردار و خانمی که از مسئولان سایت‌های مدافع فرقه سبز بود، در ابتدا غرفه روزنامه ایران را جویا شد که پس از دیدن عکس خود در تصویری با عنوان "حضور سران فتنه در منزل عامل منافقین "‌به تصویر خود اشاره کرد و با عصبانیت گفت: "شما می‌دانید این فرد چه‎کسی است؟ " و ما گفتیم: "بله شما هستید! " سپس خانم محتشمی‎پور افزود: "آیا شما شیوا نظرآهاری را می‌شناسید و این اعترافاتی را که کرده است، شنیده‌اید و مطمئن هستید که درست است؟ " ما نیز پاسخ دادیم: "نیازی نیست خودمان بشنویم، همین که مسئولان قضایی و مقامات امنیتی کشور اعلام کرده‌اند که ارتباطات این شخص با سران نفاق و گروهک منافقین شناخته شده است کافی است و باید از امثال شما سؤال کرد که چرا با قاتلین پدر ما دیدار کرده‌اید؟ "

مسئول غرفه کانون هابیلیان ادامه داد: خانم محتشمی‎پور که از پاسخ‌های ما اقناع نشد، گفت: "شما باید پاسخ خدا را بدهید و فرشتگان خدا شما را لعنت می‌کنند؛ ما از مظلوم دفاع کردیم. "

وی با بیان اینکه این سخنان و رفتار خانم محتشمی‎پور یک حرکت سازمان‌یافته بوده است، گفت: با توجه به اینکه روزنامه ایران در ویژه‌نامه روز چهارشنبه گذشته مطلبی در خصوص معرفی شیوا نظر‌آهاری و فعالیت‌های وی طی سال‌های گذشته و ارتباطاتش با گروهک منافقین و حضور سران فتنه در منزل او عنوان کرده بود به نظر می‌رسد هدف اصلی محتشمی‎پور روزنامه ایران بوده است.

به گزارش توانا شیوا نظرآهاری از سال ۸۲ با همکاری گروهک منافقین در پوشش گزارشگر حقوق بشر به سیاه‌نمایی علیه جمهوری اسلامی پرداخت و در همین راستا انجمن زنان "تارا " را تأسیس کرد.

وی سپس با هدایت این گروهک جبهه به اصطلاح "متحد دانشجویی " را با هدف اقدام علیه منافع ملی ایران آغاز کرد.

نظرآهاری همکاری و ارتباط خود را با گروهک منافقین تا سال ۸۸ و در جریان فتنه پس از انتخابات ادامه داد و به تحریک دانشجویان برای حضور در اغتشاشات ادامه داد.

وی چندین بار دستگیر شد که مورد رأفت نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت و از زندان آزاد شد. وضعیت فعالیت‌ها و اسناد انکار‌ناپذیر همکاری شیوا نظرآهاری با گروهک منافقین در رسانه‌‌های جمعی اعلام شده و با این حال موسوی،‌ رهنورد، تاج‌زاده و کروبی در منزل این عامل کد‌دار منافقین حضور یافته‌اند.

به گفته مسئول غرفه کانون هابیلیان سران فتنه باید پاسخ مناسبی در رابطه با این‎گونه فعالیت‌های خود و همنشینی با قاتلین ۱۲ هزار شهید ترور را به خانواده‌های آنها بدهند.

با توجه به اینکه فیلم‎بردار و عکاس محتشمی‎پور را همراهی می‌کردند و وی قصد اغتشاش داشته است مسئولان غرفه کانون هابیلیان با آگاهی از سابقه گذشته این فرد با آرامش پاسخ او را دادند

متن کامل جزوه کشف شده در منزل علیرضا بهشتی

وزیر اطلاعات، از کشف جزوه ای براندازانه از منزل یکی از مشاوران میرحسین موسوی خبر داد. در حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری، وزیر اطلاعات، از کشف جزوه ای براندازانه از منزل یکی از مشاوران میرحسین موسوی خبر داد و پاره ای از گفته های آن را تلاش برای براندازی عنوان کرد.
چیزی بارش نبود ؛ خیلی بارش بود

ادامه نوشته

آموزش شکنجه در سایت موسوی

در حالی که حامیان خارج نشین و عده ای ساده لوح که هنوز بعد از وقایع رخ داده توسط اسرائیل و امریکا به سرکردگی موسوی و کروبی چشمان آنها را باز نکرده است ، برخی از هوادارانشان جهت ادامه اغتشاشات و حضور در خیابان برای مقابله با نیروی انتظامی و بسیج دستورالعمل ادر می کنند .

به گزارش صراط نیوز در یکی از مطالب منتشر شده در سایت بالاترین که این روزها اخبار اغتشاشات و آشوبها را سعی دارد با هر دستاویزی منتشر نماید نکات جالبی پیرامون چگونگی برخورد با نیروهای بسیج مطرح شده است!
در این مطلب آمده : "دوستان عزیز دقت کنید.. لازم نیست خیلی وقت صرف کنید.. فقط جفت قلم پا و دستشون رو بشکنید.. اینطوری واسه ۴-۵ ماه حتا اگر هم بخوان نمیتونن کاری کنن ! اما یادتون نره، "جفت پا" و جفت دست"... دست رو از ساعد بشکنید که کاملا آویزون بشه، پا رو هم از "ساق".. کافی هست ۲ نفر نگه دارن، ی نفر با میله آهنی/چوبی بزنه، .یا با لگد، اگر دلش رو دارید.. با ی ضرب تموم میشه.. بعدشم مثل ..... ولش کنید همون جا تا رفقاش بیان جمعش کنن. ..اینطوری حد اقل ۲-۳ نفر از نیروهاشون مشغولش میشن، در صورتی که اگر بکشید، کسی واسه مرده وقت نمیذاره..... نتیجه" ۲ دست و ۲ پاشون رو بشکنید". موفق باشید."
در قسمت دیگری از مطالب مدعیان راهپیمایی سکوت و همراه با آرامش آورده شده:
من فکر میکنم بهترین کار این هستش که بسیجی ها و سپاهی هایی که در محله تان زندگی میکنند را در تاریکی شب و در جایی خلوت گیر آورده و .................... بنظر من این روش بسیار موثر تر از این نمونه های اندک در تظاهراتهاست,باید اینها در محل زندگیشان امنیت نداشته باشند و مجبور به ریزش شوند!
جالب اینجاست که اندک جلبکهای باقی مانده از ترس ریختن خون از دماغشان جرات درگیری ندارند و هر جا توانسته اند دهها نفر به جان یک نیروی بسیجی و یا نیروهای انتظامی افتاده اند این درحالی است که در صورت مشاهده تعدادی نیروی خودجوش مردمی همه آنها پا به فرار می گذارند!
در بخش دیگری از آموزش این سایت به آشوبگران پیشنهاد شده:
بهترین راه ،بجای کتک زدن آنها ، پس از دستگیری ، آنها را مردم باید کاملا لخت کنن، توی جمعیت ولشون کنن.هم مسالمت آمیز هم تنبیه .
گفتنی است شبکه های ماهواره ای و سایتهای وابسته به حلقه فتنه گران در مطالب خود بارها بر مسائل حقوق بشر و آزادی تاکید داشته اند هر چند که بر همگان مشخص است که شعارهای آنها تنها برای عوامفریبی عده ای ساده لوح است .
لازم به یادآوری است در آخرین آشوب خیابانی که به دستور موسوی و کروبی در 25 بهمن صورت گرفت 2 تن از هموطنانمان با ضرب گلوله منافقین به شهادت رسیدند .

انشالله امسال این فاسد ؛ مفسد دستگیر و محاکمه خواهد شد

رشوه دهند نروژی محاکمه شد و به مجازات رسید ولی این آقا زاده فعلا متواری است .

جنایت کاری که جرایم او یکی دوتا نیست

البته  رئیس محترم قوه قضائیه اعتراف رشوه دهند و محکومیتش را حجت نمی داند و علی الظاهر مهدی هاشمی را پیش داز محاکمه و محکومیت مبرا از این اتهامات می دانند .

شاهد

شاهدش مدیر مسئول روزنامه ایران آقای است که محاکمه و محکوم به

10 ضربه شلاق بخاطر نشر اکاذیب شد .

 معانی جدید واژگان سیاسی متداول

            دمکراسی: غلبه و سلطه‌ی چند نفر محدود به یک ملت و یا حتی جهان

     دیکتاتوری: مقابله‌ی یک نظام سیاسی مردمی و متکی به رأی اکثریت با تعدادی معدودی آشوب‌گر، قاچاقچی، قاتل اعدامی، زورگیر ... و جاسوس بیگانه.

     آزادی عمل: همگان معترفتند که واژه‌ی زیبا و پرجنجال «آزادی»، به ویژه در عرصه‌ی سیاست، همه جا به یک معنا نیست. حال به جاهای دیگر کاری نداریم، اما معنای بین‌المللی «آزادی» در کشور ایران این است که اگر عده‌ی قلیلی هوس کردند نظام سیاسی را به رغم طرفداری اکثریت قاطع مردم ساقط کنند، باید آزاد باشند. لذا حتی اگر صد یا دویست نفر نیز به خیابان آمدند، باید آزاد باشند که هم چنان پیش رفته و به همه‌ی مقاصد خود، تا براندازی کامل برسند. لذا اگر مردم، نظام، پلیس یا ... به آنها اجازه ندهد و یا احیاناً خدایی ناکرده در مقابل شورش‌های خیابانی، آدم کشی، آدم ربایی، تخریب اموال و ... مقابله کند، این آزادی مخدوش شده است.

      آزادی قلم یا بیان: مخالفین حق دارند در مطبوعات، رسانه‌ها، پلاکاردها و یا شعایر خود، هر چه دلشان می‌خواهد بنویسند و بگویند. حتی اگر دلشان خواست به همه‌ی مقدسات مردم نیز فحش دهند، هر گونه مخالفت و یا پاسخ آنان مغایر با «آزادی قلم و بیان» است. و اگر کسی عمل متقابلی انجام دهد، دادگاه بنا بر شکایت وارد می‌شود و مجرم را مجازات می‌کند.

بدیهی است در مملکتی که «آزادی قلم و بیان» وجود دارد، فحش دادن یا تهمت زدن بد است و اگر مملکت اسلامی باشد، معصیت نیز هست. لذا اگر مخالفان حتی به خدا، پیامبر، ائمه و سایر اعتقادات و مقدسات «فحش» هم بدهند، نه تنها بد نیست، بلکه نمود و مصداق کامل آزادی است، اما اگر متقابلاً کسی مرتکب چنین خبطی ـ که تأیید نمی‌کنیم – شود، قابل پیگرد است.

       نخبه‌ی سیاسی: تمامی کسانی که پس از گذشت سی‌سال نه از اسلام چیزی فهمیدند و نه از نظام جمهوری اسلامی ایران و نه از مردم و خواست و رأی آنان و دائماً از «ایسم»های توهمی و سیاست‌های غربی حمایت کردند، حتی اگر بعداً پشیمان شوند و به انحراف و نفهمی خود اقرار هم نمایند، «نخبه‌ی سیاسی» هستند و باید نظام قدر نخبگانش را بداند. اساساً هر کس مخالف است، یک «نخبه» قلمداد می‌گردد، اگر هیچ نداند و نفهمد و نفهمد که نمی‌فهمد.

      زندانی سیاسی: تعریف این واژه نیز مانند دمکراسی و آزادی، نسبت به کشورها و نظامات سیاسی متفاوت است. به عنوان مثال: در ایران کلیه‌ی شروری که حتی به خاطر پول (مزدوری) دست به آشوب زده و اموال مردم را به آتش می‌کشند و حتی با سلاح گرم یا سرد عابرین را مورد تعرض قرار می‌دهند و یا حتی به خاطر قاچاق مواد مخدر یا زنای محصنه و قتل همسر و ... به زندان می‌افتند، «زندانی سیاسی» هستند. اما اگر به خاطر دفاع از دین، کشور و مردمشان حرفی زده و یا اقدامی بکنند و سپس توسط عوامل آمریکا ربوده شده و به گوانتامو برده شوند، «تروریست» هستند و نه زندانی سیاسی.

-          تروریست: کلیه‌ی مسلمانانی که مخالف سلطه‌ی آمریکا، انگلیس و اسرائیل بر کشورشان هستند و کوچک‌ترین مخالفتی در عمل و یا حتی در نظر با آنها داشته باشند، تروریست هستند. ادیب و واژه‌نگار بزرگ بین‌المللی، جرج بوش پسر گفت: هر کس با ما نیست، مخالف ماست و هر کس مخالف ماست، تروریست است.

     سکولاریسم: به معنای جدایی دین از سیاست. اگر دین مورد بحث «اسلام» باشد، به هیچ وجه اجازه‌ی تبلیغ آن را ندارد، چه رسد به دخالت در سیاست. این قانون آن قدر دقیق است که حتی یک روسری (به عنوان حجاب) تبلیغ محسوب می‌گردد. اما اگر دین مورد بحث «شیطان‌پرستی» فراماسونی یا صهیونی باشد، حتی می‌شود نمادهای آن را لوگوهای صنایع مختلف، بانک‌ها و حتی دلار (هرم ماسونی و تک چشم دجالی، ارائه و تبلیغ نمود.

     حقوق بشر: بستگی به تعریف از «بشر» دارد. در جهان متمدن غرب که مدعی و پرچمدار «حقوق بشر» است و به خود حق می‌دهد که فهرست کشورهای خارج از حقوق بشر را صادر کرده و تحریم‌ها و تنبیه‌های لازم را بر آنان اعمال کند و در هر کجا که دلش می‌خواهد به بهانه‌ی «حقوق بشر» دخالت و یا حتی حمله نظامی کند، نوع بشر به سه دسته تقسیم می‌شوند: انسان‌ها درجه یک (پیشرفته) – انسان‌های درجه دو (ملل کشورهای در حال توسعه) و انسان‌های درجه سه (ملل کشورهای عقب افتاده). بر اساس طبقه‌بندی آمریکایی‌ها و اروپایی‌های متمدن، هر طبقه باید فدای طبقه‌ی بالاتر شود و همه باید فدای «انسان‌های برتر» که همان سرمایه‌داران صهیونیسم هستند بشوند، وگرنه حقوق بشر رعایت نشده است.


خودزنی های اخیر آقای هاشمی

پیش از سال نو و در آستانه انتخابات مجلس خبرگان رهبری ؛ در خانواده آقای هاشمی سه اتفاق مشکوک رخ داد که غیر متعارف بود و گمان می رفت این مظلوم نمائی ها  از قبل برنامه ریبزی شده است  . اولین و جنجالی ترین این وقایع ؛ دست ؛ در لانه زنبور کردن فائزه هاشمی و گزیده شدن وی در شهر ری  بود که پیامد  حضور وی در آن منطقه کاملا مشخص بود . دومین  واقعه ؛ استعفای محسن هاشمی از  مدیرت مترو تهران و اشک تمساح ریختن وی در مراسم تودیع و معارفه بود و سومین آن انتشار خبر فوت آقای هاشمی در سایت مجمع تشخیص مصلحت نظام و تسلیت رهبری به خانواده وی و تحریک عواطف مردم و اعضا مجمع برای رای دادن به وی بود .

امروز به تحلیلی کارشناسانه از یک هکر برخوردم ؛ که مدعی است سایت مجمع  تشخیص نظام هک نشده و  ادعای مسئولان آن دروغ بوده و کار ؛ کار خود عوامل آقای هاشمی است .

اگر فرض کنیم هک سایت با روش اس کیو ال اینجکشن بوده یک هکر وقتی از این روش استفاده می کند می خواهد مطلبی را به دیتا بیس و جدولی در آن تزریق کند. در این تزریق ممکن است آن جدول یک فیلد عکس خبر هم داشته باشد که آدرس عکس خبر در آن وجود دارد. بنده وقتی آدرس عکس را دیدم عکس در هاست همین سایت اپلود شده بود. یعنی اگر اس کیو ال اینجکش بوده پس هکر دسترسی آپلود فایل هم داشته. هیچ وقت هکری که دسترسی اپلود فایل دارد اینجکشن انجام نمی دهد و صفحه ای را به عنوان صفحه دیفیس روی هاست آپلود می کند چون این کار تاثیر گذار تر خواهد بود.
اگر به فرمت مطلب نگاه کنید فونت کل مطلب استاندارد سایت مجلس خبرگان بود. تاهما سایز حدود 10. اما کلمه اکبر هاشمی رفسنجانی فونت آریل بود. در روش اس کیو ال اینجکش اگر می خواهیم فونت مطلب هم تغییر کند باید کد فونت اچ تی ام ال را هم برای جمله مورد نظر تزریق کنیم. یک هکر این کار را انجام نمی دهد و این مورد نشان دهنده آن است که مطلب از ویرایشگر مدیریت سایت ارسال شده.
فرض کنیم رمز مدیریت را پیدا کردند و ارسال کردند.آی پی فرد لاگین کرده در لاگ وجود دارد باید منتظر شناسایی وی باشیم.
سایت زود داون شد وگرنه سوتی های بیشتری در میومد

آمریکا از مبارزه با گرد و غبار ممانعت می کند

معاون پيش‌بيني و پيشگيري سازمان مديريت بحران كشور گفت: آمريكا مانعي براي مالچ‌پاشي در كشورهاي منطقه بوده و اين امر در عراق بسيار محسوس است.


محمدعلي قاسمي امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در دزفول اظهار داشت: كشورهاي منطقه براي رفع سريع مشكل گرد و خاك به توافق رسيده‌اند ولي حضور آمريكا در عراق مانعي براي مالچ‌پاشي در كشورهاي منطقه به شمار مي‌آيد. 

وي افزود: آمريكا براي خود در منطقه امنيتي ترسيم كرده است و در اين راستا اجازه مالچ‌پاشي در كشورهاي منطقه را آنگونه كه مانعي براي اين پديده طبيعي باشد نمي‌دهد و اين امر سبب شده است كه اين امر با كندي مواجه شده و زمان بر باشد. 

قاسمي بيان داشت: حضور آمريكا در منطقه خود موجب ناامني و جلوگيري از پيشبرد امور و حل مشكلات شده و اجازه انجام كارهايي نظير مالچ‌پاشي را در محدوده حضور خود در مناطق عراق را نمي‌دهد. 

اين مقام مسئول با اشاره به اينكه خوزستان و ديگر استان‌هاي كشور دچار اين پديده شوم شده‌اند، عنوان داشت: اين پديده مشكلات زيادي به ويژه در چرخه اقتصادي، سلامت و بهداشت عمومي و فردي در كشورهاي منطقه و استان خوزستان به وجود آورده ‌و اين مشكل روز‌به‌روز در حال افزايش است. 

‌در سال ۸۷، پديده گرد و غبار در خوزستان ۵۵ نوبت اتفاق افتاد كه حداكثر غلظت آن ۹ هزار و ۳۶۰ ميكروگرم بر مترمكعب (۶۳ برابر حد مجاز آلودگي) با پايداري ۸۴ ساعت و سال ۸۸، اين پديده ۶۶ نوبت اتفاق افتاد كه حداكثر غلظت آن ۶ هزار و ۹۰۰ ميكروگرم بر مترمكعب (۴۶ برابر حد مجاز آلودگي) و پايداري آن ۱۴۴ ساعت بود. 

در سال‌ جاري اين پديده با اندكي كاهش، تا آذر ماه ۳۵ روز، با پايداري حداكثر ۷۶ ساعت و غلظت ۳۸ برابر حد مجاز آلودگي واقع شد. به اذعان مسئولان، ارمغان پديده گرد و غبار براي خوزستان تا سال ۸۸، لغو ۵۰۴ پرواز و تعطيلي ۱۴ روز براي مدارس، همچنين افزايش سالانه ۱۵ هزار بيمار و بالارفتن آمار مراجعه بيماران از ۲۰ به ۶۰ درصد به بيمارستان‌ها و مراكز درماني بوده است. 

بيش از ۲ هزار و ۵۰۰ ميليارد تومان خسارت سالانه؛ بيش از ميلياردها تومان خسارت به بخش‌هاي مختلف زيربنايي؛ افزايش خطر سلامت مجروحان، جانبازان شيميايي ناشي از جنگ، كودكان و سالمندان در زمان وقوع اين پديده، آلوده شدن مواد غذايي و خوراكي، تمام لوازم و تجهيزات، افزايش مصرف آب و برق براي شست‌وشو و استحمام، راه‌اندازي دستگاه‌هاي برودتي در تمام مناطق شهري و روستايي، تعطيلي واحدهاي صنعتي بخش خصوصي و دولتي، بازار، تجار و صادرات، آلودگي آب رودخانه‌ها، چشمه‌ها و منابع آب سطحي، افزايش هزينه‌هاي زندگي با توجه به مصرف مواد شوينده، نگهدارنده و مواد ضدعفوني‌كننده، افزايش روند مهاجرت نيروهاي متخصص، تحصيلكرده، كارآفرين و سرمايه‌گذار، افزايش مصرف بنزين به دليل استفاده از وسايل برودتي و تهويه هوا، آسيب و خسارت به تاسيسات زيربنايي، شبكه‌هاي توزيع برق، ساختمان‌ها، فضاي سبز، مبلمان شهري، محصولات كشاورزي، دامي، زنبورداري و عرصه‌هاي منابع طبيعي و مراتع از ديگر تبعات اين پديده در استان‌هاي درگير به ويژه خوزستان به عنوان دروازه ورود اين پديده به كشور هستند.


نجف‌زاده: من سند زنده فقدان دموكراسي و آزادي در فرانسه هستم

 كامران نجف زاده : آن فضاي فرانسوي مبتني بر دمكراسي و آزادي كه برخي عوامانه در ذهن‌ها ساخته‌‌اندحقيقت ندارد و من سند زنده آن هستم.

كامران نجف‌زاده خبرنگار واحد مركزي خبر بامداد امروز در بدو ورود به تهران در جمع اصحاب رسانه و در توضيح وقايع رخ داده در مورد خودش در فرانسه اظهار داشت: در طول 18 ماه حضوري كه طبق مجوز فرانسه وارد اين كشور شده بودم، مراحل خيلي سخت و دشواري را طي كرديم و محدوديت‌هاي دولت فرانسه از همان اول آغاز و هر روز بيشتر مي‌شد، آنها حتي كارت خبرنگاري من را به اين راحتي‌ها نمي‌دادند.

وي افزود: مثلا از جمله محدوديت‌هايي كه ايجاد كردند، اين بود كه بعد از مدتي به من گفتند شما نمي‌توانيد به كاخ اليزه برويد در حالي كه دو سه ماه اول اين اجازه را داشتم بعد به من گفتند كه حق نداري به مجلس بروي و بعد گفتند از خاك فرانسه نمي‌توانيد بيرون برويد حتي در كشورهايي كه حوزه شينگن است نمي‌توانيد تردد كنيد و همين‌طور فضا را تنگ‌تر مي‌كردند.

نجف‌زاده ادامه داد: بعد از 18 ماه فعاليت رسانه‌اي من، در جلسه مشترك وزارت كشور و وزارت خارجه فرانسه، به اين جمع‌بندي رسيده بودند كه خبرنگار واحد مركزي خبر در آنجا يك‌سري مواردي را رعايت نكرده و خطوط قرمز را شكسته است و در افكار عمومي فرانسه نفرت ايجاد كرده كه در اين رابطه نامه مكتوبي را به بيرون ارائه دادند.

اين فعال رسانه افزود: اين براي من تجربه بسيار خوبي بود و حداقل خودم فهميدم كه فرانسه با وجود اينكه مدعي دمكراسي و جهان آزاد رسانه‌ها است، در عمل چه مقدار به آن اعتقاد داشته و چقدر مي‌تواند به آن پاي‌بند باشد.

وي تاكيد كرد: اگر من دوباره به فرانسه برگردم مجددا در مورد موزه لوور فرانسه گزارش تهيه مي‌كنم و مي‌گويم كه اين اشياء عتيقه را چگونه دزديده‌اند؟، مجددا در مورد نيروگاه هسته‌اي اوريدف كه 50 درصد سهام آن متعلق به ايران است گزارش تهيه مي‌كنم و اين سوال را مطرح مي‌كنم كه سهم ايران كجاست؟!

نجف‌زاده ادامه داد: مجددا گزارش تهيه مي‌كنم و ماجراي خون‌هاي آلوده به ويروس ايدز را كه براي اولين بار از فرانسه به ايران وارد شد را مورد بررسي قرار داده و مي‌گويم فرانسوي‌ها هنوز غرامت آن را به ما نداده‌اند؛ اينها سوال‌هايي است كه وظيفه من است كه به عنوان خبرنگار بپرسم.

وي در ادامه با بيان اينكه من در حالي كه در فرانسه بودم از آقاي احمدي‌نژاد هم سوال‌هايي را پرسيدم و اگر انتقادي هم وجود داشت آن را مطرح كردم، گفت: آن فضاي فرانسوي مبتني بر دمكراسي و آزادي كه برخي عوامانه در ذهن‌ها ساخته‌ بودند حقيقت ندارد و من سند زنده آن هستم.

خبرنگار واحد مركزي خبر خاطرنشان كرد: نكته جالب آنكه آنها يكي از اتهاماتي كه به من زدند اخلال در نظم عمومي فرانسه بود، لذا من به آن پليس فرانسوي گفتم كه اندازه قد و هيكل من چقدر است كه در نظم عمومي فرانسه اخلال ايجاد كرده باشم؛كه اين نكته بسيار جالبي است.

كامران نجف‌زاده در پاسخ به سوال خبرنگار فارس در توضيح شرايط كاري خود در فرانسه، گفت: بسياري از جاها در انجام فعاليت‌هاي حرفه‌اي محدوديت اعمال مي‌شد، گرچه من در مصاحبه كردن در سطح شهر مشكلي نداشتم، اما در تمام 18 ماه اجازه سفر به ايران را به من ندادند.

وي ادامه داد: در اين مدت دهها خبرنگار فرانسوي وارد ايران شدند و ويزا گرفتند و حتي خبرگزاري فرانسه در تهران كارش را به راحتي انجام مي‌داد، اما با اتهام‌هاي عجيب و غريب كه مرغ پخته از آن خنده‌اش مي‌گيرد به دنبال بهانه‌اي بودند كه اخراج خبرنگار فرانسوي را كه در اغتشاشات شركت كرده بود را تلافي كنند و اين در حالي بود كه از نظر سازماني من در مقابل خبرنگار فرانسوي نبودم.

نجف‌زاده با تاكيد بر اينكه اين اقدام فرانسه موجب شد بخش عظيمي از افكار عمومي در ايران ضربه بخورد، گفت: آنها سعي مي‌كردند كه در ويترين شعار، خود را موجه جلوه دهد، اما امروز در فرانسه يك لابي محدود و يك دولتي بر سر كار است كه طبق نظر سنجي‌ها 70 درصد مردم قبولش ندارند و اين اقدام را نمي‌شود به حساب روابط بيش از 230 ساله مردم ايران و فرانسه گذاشت؛ بنابراين اين اقدام غيرقابل قبول از سوي دولت فرانسه يك اشتباه استراتژيك از نگاه ارتباطاتي بود، چرا كه فرانسه مدعي آزادي است.

وي با تاكيد بر اينكه من تمام قوانين فرانسه و حرفه‌اي را رعايت كرده‌ام، گفت: آنها بدون هيچ مصداق و دليل قانع‌كننده‌اي و بدون تفهيم اتهام حتي فرصت توضيح و دفاع را هم به من ندادند كه در اين زمينه‌ها صحبت‌هاي زيادي دارم كه در موقع خود بيان خواهم كرد.

وي در پاسخ به اين سوال فارس كه در ادامه فعاليت حرفه‌اي و كاري‌ رسانه‌اي خود چه برنامه‌اي دارد، پاسخ داد: من اكنون خبرنگار واحد مركزي خبر هستم.
به نقل از فارس

تبیین 6 اصل آزادی ،33 روز قبل از شهادت

 اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی در خصوص اصول زیربنایی اصل آزادی در جهان بینی اسلامی که در مناظره ی تلویزیونی با گروههای مختلف در تاریخ 4 خرداد سال 60 یعنی 33 روز قبل از شهادت مطرح شد

((۱. انسان شدن است، صیرورتی است، پویشی است، حرکتی است خودآگاه، محیط آگاه، خودساز، محیط ساز و انتخاب گر که بر اساس انتخاب آگاهانه و آزادانه اش، هم خود را می‌سازد و هم در تغییر ساخت محیط طبیعی خود دخالت گسترده‌ای دارد و محیط اجتماعی خود را می‌سازد. 


۲. محیط اجتماعی، هم  ساخته شده انسان است و هم در ساخت او نقش دارد. ولی در این ساختن متقابل، اصل انسان و خودسازی درونی او است.


۳. بنابراین، انسان نه محکوم جبر طبیعی است و نه محکوم جبر اجتماعی و تاریخی، بلکه به هر حال در برابر محدودیت‌هایی که طبیعت یا نظام اجتماعی برایش به وجود می‌آورد، قدرت حرکت مخالف دارد.بدین ترتیب یکی از بزرگترین ویژگیهای انسان این است که براستی آزاد است و انتخاب کننده،و این صرفاً یک حق نیست،بلکه یک واقعیت هم هست،که انسان هر چه بیشتر به آن بپردازد،گسترده تر و پیشرفته تر می شود.


۴. در رابطه با انسان،یعنی فرد و جامعه و اصالت فرد و اصالت جامعه،ما معتقد به نقش متقابل فرد و جامعه هستیم،اما با تأکید بر نقش فرد به عنوان مبدأ پیشتازانی که حرکتها را آغاز می کنند و قدرت درک درد و رنج و آرمانها و زمینه های حرکت توده ها را دارند.می توانند آنها را به حرکت در آورند و با کمک آنها جریانهای اجتماعی نویی را به وجود آورند که این جریانها روی بسیاری از افرادی که دیرتر آگاه می شوند و به حرکت در می آیند اثر می گذارند و آنها را با خود همراه می کنند.این نقش فرد،نقش افراد پیشتاز،السابقون السابقون، و نقش آنهایی که توانسته اند با خودسازی،آگاهی خودشان را بیشتر و بالاتر ببرند،در ایجاد حرکتها و به حرکت در آوردن و آگاه تر کردن توده ها،از مسائل مهمی است که ما در فهم مسأله آزادی خیلی روی آن تکیه داریم.همچنین بر رابطه ای که بعد میان اینها و توده ها به وجود می آید و باز توده ها را به عنوان افراد آگاه و شیفته ی یک جریان به میدان نبرد سازنده ی اجتماعی می کشد،تکیه داریم.

روی این هم تکیه داریم که به هر حال در این جریان آنچه خیلی مهم است این است که افراد از روی آگاهی و خصلت هایی که برای خودشان به وجود می اورند و در آنها زمینه دارد و به آن رشد می دهند،می توانند حرکت داشته باشند؛حرکت آزاد آگاه،فارغ از وابستگیهای طبقاتی،فارغ از مسائل گفته شده در زمینه ی تضادهای طبقاتی.اینها می آیند تا تضادها را از بین ببرند و جامعه اسلامی توحیدی را بر محورهای ارزش های الهی،یگانه می شود،پدید آورند.نمی توان این نقش و این حرکت و این انبعاث آنها را با مسائل طبقاتی و تضادهای طبقاتی توجیه کرد.بنابراین، محیط اجتماعی نقش دارد:نقش آسان کننده تغییرات درونی یا دشوار کننده ی آن.از این رو،در هدایت کلی یک جامعه به سوی فلاح،نمی شود به وضع محیط اجتماعی به کلی بی اعتنا بود و گفت هر فردی خود را بسازد تا تا جامعه ساخته شود،شعاری نیمه اسلامی است؛تمام اسلامی نیست.(هر فردی خود را بسازد و در ساختن محیط نیز نقش خود را ایفا کند تا جامعه ساخته شود) این شعار اسلامی است.به این ترتیب مسأله امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک مسأله بسیار مهم مطرح می شود.


۵. اینجاست که آزادی افراد در زندگی اجتماعی محدود می شود.پرسیدند آیا در نظام اجتماعی اسلامی آزادیها تا چه اندازه وجود دارد.می گوییم، آزادیهای اجتماعی خود به خود محدود می شود.دیگر از آزادی مطلق،یعنی آنارشیسم و هرج و مرج،نمی توان در اسلام و نظام اسلامی سخن گفت.در نظام اسلامی آزادیهای اجتماعی حدودی دارد و محدودیتهایی پیدا می کند.این محدودیت ها چه هستند؟


۶. ریشه محدودیت‌های قانونی که در نظام اسلامی به وجود می آیند دو ریشه دارند «1) اینکه آزادی یک فرد تا آنجا اعمال شود که به آزادی دیگران ضربه نزند.این قید در آنارشیسم وجود ندارد،ولی در آزادی اسلامی وجود دارد.این قید حتی در آزادی لیبرالیستی هم وجود دارد.لیبرال ها هم همین را می گویند.آنان می گویند،ما معتقدیم که آزادی فرد در یک جامعه لیبرال یباید تا حدی باشد که یبه آزادی دیگران لطمه نزند.البته می گویند ولی عمل نمی کنند.عمل کردن بحث دیگری است؛ولی در مقام گفتن و در مقام بینش می گویند.2) آزادی‌هایی که محیط را فاسد می‌کند و زمینه‌ها را برای رشد فساد در جامعه آماده می‌کند،این آزادی ها هم در نظام اسلامی گرفته می شود.یعنی به انسانها اجازه داده نمی شود که مطابق میل و هوا و هوس خودشان و هر جور دلشان می خواهد زندگی کنند.مثلا بیایند در خیابان،یک ترانه بسیار چندش آور فسادکننده ای را که انسانها را به سوی ابتذال تحریک می کند بخوانند.بگویند آقا،ما ایت ترانه را در خیابان می گذاریم،می خواهیم گوش کنیم،بزنیم و برقصیم؛آزادی است!نه؛اینجا در نظام اجتماعی اسلامی گفته می شود که در اعمال آزادی مشخص خود تا اینجا نمی توانید پیش بروید.اینجا برایتان مرز معین می کنند.چرا؟برای اینکه این نوع آزادی زمینه اجتماعی را برای آسانتر شدن نفوذ فساد در انسانهای دیگر و به بیراهه کشاندن انسانهای دیگر آماده می سازد و اسلام و نظام اسلامی باید در هدایت اجتماعی و در اداره جامعه مواظبت این انحراف باشیم.))۱

۱.آزادی، هرج و مرج، زورمداری.میزگرد:آیت الله بهشتی،حبیب الله پیمان،مهدی فتاپور،نورالدین کیانوری.بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های آیت‌الله دکتر بهشتی، تهران: بقعه، 1386،صص 75-78.

جنگ مستقیم مردم بحرین با آل سعود ؛ نماینده رسمی دولت اسرائیل و آمریکا در منطقه

بحرین پاره تن ایران و  بحرین سرزمینی که تا سال 1350 در مجلس شورای ملی ایران نماینده قانونی داشت و در انتخابات (هر چند فرمایشی ) نمایندگان آرا ماخوذه از آن سرزمین نیز شمارش می شد . کشوری که به دستور دولت انگلیس از حاکمیت ایران جدا شد . سرزمینی که مشترکات فرهنگی مردم آن با ایرانیان ؛ بیش از همه ملت های دیگر است .

واكنش صادق خرازی به نامه جنجالي 2003

نامه جنجالي 2003 دولت خاتمي به آمريكا، به واسطه گري «تيم گولديمن» سفير وقت سوئيس در تهران و به قلم وي نوشته شد.


در پي انتشار نامه 2003 دستگاه سياست خارجي دولت خاتمي به آمريكا مبني بر نقشه راه براي ايجاد رابطه ميان ايران و آمريكا ، صادق خرازي سفير وقت ايران در پاريس و از نزديكان محمد خاتمي هفته گذشته در جلسه بررسي سياست خارجي دولت هشتم در بنياد باران اظهار داشته است: ما براي اعتماد سازي اقدام به نگارش اين نامه كرديم.

به گزارش رجانيوز، صادق خرازي گفته است: در سال 2003 ديوار بي اعتمادي بلندي ميان ايران و آمريكا وجود داشت و هر لحظه ممكن بود آمريكا به ما حمله كند(!)، به همين خاطر به پيشنهاد من دولت هشتم نامه اي به آمريكا نوشت و همراهي اش با برخي سياست هاي خاورميانه اي آمريكا مثل سازش در فلسطين و لزوم تبديل حزب الله لبنان به يك حزب سياسي و شفاف سازي فعاليت هاي هسته اي ايران را اعلام كرد.

وي افزوده است: اما ديوار بي اعتمادي ميان ايران و آمريكا به قدري بلند بود كه آمريكايي ها حتي نامه را بررسي نكردند.

پيش از اين محمد حسين عادلي سفير وقت ايران در لندن به
BBC گفته بود: آن نامه برای آمريکايی ها فرستاده شد تا نشان دهد که ما آماده گفتگو و حل معضلات هستيم. اين اقدام در راستای سياست های محمد خاتمی بود که می خواست همه راه های مسالمت آميز را بيازمايد.

گفتني است نامه جنجالي 2003 دولت خاتمي به آمريكا، به واسطه گري «تيم گولديمن» سفير وقت سوئيس در تهران و به قلم وي نوشته شد.

گلمدن در اين نامه اظهار مي دارد: پس از يك گفتگو طولاني با صادق خرازي اين نامه نوشته شده است.

متن ترجمه فارسي بخشي از اين نامه كه به نقشه راه ايران و آمريكا معروف شده، به اين شرح است:

بعد از صحبت كردن درباره اين مسئله با صادق خرازی، من فهميدم كه آنها مي‌خواهند مطمئن بشوند كه اگر در مرحله اوليه همه چيز به هم خورد، قرارهايي كه  گذاشته اند، و شرايط جديدي كه گذاشته اند افشا نشود. چون نمي‌خواهند مشكل داشته باشند. به هر حال من اين موضوع را به طور شفاف فهميدم كه دولت ایران مي‌خواهد اين مسئله را به صورت جدي با آمريكا حل كند.

و اما مفاد این توافق برای مذاکره به شرح ذیل است:

اهداف آمريكا:

(ايران قبول كند كه آمريكا اهداف زير را در پيشنهاد بگذارد.)

wmd (سلاح‌هاي كشتار جمعي) ايراني‌ها بايد از لحاظ امنيتي اطمينان كامل بدهند كه ايرانيان هيچ طرحي و برنامه‌اي براي ساخت wmd ندارند.

همكاري كامل با آژانس (
IAEA) براساس اجازه ايراني‌ها بر تمام (2+ 93 و تمام عهده نامه‌هاي آينده آژانس)

تروريسم:

برخورد قاطع عليه هر گونه عمل تروريستي در خاك ايران همكاري ايران همكاري كامل و تبادل اطلاعات مروبط به اين موضوع.

عراق:

هماهنگي ايراني‌ها براي برقرار كردن امنيت در عراق و تاسيس يك عراق دمكراتيك و دولت دمكراتيك كه متشكل باشد از تمام گروه‌هاي مذهبي و قبائل در عراق.

خاورميانه:

 1- قطع هر گونه كمك مادي به فلسطيني‌ها (حماس و جهاد و ....) از طرف خاك ايران و اجبار اين گروه‌ها كه اقدامات خونبار را قطع كنند عليه مردمي كه در مرزهاي 1967 قرار دارند.

2- كاري كنند كه حزب الله يك گروه سياسي- اجتماعي در لبنان شود.

3- قبول 2 راه آمريكا

اهداف ايرانيان:

( آمريكا اين نوع گفت‌وگو را قبول مي‌كند و قبول دارد كه ايراني‌ها اين شرايط زير را در پيشنهاداتشان قرار دهند)

- آمريكا حمايت‌هايي كه براي تغييرات سياسي به طو ر مستقيم در حال انجام هستند، ديگر انجام ندهند.

- لغو تمام تحريم‌ها تمام تحريم‌هاي تجاري، پولهاي بلوكه شده و لغو دست يافتن به
WTO

-عراق: تعقيب و پيگرد منافقين حمايت از بازگرداندن اعضاي منافقين به ايران حمايت از برگرداندن ايراني‌هايي كه در عراق هستند. تركيه به شمال عراق حمله نكند.

احترام گذاشتن به آداب و رسوم ايرانيان و احترام گذاشتن به روابط مذهبي ديرينه ايران و نجف و كربلا.

- دست يافتن به انرژي صلح‌آميز هسته‌اي، فناوري زيست شناسي، فن‌آوري‌هاي شيميايي.

- قبول كردن ايران به عنوان كسي كه حلال مسئله امنيتي منطقه است با احتساب ميزان دفاعي كه مي‌توانند از خود بكنند (منظور پيشرفتهاي نظامي كه ايران داشته است).

-
تروريسم: برخورد با منافقين و قبول آنها در آمريكا (منظور شخص نيست).

مراحل:

1- برقراري ارتباطات دو جانبه براساس مراحل زير

 2- بيانيه شبيه‌سازي شده دو جانبه (يعني بيانيه‌اي كه هر دو طرف بر آن توافق نظر داشته باشند) ما هميشه آماده بوديم كه با هم به طور مستقيم صحبت كنيم با احترام دو جانبه در موردمنافع دو طرف و مسائلي كه دو طرف روي آن تاكيد دارند. اما ما هميشه اين را روشن كرده‌ايم كه اينطور صحبت تنها زماني مي‌شود انجام شود كه يك راه حل هوشمندانه براي اين مشكل داده شود تا مسائلي كه خودمان مي‌خواهيم در آن در نظر گرفته شود.

3- گفت‌وگو مستقيم در سطح خوب انجام شود، با توجه به توافقات قبلي مسائلي كه بايد در مورد‌آن در مرحله اول نتيجه گرفته شود.

عراق: تشكيل يك گروه همكاري در مورد عراق، حمايت خيلي شديد ايراني‌ها براي برقراري امنيت در عراق. كميته آمريكا مشكل منافقين را در عراق حل كند كميته آمريكا غرامت ايران درمورد ايران و عراق را متذكر شود.

تروريسم: كميته ايران با افراد القاعده در ايران برخورد قاطع كند و در مورد تبادل اطلاعات در اين باره همكاري كنند .

ايراني‌ها اين را عنوان كنند كه ما صلح خاورميانه را حمايت مي‌كنيم كه مورد حمايت فلسطينها است كه بر طبق توافقات كه در مسئله نقشه راه است خواهد بود.

آمريكا قبول كند كه ايراني‌ها به
WTO دسترسي پيدا كنند، در مورد عضو شدن شروع به صحبت و گفت‌وگو كنند.

همكاري موازي در 3 گروه براي خلع سلاح، امنيت منطقه و همكاري اقتصادي.

اهداف چنين خواهد بود كه به طور موازي در اين 3 گروه نقشه راه همكاري كنند. و براي اين كه اين صحبت‌ها آغاز شود هر طرف اهدافشان اين خواهد بود (رجوع به اهداف بالا) كه در پيشنهاداتشان بگذارند.

1- خلع سلاح: نقشه راه كه اهداف دو جانبه 2 را در بر مي‌گيرد اطمينان كامل به كميته‌هاي بين‌الملي و تضمين كنيد كه از
WMD دور خواهند بود. در عوض ما به ايران اجازه مي‌دهيم كه به تكنولوژي غربي دست پيدا كنند ( در 3 محدوده)

2-  تروريسم و امنيت منطقه: نقشه راه براي اهداف بالا درباره خاورميانه و تروريسم

3- همكاري اقتصادي: نقشه راه براي برداشتن تحريم‌ها و راه حل براي كمك‌هاي فريز شده
يك بيانيه عمومي كه اين اهداف اوليه به سرانجام رسيده.

سلاح های جدید شیطان بزرگ

ساخت سلاح هاي فوق مدرن از دوران جنگ سرد و آغاز رقابت تسليحاتي بين آمريكا و شوروي سابق در دستور كار دو ابر قدرت بزرگ شرق و غرب قرار گرفت.


هر دو ابرقدرت براي اينكه در اين مسابقه تسليحاتي از يكديگر عقب نمانند ميليارد ها دلار صرف تحقيقات علمي و نظامي براي ساخت جنگ افزارهاي فوق مدرن كردند كه به دليل الزامات استراتژيك ، بسياري از اين پروژه ها فوق سري بوده و هيچ گونه اخبار و اطلاعاتي راجع به انجام آن نبايد به بيرون درز مي كرد.

با اين حال پس از پايان جنگ سرد و اتمام رقابت ژئو استراتژيك بين آمريكا وشوروي برخي از اسناد تحقيقات دفاعي محرمانه از هر دو طرف فاش شد و نشان داد كه دو ابرقدرت تا چه ميزان در فكر ساخت سلاح هايي بوده اند تا به حريف ضربه بزنند.

البته نا گفته نماند كه آمريكا حتي پس از پايان دوران جنگ سرد هم به تحقيقات خود در بسياري از حوزه هاي سابق ادامه داد و همه ساله بخش اعظمي از بودجه 60 ميلياردي تحقيقات دفاعي پنتاگون صرف تحقيقات پروژه هايي محرمانه مي شود كه قرار است مخوف ترين ، پيچيده ترين و در عين حال كم كشتار ترين سلاح ها را براي آمريكا توليد كنند.

" نيك بگيش " يكي از دو مولف كتاب " فرشتگان اين هارپ را نمي نوازند " در سال 1997 در مقاله اي در روزنامه واشنگتن پست آمريكا نوشت كه 40 درصد بودجه تجهيزات نيروي هوايي آمريكا پروژه هاي مخفي است . اين نويسنده مدعي شد كه اين پروژه ها آنقدر مخفي هستند كه حتي كنگره آمريكا نيز از ابعاد و زواياي آن بي خبر است " .
در این نوشتار ، به معرفی برخی از سلاح های عجیب و نامتعارف می پردازیم.

هارپ (HAARP)

بي گمان يكي از جنجالي ترين اين پروژه ها پروژه اي به نام " هارپ " است كه از سال ۱۹۹۳ و برای بررسی و پژوهش درباره لایهٔ آیونوسفير(Ionosphere) جو زمين با استفاده از امواج رادیویی تاسیس شده‌است.

البته تنها آمريكا در اين پروژه مطالعاتي تنها نيست و كشورهايي ديگر چون روسيه ،كانادا ، ژاپن و اتحاديه اروپا نيز پروژه هايي را براي مطالعه هارپ در دست دارند.

كار اصلي هارپ مطالعه بر روسي لايه "آيونوسفير" است . اين لايه از ارتفاع متوسط 48كيلومتري سطح زمين آغاز مي شود و تا ارتفاع 600كيلومتري بالا مي رود. لايه آيونوسفير تشعشعات خطرناك «ماوراي بنفش» و «اكس ري» خورشيد را جذب كرده و مانند سقفي از ورود آنها به زمين جلوگيري مي نمايد تا زندگي بر روي كره زمين امكان پذير گردد.

به دليل محيط الكتريكي موجود در آيونوسفير از اين لايه براي انعكاس امواج راديوئي به اطراف زمين نيزاستفاده مي شود. اما تاثير گذاري اين لايه از آنجا مي تواند بر روي زيست انسان در كره خاكي مضر باشد كه اين لايه بنا به هر دليلي دچار اختلال شود . اين تاثيرات گاه مي تواند آن قدر خطرناك شود كه زندگي انسان بر روي كره خاكي را به طور كامل مختل كند و كاري كه سيستم هارپ مي تواند انجام دهد ،
در واقع ايجاد تاثير مستقيم بر روي همين لايه محافظ زمين است ، كه از نمونه هاي اين تاثيرات ، مي توان به قرمز و گداخته شدن و يا ذره بيني نمودن لايه اشاره كرد.

اين پروژه كاري مشترك است كه از سوي نيروي دريايي و هوايي آمريكا به همراه دانشگاه آلاسكا در حال انجام است و طبق ادعاي آمريكا قرار است روي لايه " آيونوسيفر" جو زمين تحقيق كند ، اما به گمان بسياري از ناظران اين پروژه مي تواند به عنوان يك سلاح مخوف در آيد و لايه فوقاني جو زمين را براي ايجاد تاثيرات اقليمي و زلزله در سطح زمين تحريك كند.

طبق گزارش هايي كه تا كنون درباره هارپ منتشر شده ، در حال حاضر براي انجام اين پروژه ۱۸۰ برج آنتن آلومنیومی بر روی زمیني به مساحت 23 هزار متر مربع در آلاسکا نصب شده‌است. این آنتن‌ها امواج مافوق کوتاه را با ۳٫۶ مگاوات تولید کرده و به یونوسفر می‌فرستند.

پس از اينكه در سال گذشته ميلادي هوگو چاوز رييس جمهوري ونزوئلا كه يكي از منتقدان سرسخت آمريكا است ، واشنگتن را متهم به كارگيري سلاح هارپ و ايجاد زلزله مرگبار هاييتي كرد ، بار ديگر موضوع استفاده از هارپ به عنوان يك سلاح ويرانگر براي ايجاد تغييرات اقليمي و زلزله و آتشفشان در مناطق مورد نظر ، به سطح رسانه ها راه يافت .

از نظر باورمندان ، پروژه "هارپ " مكمل زميني طرح معروف "جنگ ستارگان " است كه به دليل ماهيت ويژه سيگنال انتشار خود مي تواند يك "سلاح نهايي " در اختيارآمريكا باشد.
آمريكا تا كنون درباره استفاده از هارپ به عنوان يك سلاح سياست سكوت را در پيش گرفته و اين خبر را تاييد يا تكذيب نمي كند و پرواضح است كه هدف اصلي واشنگتن از اين اقدام ايجاد " ابهام " به منظور بالا بردن امنيت ملي اين كشور است.

گفته مي شود روسيه نيز تاسيسات مشابه تاسيسات آمريكا در آلاسكا در منطقه " نيژني نووگورود " دارد ، اما دولت روسيه نيز همچون آمريكا در اين زمينه سكوت كرده است ، اما روزنامه روسي پراودا در سال 2005 با انتشار گزارشي در اين باره نوشت كه تاسيسات روسيه حتي قدرتمند تر از تاسيسات آمريكا است .

گفتني است طبق تصويب سازمان ملل متحد استفاده از سلاح هاي الكترو مغناطيس و نيز استفاده از فضا براي انجام تحقيقات نظامي ممنوع مي باشد ، اما دولت ها همانگونه كه بسياري قطعنامه هاي سازمان ملل و شوراي امنيت را نقض مي كنند مي توانند در اين زمينه نيز پنهان كاري هاي زيادي داشته باشند.

با وجود گزارش هاي متعدد درباره پروژه هارپ و استفاده از آن به عنوان يك سلاح كه عموما از سوي فعالان محيط زيست و نيز فعالان چپ در كشورهاي مختلف دنيا مطرح مي شود ، اما كم نيستند كساني چون " جسي ونتورا " كه پروژه هارپ و خبرسازي درباره آن را در قالب " تئوري توطئه " تحليل مي كنند و معتقدند كه استفاده از هارپ به عنوان يك سلاح ، تنها ساخته و پرداخته ذهن هاي به شدت تخيلي و ضد آمريكايي است .

گفتني است تا كنون هیچگونه سند یا مدرک مستدل علمی درباره تاثیرات "هارپ " و ادعاهای مربوطه در مجامع علمی مطرح و یا منتشر نگردیده است و بيشتر گزارش ها در اين باره در سطح رسانه ها بوده است .

به نظر عده اي از كارشناسان ، بحث ايجاد زلزله با استفاده از اساس منتفي است و از نظر اين عده از كارشناسان هارپ صرفا توانايي اين را دارد كه گرماي بسيار زيادي را در يك گوشه از زمين ايجاد كند و باعث سوختگي پوسته اي از زمين شود.

اين گرما البته با زلزله بي ارتباط نيست اما عامل اصلي زلزله نمي تواند باشد و تنها مي تواند آن را تحريك كند ، البته برخي ديگر از كارشناسان بر اين باورند كه پروژه هارپ در صورت تكميل شدن مي تواند چنين تاثيراتي را در ايجاد زلزله در مناطق دلخواه داشته باشد .

روياي مشترك 2020

از نظر برخي كارشناسان رد پاي اصلي پروژه هايي چون هارپ را مي توان در پروژه اي بزرگ تر به نام "روياي مشترك 2020 " ، سراغ گرفت . اين پروژه عنوان برنامه مطالعات نظامي و محرمانه آمريكا تا سال 2020 است كه هدف اصلي آن ساخت سلاح هايي با قدرت تاثير گذاري گسترده است كه موضوع در اختيار گرفتن " دانش دما " و "كنترل انديشه " انسان ها به وسيله امواج الكترومغناطيس هدف اصلي آن است.

البته همان طور كه پيشتر نيز اشاره شد ، تا كنون درباره پروژه هايي چون تاثيرات امواج الكترومغناطيس بر ذهن انسان و نيز دانش دما در كاربردهاي نظامي هيچ مدرك و سند علمي قابل استنادي نيست ، اما برخي گزارش ها و نيز اظهارات برخي صاحب نظران درباره اين پروژه ها رسانه ها را درباره آن حساس ساخته است .

تحقق روياي مشترك 2020 براي آمريكا به اين معنا است كه اين كشور كنترل كامل شرايط اقليمي براي ايجاد تغييرات دلخواه در گوشه و كنار جهان و نيز توانايي تاثير گذاري بر ذهن انسان ها به منظور ايجاد تاثرات دلخواه را خواهد داشت.

اين موضوع كمي رويايي به نظر مي رسد و بيشتر به فيلم هاي تخيلي هاليوودي مي ماند اما نبايد از ياد برد كه تنها 2 قرن پيش پرواز انسان در آسمان يك رويا بود و بسياري از تكنولوژي ها و پيشرفت هاي علمي امروز براي انسان هاي چند دهه پيش در حد فراتر از رويا قرار داشت و انسان هاي چند دهه پيش حتي تصور برخي پيشرفت هاي امروز بشر را در مخيله خود هم نداشتند .
با اين حال براي ارزيابي اين ادعاها بايد واقع گرا بود و از نگاه احساسي و بزرگ نمايي هاي اغوا گر دوري كرد .

طبق بسياري از اسناد و شواهد وزارت دفاع آمريكا سالانه دهها ميليارد دلار صرف تحقيقات مي كند و وقتي چنين امكان مالي و علمي وجود دارد چرا نبايد تصور كرد كه بخشي از اين مطالعات كه براي ساخت سلاح ها و ابزارهايي بسيار پيشرفته است به صورت محرمانه انجام مي شود ؟
و اتفاقا از نظر برخي محققان حتي پروژه هايي چون هارپ ذيل پروژه اصلي " روياي مشترك 2020 " دنبال مي شود و هدف آن در اختيار گرفتن كليد جو زمين از سوي آمريكا است .

سلاح هاي الكترو مغناطيس

نور شدیدی ساطع می شود،در یک لحظه همه چیز در خاموشی فرو میرود،بوی سوختن وسایل الکتریکی در فضا می پیچد،پوشش سیمها سوخته و خطوط نازک تلفن قطع می شود و مهم تر از همه درون هیچ رایانه ای حتی يك بیت اطلاعات باقی نمانده و در عین حال هیچ کس کوچکترین آسیبی ندیده است.

اين خصوصيات انفجار بمبي است كه از با عنوان " ويرانگر ترين سلاح و در عين حال با وجدان ترين آن " نام مي برند .

تاثيرات گسترده بمب الكترو مغناطيس تنها روي شبكه الكتريك است و به مدتي مشخص در يك شعاع تنظيم شده تمامي خطوط ارتباطي الكترونيك و مخابرات را قطع مي كند و دراين ويراني گسترده سايبري حتي يك انسان نيز تلف نمي شود .

استفاده از امواج و خواص الكترومغناطيسي آنها سلاحي است كه به شكلي وحشتناك مؤثر واقع مي گردد. دكتر «روزالي برتل» تاكيد دارد كه آمريكايي ها آزمايشات خود پيرامون اين گونه تسليحات را از چهل سال پيش پنهان از ديد همگان و با ناديده شمردن كنوانسيون هاي بين المللي آغاز كرده اند.

بدينسان، پروژه هاي متعددي شكل گرفته است كه عبارتند از: «آرگوس» (1958، Argus)، «استارفيش» (1962، Starfish)، «سولار پاورساتلايت» (1968و 1967، Solar Power Satellite)، «اسپيس شاتل اكسپريمنتز (1985، Space Shuttle Experiments)، «مايتي اوكز» (1986، Mighty Oaks) و يا «ديزرت استورم» (1991، Desert Storm).

تاثير گذاري بر ذهن انسان ها با استفاده از الكترو مغناطيس

ايده استفاده از امواج الكترو مغناطيسي براي تاثير گذاري بر ذهن و روان انسان ها از دهه 1950 در آمريكا به وجود آمد . در سال 1952، دكتر «خوزه مانئول رودريگز دلگادو» استاد اسپانيايي تبار فيزيك دانشگاه «ييل» آمريكا، به اين مهم دست يافت كه مي توان با قرار دادن افراد در معرض برخي فركانس ها و انواع موج ها، بر رفتار احساسي آنها تأثير گذارد.

وي پس از انجام تحقيقات مقدماتي به همراه دكتر «رابرت بكر» موفق شد تا ثابت كند كه دو موج در كنار يكديگر قرار داده شده كه فركانس يكي از آنها تغيير يافته باشد، اثراتي به بار مي آورند كه براساس آنها مي توان عملكردهاي مغزي عميق انسان را از فاصله دور تحت كنترل درآورد.

در واقع، برخي امواج بسيار كوتاه (حدود 7 هرتز) مي توانند سبب پيدايش عناصري شيميايي در مغز گردند كه «طيف وسيعي از پاسخ هاي احساسي و يا عقلاني» را برمي انگيزند.

بمب جنسي

بمب جنسي نيز يكي ديگر از سلاح هاي ممنوعه اي است كه گزارش ها و اطلاعاتي درباره تحقيقات پنتاگون در زمينه ساخت آن به بيرون درز كرده است .

بر اساس اين گزارش ها پيشنهاد ساخت اين بمب از سوي پژوهشکده اوهایوی نیروی هوایی آمريكا ارايه شده است . گفته مي شود اين بمب حاوی مواد شیمیایی تحریک‌کننده نیروی جنسی سربازان دشمن می‌باشد.

در صورت استفاده از اين بمب نظم آرايشي نيروهاي دشمن از هم گسيخته شده و سربازان دشمن به دليل تحريك جنسي فوق العاده با همرزمان شان مشغول رابطه جنسي مي شوند .

در سال ۲۰۰۵ میلادی، شبکه بی‌بی‌سی بريتانيا براي نخستين بار گزارشي از تحقيقات راجع به ساخت اين بمب ارايه داد ، اما همان گونه كه در ديگر سلاح هاي ممنوعه و مخفي نيز وجود دارد ، ساخت اين بمب نيز تا كنون از سوي هيچ مرجع رسمي تاييد نشده است .

... و ای کاش انسان به جای ساخت سلاح های عجیب و غریب ، درخت دوستی می نشاند!

وقتی که فتنه گران در اعتراف به خیانت از هم سبقت می گیرند

جملات طلايي متهمان كودتاي مخملي در دادگاه

بر اساس ماده 1259 قانون مدني، اقرار در اصطلاح عبارت از اخبار به حقي است براي غير بر ضرر خود و در كتب فقهي تحت عناوين مختلفي همچون «كتاب الاقرار» يا «قاعده اقرار» به تفصيل درخصوص آن بحث و بررسي شده است. اقرار كه از جمله دلايل اثبات دعوي بر اساس ماده ۱۲۵۸ قانون مدنى به شمار مي‌آيد، از اصول اوليه حقوقى ايران اسلامى است كه اثراتي را بر اقراركننده ايجاد كرده و او را ملزم به اقرار خويش مي‌‌كند.

در فقه شيعه براى حجيت و اعتبار اقرار به ادله اربعه يعني قرآن، سنت، اجماع و عقل استدلال شده است اما مهم‌ترين دليل بر اعتبار اقرار حديث معروف پيامبر اكرم(ص) است كه همه فـقها آن را ذكر كرده‌اند: «اقرار العقلا على انفسهم جائز»

رهبر معظم انقلاب اسلامي در خطبه‌هاي عيد فطر امسال در دانشگاه تهران با اشاره به دادگاه‌هاي اخير متهمان كودتاي مخملي تصريح كردند: متهم هرچه درباره خود در دادگاه بگوید، این حجت است. این که بگویند در دادگاه درباره‏ خودش اگر اعترافى کرد، حجت نیست، این حرف مهملى است، حرف بى‏ارزشى است؛ نه، هر اقرارى، هر اعترافى، شرعاً، عرفاً و در نزد عقلا در یک دادگاه در مقابل دوربین، در مقابل بینندگان میلیونى که متهم علیه خود بکند، این اعتراف مسموع است، مقبول است، نافذ است.

تأکید حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به مسموع و مقبول بودن اقرار متهمان در دادگاه‌ها كه از مسلمات قضايي محكم و مستدل در اسلام است، در حالي بود كه اعترافات انجام شده در دادگاه‌هاي اخير به مذاق عده‌اي از گروه‌ها و احزاب سياسي كشور كه كم هم نبودند، خوش نيامد و به اشكال مختلف درصدد تخطئه آن برآمدند. فرمايشات مقام معظم رهبري كه علاوه بر زعامت مسلمين، محل رجوع ميليون‌ها انساني است كه ايشان را اعلم دانسته و به عنوان مرجع تقليد خود برگزيده‌اند، در حقيقت آب سردي بود بر تلاش‌هاي كساني كه حيات سياسي خود را در غبارآلود بودن فضا مي‌بينند و از همين رو هرگونه روشنگري و تنوير افكار عمومي را بر نمي‌تابند.

به باور تحليلگران، اقدامات و فعاليت‌هاي اساسي دولت نهم در رشد و شكوفايي كشور كه به اعتلاي جمهوري اسلامي ايران در جهان امروز منجر شد و تقويت جمهوريت و اسلاميت نظام را به دنبال داشت كه انتخابات اخير گواه اصلي بر آن است، سبب شد تا مخالفان نيز به طور جدي براي نيل به اهداف براندازانه خود دست به كار شوند. اعترافات مطرح شده عليه متهمان كودتاي مخملي در ايران، نشان دهنده تلاش‌هاي آنها بود.

محمدعلی ابطحی، عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز


انتخابات واقعاً فوق‌العاده بود 40 میلیون نفر مسئله‌اي نبود که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت.

اصلاح‌طلبان پس از شکست در سه انتخابات برای به نوعی محدود کردن مقام معظم رهبری و اعتقادات مردم حرکت کردند.
تقلب یک اسم رمز آشوب شده است که در آن لشكرسازی برای تقلب وجود داشت.بحث تقلب در انتخابات در ايران از سال 76 اولين بار مطرح شد كه اصلاح طلبان از آن زمان به بعد از اين صحبت خيلي استفاده كردند و در اين انتخابات اخير هم اين بحث را [...] مطرح كرد و در ستاد خاتمي به عنوان مسئول كميته صيانت از آرا مشغول به كار شد.
تمرین نگه داشتن گسترده مردم در خیابان‌ها در چارچوب تقلب بود که می‌توانست معنا پیدا کند.
ظرفیت انقلاب مخملی در کشور وجود داشت. تقلب واقعاً در ایران وجود نداشت.
بنده تعجب می‌کنم که در این انتخابات با وجود اختلاف11 میلیونی چگونه بحث تقلب پذیرفته می شود.
همان‌هایی که 500 هزار اختلاف را تقلب نمی‌خواندند،‌ امروز 11 میلیون فاصله را تقلب می‌خوانند.
واقعاً ما اصلاح‌طلبان در بسیاری از موارد صداهایی را که باید می‌شنیدیم، نمی‌شنیدیم. در واقع صدا‌‌هاي جامعه متوسط به بالا را می‌شنیدیم و این توهم، ‌توهم بزرگی بود که موسوی پیدا کرده و احساس می‌کرد که تقلب 11 میلیونی امکانپذیر است.
آقاي [...] در جلسه‌اي با حضور ديگر دوستان اصلاح‌طلب اعلام كرد؛ ما نبايد بر روي بحث تقلب در انتخابات پافشاري كنيم چون با اين كار اطمينان مردم سلب خواهد شد و ديگر در انتخابات شركت نخواهند كرد. در همان جلسه [...] اعلام كرد در انتخابات رياست جمهوري تقلب قطعي است.
بنده وقتی از موسوی به عنوان هندوانه سربسته یاد کردم به خاطر همین توهمات بود که در موسوی وجود داشت.
مجمع روحانیون منتسب به امام و انقلاب بود لذا حداقل باید این انتساب را نگه می‌داشت.
من اعتقادم اين است كه [...] ضربه بزرگي به مهندس موسوي وارد كرد، او در جلسه 23 خرداد مجمع اعلام نمود‌؛ من به مهندس موسوي گفته‌ام كه نگران نباش ما آنقدر سند در مورد تقلب داريم كه مي‌توانيم مسير انتخابات را تغيير دهيم. آقاي مهندس موسوي به دليل بي‌تجربگي و دور بودن از صحنه سياسي زود تحت تأثير قرار مي‌گيرد.
اگر به جای پیام به موسوی به احمدی‌نژاد تبریک می‌گفتیم بهترین وضعیت را امروز در تاریخ ایران دارا بودیم.
کار بدی کردم که در راهپیمایی‌ها شرکت کردم ولی [...] به بنده گفت برویم تا به نوعی اعتراضمان را نشان بدهیم.
موسوی در بسیاری از موارد می‌گفت من طرفدار مردم مسلمان هستم درحالی که این آشوب‌ها دلبستگی‌‌هاي مردمان مسلمان را نسبت به ایران قطع کرد.
اگر مقام معظم رهبری نبودند و یا اگر ایشان یک قدم به عقب می‌نشستند امروز هلال ناامنی ایران، افغانستان و پاکستان شکل می‌گرفت.
موضوع تقلب در ایران دروغ بود و در واقع تقلب موضوعی بود تا آشوب‌ها شکل بگیرد.
از رهبری به علت مدیریت چنین شرایطی قدردانی می‌کنم.
اگر به جای موسوی بودم 13 میلیون آرای خود را برای زنده شدن امید در جامعه به ویژه جوانان مصرف و پس از اعلام اختلاف 11 میلیونی پیام تبریکی در این زمینه صادر می کردم.
معتقدم اين جريان داراي سه ضلع است: 1- رأس 2- بدنه محرك 3- شبكه اجتماعي كه در حقيقت جسم كار هستند. در بدنه محرك يكسري نقش فعالتري داشتند مانند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جبهه مشاركت، گروه‌‌هاي لشكرساخته خاتمي مانند گروه 88، ياري نيوز، پويش و... حوزه‌‌هاي مجازي كه لحظه به لحظه مردم را دعوت به حضور در خيابان مي‌كرد و شبكه‌هاي خارجي كه توسط خبرنگاران خود تمام اخبار را پوشش مي‌دادند. نكته مهم اين است كه خبرنگاران خارجي به اين آقايان خيلي نزديك شده بودند حتي از لشكرهاي ساخته شده نيز نزديكتر بودند. مهمترين نقش اين عناصر نگه داشتن مردم در خيابانها بود تا اگر زماني آقاي موسوي اعلام كرد در فلان نقطه شهر هستم بتوانند همه را در آن نقطه جمع كنند. اين سازماندهي توسط لشكر‌هاي ساخته شده صورت مي‌گرفت.
محمد عطریانفر عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران

چرا نگران این موضوع باشیم که در بیرون چه می‌گویند، هرچه می‌خواهند بگویند؛ اگر این موضوع، این مفهوم را متبادر کند که در مقابل ظلم به نظام و رهبری سخن می‌گویم به شکست خود افتخار می‌کنم.

اگر در گذشته خود با دیگرانی همسو بودم که در پی زاویه گرفتن با نظام یا براندازی بودند و اکنون فاصله می‌گیرم افتخار می‌کنم.
مهم آن است که نفاق و رفتار‌هاي دوگانه گروه‌‌هاي سیاسی را نقد می‌کنیم و این نفاق مورد خدشه باشد زیرا باید ظاهر و باطن مان یکی باشد.
شرایط زندان به ما در صراحت لهجه کمک کرده است و در این شرایط آدم خود را در مقابل خدا عریان احساس می‌کند.

سعید حجاریان عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت و مشاور ارشد سیدمحمد خاتمی

انزجار و تنفر خود را از کلیه تحرکات که امنیت کشور را به خطر انداخته ابراز می‌کنم.

با ارائه تحلیل‌‌هاي ناصواب مرتکب خطا‌هاي سهمگین شده‌ام.
نظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان ‌(عج) می‌گیرد و بدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه‌اي از ولایت رسول اکرم(ص) می‌باشد.
بسیاری از حربه‌‌هاي ایدئولوژیک در پوشش علوم انسانی عرضه می‌شوند.
عده‌ای از فعالان سیاسی عامداً با توجه به پیامد‌هاي یک نظریه آن را در سطح دانشگاه احزاب و جامعه اشاعه می‌دهند.
حضرت امام (ره) به ما آموختند که روی پای خود بایستیم و مقهور شرق و غرب نشویم.
از مراجع فکری و نظریه پردازان حزب مشارکت به شمار می‌روم.
استعفای خود را از حزب مشارکت اعلام می‌نمایم.
حمزه کرمی عضو حزب کارگزاران، مدیر سایت جمهوریت، از کارمندان دانشگاه آزاد

اين جانب مدير اسمي سايت جمهوريت بودم و در واقع مدير رسمي اين سايت مهدي هاشمي بود.

پرسنل سايت با چاپ شبنامه در ستادهاي ميرحسين موسوي و توزيع آنها، به تضعيف دولت و نظام مي‌پرداختند.
جاسبي به بنده گفت كه بايد هر كاري انجام دهيم تا هر كسي به غير از احمدي نژاد رئيس جمهور شود.
2 ميليارد تومان از بيت‌المال صرف هزينه هاي انتخاباتي سال 84 شد.
بنده خود را مصداق اتهامات وارده نمي دانم چرا كه سايت جمهوريت مدير مسئول داشته و طبق قانون هم بايد مدير مسئول اين سايت پاسخگوي تخلفات آن باشد و شبنامه را هم مجموعه سايت دنبال مي‌كرد و بنده در توزيع اين شبنامه ها نيز اقدامي انجام ندادم.
اظهارات بنده نه به دلیل فشار و نه به دلیل اعمال نظر کسی است، چنانچه همین شبهه را درخصوص اظهارات جلسات اخیر برخی متهمان نیز وارد کردند.
یک شرکت 500 میلیون تومان برای چاپ یک میلیون جلد کتاب پول دریافت کرده بود در حالی که تنها 25 هزار جلد کتاب چاپ شد و مابقی پول صرف تبلیغات مورد نظر «م.ه» شد.
سایت جمهوريت تبدیل به سایت تضعیف کننده سازمان‌هاي نظامی از جمله بسیج و سپاه و سازمان‌‌هاي دولتی شد و حتی این سایت خدمات دولت را نیز پول پاشی معرفی می‌کرد و کار به جایی کشید که این سایت بر خلاف واقعیت، شبهه تقلب در انتخابات را تلقین کرد.
مسعود باستانی روزنامه‌نگار و خبرنگار فعال سایت جمهوریت

حمله به عملكرد 4 ساله دولت و تضعيف نهادهاي قانوني كشور همچون شوراي نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نيروي مقاومت بسيج و نيز نيروي انتظامي، تضعيف شخص احمدي‌نژاد، ايجاد شبهه در انتخابات، ارائه اخبار ضد و نقيض مبني بر سوء استفاده از اموال دولتي، القاي تقلب در انتخابات جزو محورهايي بود كه در راستاي وحدت شكني و ايجاد التهاب در جامعه ما آن را در دستور كار داشتيم.


شبنامه‌اي توسط من و گردانندگان سايت جمهوريت عليه رئيس جمهور که مصداق توهين و افترا بود منتشر شد و مقرر شد تا هزينه مالي اين ويژه‌‌نامه از سوي كرمي و هاشمي رفسنجاني تأمين شود و سپس پس از تهيه به اعضاي ستاد 88 تحويل داده شد تا آنان اين شبنامه را توزيع كنند.
من تحت تأثير القائات برخي از آقايان دچار توهم شدم و در سايت جمهوريت مطالبي را همسو با روزنامه‌هاي بيگانه منتشر كردم، از اين رو از عملكرد خود پشيمانم.
با توجه به اميال سياسي نادرستي كه داشتم وسيله‌اي براي پيشبرد اغراض سياسي برخي افراد قرار گرفتم.
با رادیو فردا، سایت ضد انقلابی روز آنلاین، هفته‌نامه شهرگان و نیز رادیو چکاوک ارتباط داشته‌ام که در خصوص وضعیت کشور سیاه‌نمايی علیه نظام و نیز اخباری از وضعیت زندان‌ها و برجسته‌سازی مسائل سیاسی گزارشاتی به این رسانه‌ها ارائه کردم.
از سوی رادیو ضد انقلابی چکاوک به صورت ماهانه بین 300 تا350 دلار طی 2 تا 3 سال دستمزد دریافت می‌کردم.
دفتر سایت جمهوریت كه توسط مهدي هاشمي رفسنجاني اداره مي‌شد در یکی از دفاتر دانشگاه آزاد مستقر بود و مبالغی که به ما ارائه می‌شد از طریق چکی از سوی دانشگاه آزاد بود.
در سایت جمهوريت با درج اخباری نادرست و نمایش ناکارآمدی دولت نهم اقدام می‌کردیم.

هدایت‌ا‌لله آقایی عضو شوراي مركزي حزب کارگزاران

این بازداشت فرصتی بود برای بازبینی و نگرش به عملکرد خود که باید از آن استفاده کنیم تا چراغ راهی برای آینده باشد.

زمینه‌اي به وجود آمد که نظام را در مقابل دموکراسی قرار دادند.
انتخابات دهم ریاست ‌جمهوری دقیقاً از صبح روز بعد از انتخابات نهم کلید خورد.
در حزب کارگزاران نظرسنجی‌هایی که صورت گرفت مربوط به تنها 4 یا 5 منطقه از تهران بود که به وسیله آن نمی‌شد حتی در مورد خود شهر تهران نیز قضاوت کرد. این نظرسنجی‌ها در اختیار موسوی قرار می‌گرفت.
ضد انقلاب در خارج از کشور با قصد و نیت، موضوع تقلب را مطرح می‌کرد.
در بیش از 40 هزار شعبه اخذ رأی صدها هزار نفر عامل اجرایی و ده‌ها هزار نفر ناظر وجود داشت و اگر تشکیلاتی می‌توانست چنین تقلبی با سازماندهی انجام دهد وضع ما امروز در کشور بهتر از این حرف‌ها بود.
اگر نتایج حوزه‌ها به صورت تفکیکی اعلام نمی‌شد شاید امکان خوانده شدن آرا به نحو دیگر بود.
آقای موسوی در جریان انتخابات گفت که بنده برخی قوانین را قبول ندارم اما به آنها عمل می‌کنم ولی به سمت اصلاح آنها حرکت خواهم کرد...اما دیدیم که خود او اول این حرف را شکست و با بیانیه‌اي که قبل از پایان انتخابات صادر کرد و خود را رئیس جمهور خواند و آقای خاتمی نیز به وی تبریک گفت این حرف را نقض کرد.
ما به عنوان حماله الحطب آتش افروز این معرکه بودیم.
محسن ميردامادي، دبيركل حزب مشاركت

قرار بود انقلاب مخملي را در ايران بومي كنيم.

سعید شریعتی، عضو حزب مشاركت

در ایام بازداشت جز محبت و احترام مشاهده نکردم.

هر خبری درباره رفتار و گفتار من منتشر شود کذب محض است.
مجموعه مستندات و استدلال‌‌هاي ارائه شده از سوی نامزد مورد حمایت ما به هیچ عنوان کفایت از ابطال سراسری انتخابات نمی‌کند و حداکثر در صورت وارد بودن اعتراضات منجر به ابطال 100، 200 یا حداکثر 500 صندوق می‌شود که با خروج آراي همه کاندیداها از این صندوق‌ها از مجموع نتایج تغییر محسوسی در نتیجه انتخابات حاصل نمی‌شود.
عدم تعادل و عدم برخورداری موسوی و ماشین انتخاباتی‌اش از یک شیب و شتاب قابل تحمل در فرایند رفتار تبلیغاتی و انتخاباتی مشکل و اشتباه دیگر ایشان بود.
موسوی ظرف کمتر از سه ماه با چنان سرعت و شتابی پیش رفت که حتی تندروترین مخالفان نظام به جرگه حامیان ایشان پیوستند.
ادعای فوق‌العاده بزرگ تحریک کننده و خطرناک موسوی صرفاً مبتنی بر برخی گزارش‌‌هاي ناکافی و ناموثق تک روانه و اسباب تحمیل پیروی ناگزیر گروه‌ها و شخصیت‌‌هاي سیاسی حامی از ایشان بود.
کشاندن مردم در خیابان و خیابانی کردن سیاست یعنی به حداکثر رساندن هزینه زندگی سیاسی مردم و این به دور از تدبیر و خارج از رسالت سیاستمدار متعهد است.
مشکل استراتژیک ما از دست دادن «هرم اعتماد» یعنی اعتماد به نفس، اعتماد متقابل میان ما و مردم و اعتماد متقابل میان ما و نظام است.
حزب ما تنها ساعاتی پس از انتشار بیانیه آقای موسوی و صرفاً با تکیه بر ادعاهایشان مردم را دعوت به اعتراض کرد.
هنگامی که اطلاعیه شجاعانه حجاریان در بیان خطا‌هاي فردی و جمعی و استعفای ایشان را از حزب دیدم تردیدی برایم باقی نماند که اولین قدم و کمترین کاری که باید انجام دهم استعفا از مقام حزبی خود در جهت جبران بخشی از آسیب‌ها است.
در ایام انتخابات، سرود سازمانی یکی از فرقه‌‌هاي ضد انقلاب توسط بخش‌هایی از ستاد آقای موسوی برگزیده شده و بر روی آن نماهنگ انتخاباتی ساخته شد.

مصطفی تاج زاده عضو توأمان حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب
تقلب در انتخابات وجهي نداشت اما به محض اينكه انتخابات تمام شد و من از بچه‌‌هاي استان‌ها سؤال كردم احساس كردم كه انتخابات را باخته‌ايم ولي فاصله را 3 به1 نمي دانستيم.
از ساعت 12 كه آرا اعلام شد هيچ كس از من نشنيد كه تقلب شده است. لذا چيزهايي كه مي‌گويند به من برنمي‌گردد و من دخيل نبوده‌ام، البته حزبم بيانيه‌اي داده و بنده را هم مثل آنها مجازات كنيد.
اين انتخابات به لحاظ كمي جزو كم نظيرترين وبه لحاظ كيفي جزو بي‌نظيرترين انتخابات‌ها بود. معتقدم اين سرمايه 40 ميليوني سرجايش محفوظ است.
همچنين در اظهارات يكي از متهمين آمده است: «... در جلسه روز شنبه مورخ 23/3/88 با آقاي تاج زاده و تعدادي از دوستان ديگر در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در محل ستاد آقاي تاج زاده با حالتي بهت زده و خاص حضور داشتند.» از ايشان دو سؤال مطرح كردم سؤال اول: اوضاع رأي آقاي موسوي چطور است؟ ايشان گفتند: «رأي آقاي موسوي خوب نيست و آقاي احمدي نژاد قطعاً در دور اول پيروز انتخابات خواهد بود. سؤال دوم:‌ به نظر شما تقلب شده؟ كه ايشان پاسخ دادند: من با همه استانها جز استان اردبيل تماس گرفته ام نتايج اعلام شده با نتايجي كه ما داشتيم هيچ تفاوتي نمي كند و تقلبي صورت نگرفته است.»

بهزاد نبوی، عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين، مشاور رئيس جمهور سابق
ما هيچ سندي دال بر وجود تقلب نداشته ايم وبايد به رأي شوراي نگهبان التزام داشته باشيم.

عبدالله رمضان‌زاده، قائم مقام حزب مشاركت

من همیشه گفته ام ودوستان هم حزبی بنده هم می دانند که تقلب در ایران امکان ندارد.

اعتقاد من این است و خواهد بود که در ایران اگر خیلی تقلب صورت بگیرد از 500 هزار الی یک میلیون رأی تجاوز نخواهد کرد.
این اشتباهات خودمان است که در تحلیل‌هایمان آراي شهر‌هاي کوچک و روستا‌ها را که به سمت احمدی‌نژاد بود جدی نگرفتیم.
ما به دنبال واقعیت‌هایی می‌گشتیم که تحلیل‌‌هاي خودمان را درست از آب در بیاورد و خوراک را برای تحلیل ذهنی خودمان فراهم می‌کردیم.

محسن صفايي فراهاني، عضو شوراي مركزي و رئيس هيأت اجرايي مشاركت

به هيچ وجه نمي‌توان پذيرفت كه در اين انتخابات تقلب شده است حتي اگر فرض را هم بر تقلب بدانيم يك ميليون، دو ميليون.

براي خود من نيز سؤال است فردي مانند مهندس موسوي كه عملكردش در انقلاب اسلامي روشن است در مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز عضو مي‌باشد و افرادي همچون آقايان [...] و [...] كه در دوره‌‌هاي گوناگون وزير كشور بودند چنين ادعايي در مورد تقلب در انتخابات را دارند.
من در هيچ راهپيمايي شركت نكرده‌ام و اين راهپيمايي‌‌هاي پس از انتخابات را نيز تأييد نكردم. چرا كه به اين دست راهپيمايي‌ها اعتقاد ندارم، انتهاي آنها به اغتشاش وصل مي‌شود.
دولت نهم اقداماتي از قبيل پرداخت انواع و اقسام وام‌ها به روستا‌ها و كمك به حاشيه شهرها داشته و براي مثال به يك ميليون خانوار زمين‌‌هاي 99 ساله و به 20 ميليون نفر سهام عدالت داده است. بنابر اين از قبل هم محرز بود كه دولت موجود با يك اختلاف بالايي برنده خواهد شد و نيازي به تقلب نبود و من اين موضوعات را در دفاعيه خود نيز آورده‌ام.
من معتقدم اگر استحاله فرهنگي ادامه يابد با توجه به اينكه سن و سال بنده نيز بالا رفته است ديگر فعاليت سياسي نمي‌كنم.

شهاب‌الدین طباطبایی، رئیس ستاد 88 موسوی، از اعضای شورای مرکزی جبهه مشارکت
ای کاش که همانطور که بنده اشتباهات خود را پذیرفتم دوستانی که با اطلاعیه‌ها و مواضع خود سبب مسائل پس از انتخابات شده‌اند عواقب کار خود را می‌پذیرفتند.
با حضور موسوی در عرصه انتخابات، خاتمی کنار کشید که این امر اکثر گروه‌‌هاي اصلاح‌طلب را ناخرسند‌ کرد.
از همان ابتدای ورود موسوی وی و مجموعه نزدیکش دچار عارضه توهم پیروزی بودند.
اعضای کمیته صیانت از آرا دائم به موسوی می‌گفتند که جزو ابطال انتخابات مطالبه‌اي نداشته باشد.
شنیدم که یکی از نزدیکان موسوی به نقل از وی گفته است: «من 68 سال سن دارم و 7 تیر را دیده‌ام و چیزی برای از دست دادن ندارم از این رو معتقدم که موسوی با طرح بحث تقلب رودرویی با چارچوب نظام را ایجاد کرد.»
هر چه درباره مردم روستاها گفتم به آن بی توجهی شد و همه دوستان می‌گفتند پیروزی موسوی در دور اول غیر قابل اجتناب است. این در حالی بود که در روستاها مشکل رأي داشتيم.
آنچه بايد محفوظ بماند اصل نظام، قانون اساسي و ارکان آن است و بايد از به دام افتادن در دامن بيگانگان پرهيز کرد.
مصاحبه‌ام با بي.بي.سي درباره تجمعات را قبول دارم.

عبدالله مؤمني، دبير سابق تشكيلات غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت

ما در آستانه انتخابات بحث‌هايي همچون تقلب در انتخابات و وجود مناسبات ناسالم بر پيكره نظام را به طور گسترده در سطح رسانه‌‌هاي خود مطرح كرديم و به همين دليل خود را در اتفاقات بعد از انتخابات سهيم مي‌دانيم.

تمام اتهامات خود را مي‌پذيرم و كارنامه خود را غير قابل دفاع مي‌دانم.
عدول از اصول و فقدان مرزبندي شفاف و اصولي ميان دفتر تحكيم وحدت با گروه‌‌هاي التقاطي و تأثيرپذيري از گروهك‌هايي چون منافقين و ماركسيسم‌ها و جريانات اپوزيسيون داخلي موجب استحاله دفتر تحكيم وحدت شد.
نقش‌آفريني گروه‌‌هاي اصلاح طلب در فعاليت‌‌هاي دفتر تحكيم وحدت استقلال اين دفتر را مورد خدشه قرار داد و اين تشكيلات به مناسب‌ترين محمل براي مخالفين و معاندين با نظام تبديل شد و تغيير آرم دفتر كه مزين به تصوير بنيانگذار جمهوري اسلامي بود آغازي براي انحراف مجموعه و رفتن به سوي مقابله با نظام شد.
دفتر تحكيم وحدت هر ساله در سالگرد 18 تير با برگزاري تجمعات غيرقانوني سعي در بحران سازي و تنش‌ آفريني داشت.
ارسال نامه براي خاوير سولانا مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا در آستانه انتخابات مجلس هفتم به منظور حمايت از اصلاح‌طلبان از اقدامات غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت بود كه قبح دخالت بيگانگان در امور داخلي كشورمان را شكست. همچنين همكاري با جريانات ماركسيستي در برگزاري مراسم پاسداشت دانشجو در روز 16 آذر و طرح ساختارشكنانه فراخوان رفراندوم به منظور تغيير در اصل نظام از ديگر اقدامات غيرقانوني اين تشكل بود.
موضع‌گيري‌‌هاي ما در مخالفت با سياست‌‌هاي كلان نظام منطبق با سياست‌‌هاي دشمنان جمهوري اسلامي بود و به عنوان نمونه در زمينه مسأله هسته‌اي برخلاف خواست عمومي جامعه كه اين فناوري را حق مسلم ايرانيان مي‌دانست، حركت كرديم.

نتيجه عدول از اصول و فقدان مرزبندي شفاف با گروه‌‌هاي التقاطي و استفاده ابزاري اصلاح طلبان از دفتر تحكيم وحدت منجر به آن شد كه اين تشكل جايگاه ويژ‌ه‌اي در ميان جريانات ضد انقلاب پيدا كرده و براي آن كاركرد اپوزيسيوني يابد.
در سايت ادوار نيوز با هدف ايجاد بي‌اعتمادي در مردم نسبت به متوليان امور اخبار مختلفي منتشر مي‌شد كه از جمله آنها اعلام خبر جعلي واجدين شرايط شركت در انتخابات برخلاف آمار رسمي و انتشار اخبار غيرواقعي در باره نرخ تورم و بيكاري و تخريب دولت به ويژه در عرصه سياست خارجي بود.
پايبندي به قانون از شعار‌هاي هميشگي ما بود اما در عمل از پايبندي به قانون عدول كرديم و حاكميت و دولت را متهم به بي‌قانوني مي‌كرديم.
ما حاكميت را مخالف دموكراسي وحقوق بشر و قانون معرفي مي‌كرديم اما خودمان تجمعات و ميتينگ‌هايي را برگزار كرديم كه هم از نظر شكلي و هم از نظر محتوايي در تضاد با قانون اساسي بود ولي از اين ابزار براي پيشبرد و مقاصد خود استفاده مي‌كرديم.
ما از هر وسيله‌اي براي تخريب نظام بهره‌ مي‌جستيم و به عنوان نمونه هر كس كه به دلايل امنيتي يا سياسي دستگير مي‌شد، دستگيري وي را خودسرانه مي‌خوانديم و با حمايت از متهمان و محكومان دادگاه به دنبال اعمال فشار بر دستگاه قضايي بوديم.
جلسه‌اي را با عنوان نقد طرح ارتقاي امنيت اجتماعي در محل سازمان ادوار تحكيم وحدت برگزار كرديم كه سخنران آن آقاي آغاجري بود و نه تنها در اين جلسه از اراذل و اوباش حمايت شد بلكه يكي از سخنرانان به دفاع از اعضاي سازمان منافقين پرداخت.
با تعدادي از اعضاي شوراي مركزي ادوار تحكيم با هدف شركت در كلاس‌‌هاي آموزشي به مدت يك هفته به آلمان رفتيم كه همه هزينه آن توسط امريكا و تحت پوشش يك نهاد حقوق بشري تأمين شده بود.
سازمان ادوار تحكيم وحدت با سران گروهك‌هايي چون نهضت آزادي، جبهه ملي - شوراي موسوم به ملي مذهبي‌ها و فعالان حقوق زنان و كمپين جلساتي داشت كه در قالب اين جلسات مطالبي ساختارشكنانه به منظور ايجاد چالش براي حاكميت مطرح مي‌شد.
در گام نخست در انتخابات به طرح كانديداتوري عبدالله نوري وزير كشور دوره اصلاحات كه محكوميت قضايي داشت پرداختيم و اين كار با علم به رد صلاحيت وي از سوي شوراي نگهبان صورت گرفت. هدف ما ايجاد جنبش اجتماعي در راستاي چالش‌آفريني براي نظام جهت تغيير ساختار بود و مقرر گرديد اگر نوري
رد صلاحيت شد نيرو‌هاي اجتماعي را به حمايت وي سامان دهيم و اگر تأييد صلاحيت شد به طرح مطالبات ساختارشكنانه خود بپردازيم.
در ستاد انتخاب كروبي ستاد شهروند آزاد را تشكيل داديم و با صدور بيانيه و منشوري از مطالبات ساختارشكنانه و راديكال خود در همه حوزه‌ها فعاليت انتخاباتي خود را آغاز كرديم.
تجمع غيرقانوني و راهپيمايي بدون مجوز از ميدان ونك تا ميدان تجريش به عنوان نمونه‌اي از فعاليت‌‌هاي ساختارشكنانه ستاد شهروند آزاد بود كه در اين تجمعات و راهپيمايي شعار‌هاي توهين‌آميزي عليه اركان و مسئولان نظام و همچنين مسائلي همچون حجاب سر داده شد كه اين شعارها ربطي به تبليغات انتخاباتي نداشت.
تجمعات تنش‌زا و افراطي و تحريك‌كننده ما در آستانه انتخابات، بسترساز آشوب‌‌هاي فرداي انتخابات بود و ما قطعاً در اين زمينه مقصريم.
ما به عصيانگري عليه نظام پرداختيم و مسائل بعد از انتخابات نشان داد كه نشانه گرفتن انتخابات بهانه‌اي براي نشانه گرفتن كانون نظام يعني جايگاه رهبري بوده است.
دفاعي از خود ندارم و آنچه كه بيان كردم براي تنوير افكار عمومي بود و در نهايت از خطاها و اشتباهات بزرگ و رفتارهايي كه موجب انحراف و ايجاد بدبيني و بي‌اعتمادي نسبت به نظام در مجموعه دانشجويي شده بود طلب بخشش مي‌كنم.

يحيي کيان تاجبخش، مشاور سابق بنياد سوروس 

من مشاور سابق بنياد سوروس در ايران بودم.
خاتمي از سال 85 با سوروس ديدار و ارتباط مستمر داشته است.
اغتشاشات اخير اتفاقي نبوده بلکه نتيجه برنامه‌ريزي درازمدت است.
هدف از برنامه‌ريزي براي اين اغتشاشات حمله و تضعيف نظام مقدس جمهوري اسلامي با استفاده از انتخابات دهم بود.
در دوره دولت سازندگي شاهد شروع برنامه استحاله فرهنگي بوده‌ايم و زماني كه كرباسچي در شهرداري بود، از طريق شهرداري شيوه جديد استحاله فرهنگي در كل شهر تهران و بعد هم به بقيه شهرها اشاعه مي‌شد.
عوامل مستقيم فعال در پروژه رديف 2 آقايان ناصر هاديان و هادي سمتي از اساتيد دانشگاه بودند كه به سوئد و سوئيس مي‌رفتند و جريانات ديگر يعني احزاب سياسي اصلاح طلب مانند حزب مشاركت نيز از طريق اين افراد با نهادهاي امريكايي ارتباط برقرار مي‌كردند و اشخاصي چون مصطفي تاج‌زاده و سعيد حجاريان از طريق عوامل پروژه مذكور در قالب پروژه‌هاي تحقيقاتي و عملياتي با بنياد سوروس و ديگر مؤسسات فعال در عرصه انقلاب‌هاي رنگين ارتباط برقرار مي‌كردند.
ارتباط ويلسون و سوروس نزديك است و آقاي سمتي 3 سال بورسيه ويلسون بود و آقاي هاديان هم 2 سال بورسيه گري سيك در دانشگاه نيويورك بود و اين برنامه از مدت ها قبل شكل گرفته بود.
ورود سوروس و جريانات مشابه به ايران عملاً از دو بستر احزاب اصلاح طلب و NGOهاي همسو با تفكر و ارزش‌هاي غربي صورت گرفته و در يك مورد سهراب رزاقي از دوستان آقاي حجاريان از سوروس بيش از 300 ميليون تومان براي عملياتي كردن يك برنامه 5 ساله دريافت كرده كه اين رقم از طريق يكي از مؤسسات پوششي هلندي پرداخت شده بود.
افتادن در دام نهادهاي امريكايي ناشي از عدم درك اصلاح‌طلبان از اختلاف ميان دموكراسي ليبرال غربي و مردم سالاري ديني است.
تاج‌زاده، حجاريان، هاديان، سمتي، حقيقت جو و عطريانفر با بنيادهاي انقلاب رنگي ارتباط برقرار كرده بودند و برخي نيز بورسيه اين مؤسسات شده بودند.
زماني كه وارد ايران شدم از طريق همكاران تاج‌زاده به وزارت كشور دعوت شدم و به من گفتند آيا علاقه به شنيدن سخنراني در خصوص توسعه شهري داريد كه من هم قبول كردم و وارد جلسه شدم و بعد از چند دقيقه تاج‌زاده كه معاون سياسي وقت وزارت كشور بود، مرا به سخنراني دعوت كرد و من هم گفتم كه حاضر نيستم و تسلط به زبان فارسي ندارم ولي تاج‌زاده گفت اشكال ندارد براي ما سخنراني كن و من هم آخرين موضوعي كه در دانشگاه بررسي كرده بودم ارائه دادم و ديدم كه همه همراهان تاج زاده حرفهاي من را يادداشت مي‌كنند و تعجب كردم زيرا حرف‌هاي من ارزش يادداشت كردن نداشت ولي تاج زاده با نگاه گفت من حرفهاي شما را پس‌فردا به شكل زيباتر در جايي مي‌گويم.
اگر ما يکي از اولين نمونه‌‌هاي براندازي را ارتباط سفر عطريانفر به بنياد سوروس قبل از 1376 بدانيم مي‌توانيم نهايت آن را ملاقات مستقيم خاتمي همراه ظريف با سوروس در نيويورک در سال 1385 بدانيم.
با همکاري مستقيم دولت اصلاحات بنياد سوروس موفق شد که با وزارت بهداشت در ايران يک پروژه همکاري منعقد کند و با ارسال بيش از 100 ميليون تومان به وزارت بهداشت از طرف بنياد سوروس اين ارتباط حاصل شد.
هيروس با حمايت از گروه رسانه‌اي گويا با اعتبار بيش از 100 هزار يورو اقدام به راه‌اندازي شبکه تلويزيوني و سايت‌‌هاي ضد نظام اقدام کرده‌اند.
با حساس شدن نظام نسبت به فعاليت بنياد سوروس در ايران اين بنياد از بنياد سوروس به عنوان يک پوشش استفاده کرد تا کار‌هاي سوروس به هيروس منتقل شود.
اينجانب نه تنها خود را قرباني و فريب خورده برنامه‌‌هاي امريكايي مي‌دانم بلکه ساير متهمين هم قرباني نقشه‌‌هاي دشمنان قسم خورده نظام هستند.
ريشه‌‌هاي اصلي اين اغتشاشات در خارج از مرزها پيدا مي‌شود.

كلوتيد ريس، تبعه فرانسوي


نبايد در تظاهرات‌ غيرقانوني حضور پيدا كرده و نبايد عكس‌ها را ارسال مي‌كردم پشيمان هستم. لذا از مردم و دادگاه ايران عذرخواهي مي‌كنم و اميدوارم مردم و دادگاه مرا ببخشند.

بنده يك گزارش در خصوص دانشگاه، برخورد پليس و تظاهرات‌ به رابط بخش فرهنگي سفارت فرانسه دادم. اين فرد ديپلمات نيست.

براي بنده حضور در زندان سخت بود و در زندان خبر از آينده نداشتم اما در خصوص رفتار نگهبانان و بازجويان بايد بگويم كه اين بازجويي‌ها بد نبود و بنده در اين زمينه مشكلي نداشته‌ام.

حسين رسام، تحليلگر ارشد سفارت انگليس


در طول 5 سال اخير 130 مرتبط با سفارت انگليس و طي يکسال اخير 50 نفر ديگر را جذب کرده ام.

شوراي فرهنگي بريتانيا از طريق ايجاد بانک اطلاعاتي براي پذيرش دوره IELTS، برگزاري دوره‌هاي مشترک با نهاد‌هاي دولتي و حکومتي، شناسايي و جذب نخبگان از طريق اعطاي بورسيه و نيز جاسوسي علمي و صنعتي در دانشگاه‌ها اقدام به جمع‌آوري اطلاعات مورد نياز مي‌کرد.
از حدود 4 ماه قبل از انتخابات جلسات مختلفي در اين خصوص تشکيل شد و اطلاعات لازم از طريق مرتبطين و فعالان سياسي به ويژه اصلاح طلبان جمع آوري شده بود.
دبير اول سياسي سفارت انگليس در تهران به ستاد آقاي موسوي رفته و با مسئولان تبليغاتي و مشاورين وي جلسه داشت.
بعد از سخنان رهبر انقلاب در نماز جمعه 29 خرداد ماه، سفير دستور داد کارکنان سفارت از حضور در تجمعات خياباني خودداري کنند، اما کارکنان سفارت قبل از آن روز اتفاقات و مشاهدات خود را گزارش مي‌‌کردند.
مازيار بهاري، نماينده رسمي نيوزويك در تهران

نخستين مرتبه در بوسني و در خصوص قتل عام مسلمانان در سربرنيتسا با رسانه‌‌هاي انگليسي كار كردم و چون 10 سال ايران نبودم و سال 1376 به كشور برگشتم، از همان زمان با آشنايي كه داشتم پيشنهاد كاري به BBC و شبكه 4 انگليس دادم و آنها هم با پذيرش اين پيشنهاد، مواردي را براي همكاري طرح كردند و رابطه متقابلي بين ما به وجود آمد.

رسانه‌‌هاي غربي از چند ماه پيش از برگزاري انتخابات خط تقلب در انتخابات را در كانون توجهات خود قرار دادند و به گونه‌اي زمينه چيني كردند كه اگر كانديداي مورد نظر آنان در انتخابات پيروز نشد اين حركت را يك كودتا در آراي مردم تلقي كنند. چندي قبل با يكي از مشاوران كانديداي مورد قبول غرب گفت‌وگويي داشتيم كه ايشان هم اين نكته را مطرح كردند كه در كشور كودتا شده است. در همين راستا آقاي موسوي قبل از اينكه نتايج انتخابات مشخص بشود طبق يك الگوي كلاسيك انقلاب رنگي گفتند: «من پيروز انتخابات هستم و هر نتيجه‌اي غير از اين اعلام شود تقلب شده است.»

نازک افشار، کارمند بخش فرهنگي سفارت فرانسه

اگر چنانچه درگيري و اغتشاشي مقابل در بخش فرهنگي انجام مي‌شد، بايد در را روي زخمي‌ها باز کرده و به آنها پناه بدهيم.

تصميماتي که در ارتباطات با حوادث پس از انتخابات در سفارت فرانسه گرفته مي‌شد، به ايراني‌ها ابلاغ مي‌شد.
بازجويان و زندانبانان هميشه با بنده مهربان بودند بخصوص نيرو‌هاي وزارت اطلاعات که بنده را متوجه اشتباهات خود کردند و بايد بگويم برخورد آنها با من بسيار مناسب بود.

رضا رفيعي‌فروشاني، از عناصر فعال در ستاد 88

مسئوليت بنده شرکت در کنفرانس‌‌هاي مطبوعاتي رياست جمهوري و پرسش سؤال‌‌هاي خاص و همچنين برقراري ارتباط با مسئولان نظام بود.

‌در ايران تصميم گرفتم که NGO تشکيل داده که با همکاري همفکران اصلاح‌طلب خود تشکيل دادم.

بنده در راهپيمايي‌ها شرکت مي‌کردم و با موبايل فيلمبرداري کرده و آن فيلم‌ها را روي صفحه فيس بوک قرار مي‌دادم.
خانم نورا براي بنده ايميلي فرستاد که در آن ايميل گفته بود CIA قصد ارتباط با شما را دارد.
پس از ايجاد کانال تلويزيوني براي کروبي و اينکه اين کانال هيچ وقت بالا نرفت نيرو‌هاي اطلاعاتي امارات بنده را احضار کرده و گفتند که بايد با ما همکاري کنيد يا از کشور اخراجتان مي‌کنيم.
دو سال براي سرويس اطلاعاتي امارات جاسوسي کرده و براي اين کار ماهانه 5 هزار درهم دريافت کرده و اطلاعات مدنظر را نيز از طريق تماس موبايلي ارسال مي‌کردم.

آرش رحماني‌پور از چهره‌‌هاي سياسي فعال در زمينه براندازي نرم

سال 85 به وسيله شبکه ماهواره از طريق يکي از دوستانم به نام و تفکرات انجمن پادشاهي ايران آشنا شدم و حس کنجکاوي سبب شد تا در يک فرآيند کوتاه مدت با اين انجمن رابطه برقرار کنم.

اميد (عضوي از انجمن پادشاهي ايران) ضمن آموزش يارگيري به ما آموزش مي‌داد که چگونه از تظاهرات و اعتصابات سوء استفاده کرده و با وارد کردن خسارات مالي و جاني يک صحنه جنگ شهري ايجاد کرده و در واقع از اين طريق پايه‌‌هاي نظام جمهوري اسلامي را سست کنيم.
سران انجمن پادشاهي ايران تأكيد داشتند در صورت ناامن کردن اماکن مذهبي و کاهش حضور مردم در اين گونه اماکن مي‌توان به حکومت فشار وارد کرده و پايه‌‌هاي نظام را تضعيف کرد.
يکي از مأموريت‌‌هاي من انفجار در شعب اخذ رأي در دو نقطه مهم و حساس يکي مسجدالنبي نارمک و ديگري حسينيه ارشاد بود.

محمدرضا علي زماني از اعضاي گروهک انجمن پادشاهي

اصلي‌ترين کارمان ياد دادن و آگاهي از راه‌‌هاي مختلف براي ايجاد نوعي دين گريزي و دين ستيزي بود تا بتوانيم پشتوانه نظام را از بين ببريم.

با توجه به ارتباطي که با نيرو‌هاي امريكايي مستقر در عراق داشتيم آنها نيز از ما اطلاعاتي در خصوص مسائل داخلي ايران از جمله مسائل دولتي و مسائل مربوط به دانشجويان مي‌خواستند.
گروهک تروريستي انجمن پادشاهي فرمول‌‌هاي ضعيف و قوي توليد بمب‌ها را براي ما ارسال مي‌کرد.
در مرحله اول فرمول بطري‌‌هاي انفجاري و پس از آن نيز فرمول بمب‌‌هاي قوي را در اختيار ما قرار دادند که نهايت هدف آنها کشتار بيشتر هرچه بيشتر مردم و مسئولان نظام بود.
از طرف امريكايي‌ها و دفتر انجمن پادشاهي ايران بودجه‌هايي را براي ادامه کار و تأمين معاش دريافت مي‌کرديم.
بمبگذاري و عمليات تروريستي که کشته‌‌هاي زيادي از مردم و مسئولان به جاي بگذارد از جمله اقداماتي بود که قرار بود به همراهي و کمک نيرو‌هاي امريكايي انجام شود.
نفوذ رابطين خود در احزاب، دانشگاه‌ها و مراکز دولتي بايد صورت مي‌گرفت چرا که ما نياز به اطلاعات به روز داشتيم.
از جمله اقدامات ديگري که براي مديريت آن بنده به ايران سفر کرده بودم، تشويش اذهان عمومي و ايجاد شک و شبهه براي ابطال انتخابات و رأي‌گيري مجدد بود.

رستم فرد تهراني، مسئول سايت سحام نيوز

مسأله‌اي كه ما در جريان انتخابات اخير دنبال مي‌كرديم اين بود كه با برگزاري اين تجمعات بگوييم كه در انتخابات تقلب صورت گرفته است.

ما از سه طريق سايت، تلفن و ايميل زمان و مكان تجمعات را به اطلاع اعضاي شبكه رأي خود مي‌رسانديم.

علی عاشوری، مسئول كميته آي. تي ستاد موسوي
با راهنمايي [...] بر قطاري سوار شدم كه سكان‌داران آن ياران نخست‌وزير دوران دفاع مقدس‌ بوده‌اند و هدف آن در ابتدا اعتلاي نظام در سايه رهبري بوده است اما پس از انتخابات و در ميانه راه برخي از اين قطار پياده و برخي آن را سكان‌داري كردند كه دستاورد‌هاي 30 ساله نظام زير سؤال رفت.
توسط فردي به نام [...] از تجمع غيرقانوني ميدان بهارستان جهت اغتشاش اطلاع پيدا كردم كه من اين خبر را در اختيار [...] قرار دادم كه در كمال ناباوري اين خبر را بر روي سايت كلمه مشاهده كردم كه البته اين رويداد باعث اطلاع‌رساني غيرقانوني شد.
ناخواسته وارد سناريوسازي مخدوش‌بودن انتخابات شدم كه معتقدم اين ادعا و شايعه در راستاي زير سؤال بردن نظام بود و ما تنها طعمه‌‌هاي كوچك براي شكارچيان بزرگ بوديم.
ابطال انتخابات طرحي بود كه توسط راهبران اين قطار براي مسافران معرفي شده بود و از طريق اخبار سايت‌‌هاي فيس‌بوك و يوتويوب به آن دامن زده مي‌شد.
من خود را بي‌گناه مي‌دانم چرا كه ما از اين قطار در حال حركت به پائین آمديم اما معتقدم هنوز اين قطار در حال حركت است و امروز راهبران اين قطار طعمه‌ را براي خود انتخاب مي‌كنند تا جايي كه حتي روز قدس كه از سوي بنيانگذار انقلاب اسلامي به يادگار مانده است را وارد مسير اين قطار كردند.

محمدرضا نوربخش عضو شوراي سردبيري سايت جمهوريت

از سال 84 به عنوان پيمانكاري در بخش پژوهش و آموزش با دانشگاه آزاد اسلامي همكاري دارم و از سال 88 همكاري خود را در حوزه رسانه با آقاي كرمي آغاز كردم، پائيز سال گذشته آقاي كرمي به من گفت كه آقاي [...] به دليل چالش‌‌هايي كه با دولت احمدي‌نژاد دارد مي‌خواهد فعاليت‌‌هاي انتخاباتي خود را آغاز كند تا از اين طريق مانع از رياست‌جمهوري مجدد وي شود كه البته بخشي از اين فعاليت‌‌هاي انتخاباتي فعاليت‌‌هاي رسانه‌اي بود.

در ابتداي همكاري با سايت جمهوريت اين ذهنيت وجود داشت كه اين سايت انتخاباتي است ولي رفته رفته متوجه شديم استراتژي و سوژه‌هاي مهدي هاشمي وسيع‌تر از خط تخريب دولت است و سيبل ما از دولت به نظام تغيير يافت و بين اين سايت و رسانه‌هاي ضد انقلاب همسويي ايجاد شد.
مسعود باستاني بلافاصله شبنامه موج را تهيه كرد و با نظر آقايان مقيسه و كرمي قرار شد يك ميليون نسخه از آن منتشر شود اما در نهايت دويست‌هزار نسخه آن با هزينه سه ونيم ميليون توماني كه يكي از مديران دانشگاه آزاد تقبل كرد منتشر و توسط بچه‌هاي ستاد 88 توزيع شد.
براي تأمين هزينه‌‌هاي سايت جمهوريت قرارداد‌هايي با 12 پيمانكار كه من هم جزو آنها بودم بسته شد و از اين طريق دانشگاه آزاد اسلامي بر خلاف وظايف ذاتي خود وارد كار سياسي و انتخاباتي شد ولي بعد از گذشت 15روز گفته شد كه بين مديران سايت و مسئولان دانشگاه اختلاف نظر به وجود آمد.
القای تقلب در انتخابات از اين طريق صورت مي‌گرفت كه يا موسوي برنده انتخابات است و يا در انتخابات تقلب شده و اگر اين فرايند با سلامت برگزار شود اصلاح‌طلبان پيروز هستند.
اينكه آقاي كرمي گفته‌ اعضاي شوراي سردبيري جمهوريت از ابتدا خواستار راديكال شدن سايت بودند مضحك است و موارد متعددي وجود دارد كه نمي‌خواستيم كاري را انجام دهيم.
در هفته‌‌هاي منتهي به انتخابات جلساتي بين فعالان رسانه‌اي دوم خردادي برگزار شد و پيشنهاد شد به دليل عدم پايگاه مناسب سايت‌ها در افكار عمومي، مطالب سايت‌ها در قالب شب‌نامه منتشر شود. مسعود باستاني بلافاصله شب‌نامه موج را تهيه كرد و با نظر آقايان [...] و كرمي قرار شد يك ميليون نسخه از آن منتشر شود اما در نهايت 200 ‌هزار نسخه آن با هزينه سه ونيم ميليون توماني كه يكي از مديران دانشگاه آزاد تقبل كرد منتشر و توسط بچه‌‌هاي ستاد 88 توزيع شد.
در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد خسارات سنگيني به انقلاب و نظام وارد شد كه سردمداران جريانات سياسي كه پشت پرده اين حوادث را مديريت كردند بايد پاسخگو باشند.
به اندازه نقشي كه در حوادث اخير داشته و مرتكب اشتباهات بزرگي شده از ملت عذرخواهي مي‌كنم.

امید لواسانی، فعال كميته اطلاع رساني موسوي
خبري مبني بر تجمع آرام در مقابل مجلس براي اعتراض به نتيجه انتخابات براي تمامي اعضاي شبكه اجتماعي سايت ارسال شد كه ارسال اين خبر توسط بنده مورد قبول واقع شد زيرا مدير سايت توانايي ارسال اين مطلب را نداشت اما پس از ارسال اين مطلب در سايت قلم نيوز نوشته شد كه موسوي در اين تجمع شركت نخواهد كرد؛ پس از مشاهده اين مطلب سرور سايت را روز اول تير خاموش كرديم زيرا علي‌رغم تعهدات خود براي پشتيباني سايت ديگر قصد ادامه همكاري نداشتيم چرا كه تصور مي‌كرديم اهداف ناصوابي توسط آنان پيگيري مي‌شد.
ما اگر از ابتدا به اهداف طراحان اصلي اغتشاشات واقف بوديم وارد اين بازي نمي‌شديم و من از اين بابت متأسفم اما اميد دارم كه عنصر مفيدي براي وطنم باشم.
زندان براي من بسيار سازنده بود چرا كه توانستم بار ديگر خداي خود را بازشناسم و اين مكاشفه با حسن رفتار اسلامي توسط بازپرس، قاضي و غيره انجام شده است.
بنده در هيچ تجمعي شركت نكردم و درخصوص ارسال ايميل‌ها بايد بگويم اگر كاري در مورد ارسال ايميل‌ها انجام دادم كه مجرمانه بوده از آن اطلاعي نداشته‌ام، متأسفم و درخواست رأفت اسلامي دارم.

امید لواسانی، فعال كميته اطلاع رساني موسوي

من هيچگاه تحليلگر سياسي نبودم و از مسائل كشور اطلاعي نداشتم از اين رو با حضور در كشور پس از انتخابات در فضاي به وجود آمده دچار احساسات شدم.
در سايت بالاترين طرحي را مبني بر اينكه 10 ميليون لوازم برقي بايد به برق زده شود تا در سيستم برق كشور اخلال به وجود آيد را ديدم و با توجه به اينكه من كارشناس سيستم برق هستم اين طرح را مسخره يافتم از اين رو 200 ايميل به نام 30 تير زدم، گرچه مي‌دانستم اين طرح تنها تئوري است و در صحنه اجرا، قابل عملياتي شدن نيست. از اين رو به خاطر اقدام خود احساس گناه كردم چرا كه با توجه به اينكه مراكز كنترل و مديريت برق وجود دارد از اين رو مطمئن بودم اين طرح شكست مي‌خورد.
در طرح اخلال در برق كشور از مردم خواسته مي‌شد ساعت 9 شب برق‌هاي خود را خاموش كرده و مجدداً در ساعت
15/9 دقيقه برق‌‌هاي خود را روشن كنند تا با اين كار وزارت نيرو تحت تأثير اين شوك قرار گيرد.
هدف از طرح‌‌هاي اخلالگري در برق، فشار براي استيضاح احمدي‌نژاد يا عدم رأي اعتماد به وزراي پيشنهادي‌اش از سوي مجلس بود.
انسان در زندان به خود مي‌آيد همان طور كه من در اين محيط به برخي از مسائل دروغ در بيرون پي بردم و اين فرصت براي من بسيار خوب بود.
زماني كه در 17 تير ماه دستگير شدم اين گونه تصور مي‌كردم كه به زندان اوين رفته و انواع شكنجه بر روي من صورت مي‌گيرد از اين رو در همين جا شهادت مي‌دهم كه در طول بازداشت هيچ رفتار بدي با من نشد و من تحت فشار قرار نگرفته‌ام.
از ملت ايران و رهبر معظم انقلاب به دليل آنكه از دانش فني خود براي ضربه زدن به نظام استفاده كردم عذرخواهي مي‌كنم.

علي بهزاديان‌نژاد، عضو روابط عمومي ستاد موسوي
سايت ارتباطات مردمي زير نظر سايت ستاد موسوي بوده و خبر راه‌اندازي آن را سايت قلم نيوز درج كرده است. از اين رو بايد جرايم اين سايت را سايت اصلي موسوي بپذيرد.
به ازاي كارهايش از سايت موسوي يك ميليون و 750 هزار تومان وجه نقد دريافت كرده است.
از برخي كار‌هاي خود در انتخابات ابراز شرمساري مي‌كنم.
پس از انتخابات در اين وب سايت تغييراتي داديم كه مهمترين كار اين سايت پس از انتخابات براي شايعه پراكني و ايجاد فضاي مسموم به كار گرفته شد.
اولين محرك بحث تقلب در انتخابات بود كه از سوي موسوي و كروبي اعلام شد و با سخناني نظير عمليات‌ مهندسي آرا و شعبده‌بازي آرا اين نوع ادبيات قشر جوان را احساساتي كرد.
افراد در ستاد موسوي به اطرافيان خود نگاه كرده و برنده شدن وي را در انتخابات قطعي مي‌دانستند از اين رو اين نگاه را به كل كشور تعميم دادند كه اين امر موجب اقدامات آنان در حوادث پس از انتخابات شد.
شخصاً از كروبي و موسوي مي‌خواهم به دروغ‌هاي خود پايان دهند و در راستاي بازسازي وجهه مخدوش شده نظام كه از سوي آنان صورت گرفته بكوشند

رابط بين اصلاح طلبان با آمريكا را بشناسيد

با استقرار دولت هفتم و هشتم که با مدیریت سید محمد خاتمی و به نام دولت اصلاحات معروف بود عرصه سیاست خارجی ایران دچار تحولات خاصی شد که با نظر همفکران خاتمی در اتاق فکر های حزب مشارکت رهبری می شد. ایجاد رابطه با کشورهایی که جمهوری اسلامی پیش از آن از کم ترین سطح روابطی با آن ها برخوردار بود در شرایطی در دستور کار دولت اصلاحات قرار گرفت که مجموعه مدیریت سیاست خارجی این دولت آن را به عنوان مهم ترین افتخار برای خود تلقی می کرد. برقراری رابطه با ایالات متحده آمریکا نیز در همین دولت برای اولین بار به طور جدی مطرح شد.ارتباطی که مبنای آن از ابتدای انقلاب اسلامی توسط امام راحل عظیم الشان رد شده بود و در دولت های قبل از اصلاحات نیز به شدت مذموم شمرده می شد.

 

تیم فکری حزب مشارکت و در راس آن ها محسن امین زاده در حالی رابطه با آمریکا را در راس برنامه های خود قرار داده بودند که همین برقراری ارتباط هم از موضع ضعف و برای خوش خدمتی های بیشتر انجام می گرفت و هیچ قدرت منطقی در پشت آن قرار نداشت . در همین راستا هم کمال خرازی و محمد جواد ظریف به عنوان سکان داران سیاست خارجی ایران در وزارت امور خارجه و سازمان ملل متحد از کم ترین اختیار اجرایی برخوردار بوده و تنها مجری طرح ها و سیاست های تیم های فکری این حزب منحله بودند. در این میان جدی ترین گزینه ارتباط بیشتر ایران و آمریکا توسط یک جوان 25 ساله ایرانی الاصل به نام تریتا پارسی و با تشکیل شورایی به نام شورای ملی ایرانیان – آمریکائیها " نیاک" شکل گرفت .

 

 "تریتا پارسی" یک جوان ایرانی تبار متولد اهواز است که در سوئد رشد و نمو کرده است و پدر وی از چهره های فرهنگی و مورد احترام جامعه ایرانی مقیم سوئد بشمار می رود. "تریتا پارسی" مدرک دانشگاهی خود را در رشته های روابط بین الملل از دانشگاه اپسالا و اقتصاد از دانشگاه استکهلم دریافت کرده است. وی همچنین دارای درجه دکترا در روابط بین الملل در دانشگاه "جان هاپکینز" آمریکا نیز هست. وی از جمله بعنوان کارشناس روابط ایران و اسرائیل در همین دانشگاه مشغول به کار بوده و در سال ۲۰۰۷کتابی نیز در این رابطه منتشر کرده است.

"تریتا پارسی" پس از ترک سوئد ابتدا در محل نمایندگی دائمی سوئد در سازمان ملل متحد مشغول به کارگردید و بدنبال آشنائی با "باب نی" نماینده کنگره آمریکا از ایالت اوهایو بعنوان دستیار وی مشغول به کار شد. باب نی قبل از انقلاب ایران به مدت کوتاهی در شیراز تدریس کرده و زبان فارسی را نیز بخوبی تکلم میکند. وی تا سال ۱۹۹۷از برخی از گروههای اپوزیسیون علیه رژیم ایران حمایت میکرد ولی با انتخاب خاتمی دراین سال وی به جرگه طرفداران ایجاد رابطه با حکومت ایران پیوست

.

پارسی با حمایت و پشتیبانی محمد جواد ظریف نماینده پیشین ایران در سازمان ملل متحد توانست برای خود جایگاهی در آمریکا دست و پا کند و با همین ارتباطات ویژه به جایگاهی رسید که با بسیاری از نمایندگان مجلس و سنای آمریکا از ایالت های مهم این کشور رابطه برقرار کرد و با استفاده از همین موقعیت بود که به عنوان عامل اصلی ارتباط میان ایران و آمریکا مطرح شد و توانست با این جایگاه بسیاری از محکومیت های خود در سیستم قضایی آمریکا از جمله فرار مالیاتی و . . . را رفع کند. این جایگاه در حالی به دست آمده است که قطعا سیاست مدارارن آمریکا آن هم در این سطحح بدون داشتن روابط خاص یک ایرانی با دولت ایران با هیچ شخصی ارتباط گیری نمی کنند و جلساتی به این مهمی را با آن برگزار نمی کند و تریتا پارسی هم به مدد ارتباط با شخص اول ایران در سازمان ملل توانسته به این مهم دست یابد. این فرد در طی دوران اصلاحات به قدری پایه های ارتباط خود را مستحکم می کند که بعد از تعویض دولت های ایران و آمریکا و روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و دولت باراک اوباما هم به کار خود ادامه می دهد و شورای نیاک را تا سطح یک لابی بزرگ مانند آیپک به پیش می برد.

اما در تازه ترین جلسه شورای مرکزی نیاک که صبح امروز در  محل مجلس سنای آمریکا در واشنگتن برگزار شد در کمال تعجب یکی از عالی ترین مقام های وزارت خارجه آمریکا یعنی خانم سوزان نوزل که هم اکنون معاون هیلاری کیلینتون در امور سازمان های بین المللی است به سخنرانی پرداخت و در سخنرانی خود که با موضوع درخواست ایرانیان برای حقوق بشر بود بحث برنامه ریزی گسترده برای کمک به اپوزسیون برای روی کار آوردن یک دولت میانه رو تر در آینده مطرح شد تا این دولت مورد نظر در کوتاه ترین زمان ممکن با ایالات متحده رابطه برقرار کند و از هزینه هایی که آمریکا در حال حاضر در قبال مستقل بودن ایران می پردازد بکاهد. همچنین دولت امریکا قصد دارد که بر موضوع حقوق بشر را در ایران هرچه بیشتر متمرکز شود و آنرا به نمادی برعلیه ایران در مجامع بین المللی نمایان سازد.

حال آنچه که به خوبی مسلم می نماید این است که آمریکا در همین حال هم که صدای آزادی خواهی بسیاری از ملت های دنیا به گوش می رسد از حضور یک کشور مستقل و پیشرفته در هراس است و با همکاری عوامل خود قصد دارد به هر نحو ممکن با برقراری رابطه با ایران نهایت استفاده را از این تاکتیک تبلیغاتی برای اغوای دیگر کشورها ببرد و در این راه هم توجه اصلی آمریکایی های بر روی اصلاح طلبانی معطوف است که زمانی استارت این رابطه را زد

چهار ادعای عمده جریان اصلاح طلبی

یکی از تاکتیک های پر کاربرد دشمنان در جنگ روانی - رسانه ای علیه جمهوری اسلامی تکرار مداوم شبهات و ادعاهایی است که هندسه رفتار آنان را تبیین می کند.ادعاهایی که بر اساس آنها تئوری می سازند و راهبرد بلند مدت (استراتژی) و مشی کوتاه مدت (تاکتیک)خود را بر همان پایه تبیین می کنند.

هرچند جریان اصلاحات تعریف مشخص و به تبع آن گفتمان واحدی ندارد ؛ و سران آن هم موفق به ارائه تعریف روشنی از آن نشده اند ؛ مع الوصف می توان بعضی ادعاها و دغدغه ها را وجه الاشتراک لااقل بخش عمده ای از جریان موسوم به اصلاح طلبی دانست.

در این نوشتار 4 ادعای عمده جریان اصلاح طلبی بررسی میشود ، ادعاهایی که بیشتر از سوی اصلاح طلبانی مطرح می شود که سابقه فعالیت در مناصب گوناگون نظام اسلامی را داشته اند و خود را ارادتمندان منتقد امام (ره) معرفی می کنند :

1)رفتار جمهوری اسلامی پس از حضرت امام(ره) تغییر کرده و از نگاه ملی و تحمل سیاسی به نگاه تک حزبی و حذفی بدل شده است.


2) شورای نگهبان عامل تصفیه قدرت از عناصر نا هماهنگ با راس حاکمیت و ابزار سرکوب مخالفان سیاسی است و پس از امام(ره) با تصویب نظارت استصوابی به دامنه اعمال تنگ نظرانه آن افزوده شده است.

3) مردم در هر زمانی فرصت یافته اند اقبال خود را به جریان اصلاح طلبی نشان داده اند و عدم نمود این اقبال در زمان کنونی به علت فضای حذف و سرکوب و انحصاری کردن انتخابات است و علت اصلی این اقبال نیز بیان نارضایتی از سیاست های کلان نظام است.

4) حوزه های علمیه به ویژه مراجع عظام ، نظام اسلامی را مشروع نمی دانند و به ویژه بعد از حضرت امام (ره)خواهان سرنگونی حاکمیت هستند ، از این روی نظام اسلامی فاقد پشتوانه تئوریک دینی و تکیه گاه معنوی است.




پس از طرح ادعاهای این جریان به بررسی صحت وسقم آنها می پردازیم:

1) ادعای تغییر رفتار جمهوری اسلامی پس از حضرت امام(ره):

سابقا مشروح این بحث تحت عنوان " حذف انقلابیون و کم تحملی جمهوری اسلامی بعد از امام(ره)!" گذشت

2) ادعای بدل شدن شورای نگهبان به آلت فعل نظام برای حذف دگر اندیشان با تصویب نظارت استصوابی و جانبداری این نهاد از یک جریان خاص: این ادعا نیز باطل و بر خلاف شواهد و قرائن تاریخ انقلاب و نیز مستندات قانونی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
الف) نظارت استصوابی این شورا منحصر در دوران ولایت حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (اطال الله عمره) نیست،بلکه طبق اسناد موجود و نیز اذعان قدیمی ترین عضو این شورا حضرت آیت الله جنتی ، عملکرد این شورا هرچند به مرور پختگی بیشتری پیدا کرده ولی"از ابتدا بر اساس نظارت استصوابی بوده است".ب) طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران "تفسیر این قانون بر عهده شورای نگهبان قانون اساسی است" و تفسیر این شورا از نص قانون معتبر و واجب الاتباع است و شورای مذکور نوع نظارت خود را با توجه به نص قانون اساسی استصوابی تشخیص داده است ؛ از این روی مصوبه مجلس چهارم شورای اسلامی تاکیدی بر استصوابی بودن نظارت شورای نگهبان است نه علت آن ، به همین خاطر جز خود شورای نگهبان هیچ نهادی صلاحیت ورود و اعمال نظر در مورد این مسئله را ندارد.

ج) نظارت از دو گونه خارج نیست :


1) استصوابی
2) استطلاعی
فرض استطلاعی بودن نظارت شورای نگهبان به این معناست که نهاد مزبور چنانچه با استعلام از نهادهای امنیتی – قضایی نتوانست عدم صلاحیت کاندیدا را احراز نماید باید صلاحیت کاندیدای مربوطه را تایید کند ؛ در حالی که بدیهی است بنا بر فرض عقلی اطلاع شورای نگهبان از صلاحیت یک نامزد بر 3 قسم است :
1) عدم اطلاع از صلاحیت نامزد
2) اطلاع از عدم صلاحیت نامزد
3) اطلاع از صلاحیت نامزد
به همین سبب است که "نص قانون شورای نگهبان را تکلیف کرده است که صلاحیت نامزد ها را احراز نماید"؛ نه اینکه به محض اطلاع از عدم سو پیشینه قضایی و مجازات کیفری او را تایید نماید ؛ این مسئله به صورت کاملا واضحی در زندگی روزمره ما نیز جاری است ؛ بر فرض مثال چنانچه پسر جوانی از دختر خانواده ای خواستگاری کند خانواده دختر بلا فاصله نمی گویند چون ما از او هیچ سابقه بدی سراغ نداریم پس جوابمان مثبت است!! بلکه تحقیق می کنند تا از شخصیت پسر و منش و شیوه زندگی او اطلاع کسب کنند تا صلاحیت او را برای همسری فرزندشان و اداره یک زندگی مستقل "احراز" کنند.

د) جانبدارانه عمل کردن شورای نگهبان هم یکی از تهمت های بی اساسیاست که نسبت به این نهاد مقدس روا داشته می شود ؛ و طبق فرمایش رهبر معظم انقلاب مطرح کنندگان آن هدفی جز مسلط ساختن روشنفکرهایی از جنس روشنفکر های عصر مشروطه بر مقدرات کشور و انحراف انقلاب از تمامی اصول آن ندارند ؛ بسیاری از افرادی که توسط این شورا در انتخاباتهای گوناگون رد صلاحیت شده اند دارای پرونده های گوناگون اخلاقی ، اقتصادی بوده اند و یا ملتزم به قوانین اسلام و جمهوری اسلامی بالاخص اصل اصیل ولایت فقیه نبوده اند ؛ به علاوه آنکه "تعداد معتنی بهی از رد صلاحیت شدگان متعلق به جریان موسوم به اصولگرایی بوده اند".


ه) تایید صلاحیت حجت الاسلام سید محمد خاتمی در هفتمین و هشتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و نیز تایید صلاحیت مهندس میر حسین موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شاهد صادقی بر این مدعاست که شورای نگهبان در صورت احراز "حداقل صلاحیت لازم"در افراد آنان را تایید می نماید ، و در احراز این حد اقل ها با چنان وسعت نظری عمل می کند که می تواند باعث این پرسش شود "چگونه التزام عملی افرادی به ولایت مطلقه فقیه محرز گردید که در فتنه 88 مشخص شد هیچ اعتقاد و التزامی به این جایگاه رفیع و بی بدیل ندارند"؟


و) پیروزی حجت الاسلام سید محمد خاتمی در انتخابات سال های 76 و 80 و نیز پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم و شورای شهر اول موید این معناست که شورای نگهبان در نظارت بر حسن اجرای انتخابات جانبدارانه عمل نمی کند و حتی در انتخابات پر مسئله مجلس ششم که تخلفات متعددی از مسئولین اجرایی انتخابات به ویژه در پایتخت گزارش شده بود و به طور مثال در باز شماری برخی صندوقها آرای دکتر حداد عادل ( نامزد اصولگرایان ) به طور چشمگیری افزایش یافته بود ؛ با تدبیر مقام معظم رهبری ؛ شورای نگهبان برای جلب رضایت دولت منتخب(دولت حجت الاسلام خاتمی )و جلوگیری از هرگونه حرف و حدیث،این انتخابات را تایید کرد ؛ حتی"پس از انتخابات 76 وقتی فرد بی توجهی ، رویکردی غیر امانتدارانه را در برابر نتایج انتخابات به مقام معظم رهبری پیشنهاد کرد با چنان برخورد تندی از سوی معظم له مواجه شد که به تعبیر رهبری معظم ، وی هنوز از ایشان مکدراست."


3) ادعای اقبال همیشگی مردم به اصلاح طلبان برای ابراز مخالفت با حاکمیت : این ادعا نیز مردود است که پاره ای از دلایل آن در ذیل می آید:


الف) ادعای اینکه رای مردم به اصلاح طلبان در چند انتخابات دهه 70 و 80 برای ابراز مخالفت با نظامبودهاست از مضحک ترین ادعاهای رسانه ای دشمناست . چه آنکه "جریان مزبور با شعار خط امام و تبعیت از ولایت فقیه و احترام به آزادی اندیشه و حفظ کرامت انسانی و پایبندی به قانون و بعضا بهره مندی از نعمت سیادت موفق به جلب رای مردم شدند نه شعارهایی از جنس جمهوری ایرانی ، و نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران!" و نیز رای مردم به منتخبان مجلس ششم به خاطر خوش گمانی مردم به آنها و خواست آنان برای روی کار آوردن یک مجلس هماهنگ با دولت جهت همدلی این دو قوه مهم کشور برای نیل به اهداف بلند امام در بر پایی حکومت عدل اسلامی و رفع فقروفساد و تبعیض بود ، همچنانکه رای 13500000 مهندس موسوی هم به علت تبادر ذهنی مردم از ایشان به سوی نخست وزیر دهه شصت بود، مردی که هرچه بود خط امامی جلوه می کرد؛البته برخی نیز به علت سلیقه متفاوت در برخی عرصه ها با دولت نهم در صدد تغییر در شیوه مدیریت کشور در چارچوب قوانین کشوربودندکهرای خود به یکی از 3 نامزد دیگر( غیر از رییس دولت) را داخل صندوق ریختند وهمهوهمه طبق فرمایش سکاندار بی بدیل انقلاب در چارچوب نظام عمل کردند و ماجورند .هرچند نمی توان منکر این معنا شد که عده بسیار قلیلی نیز با شناخت از ضعف ایمان این افراد با رای به آنان در صدد هدایت آنها به سمت تعارض با نظام بوده اند . با این حال وقتی پرده ها فرو افتاد و تشت رسوایی منافقان دهه چهارم انقلاب به زمین خورد ملت هوشیار ایران در روزهای 9 دی و 22 بهمن با راهپیمایی های چند ده میلیونیشان رای خود را از آنان پس گرفتند.


ب) "بهترین مصداق بطلان ادعای منع حاکمیت از بروز اقبال مردم به اصلاح طلبان یاد آوری نتایج دومین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستاست" که با آنکه به علت عدم ورود شورای نگهبان در بررسی صلاحیت نامزدها تمام احزاب و جریانات از موقعیت یکسانی برخوردار بودند اصلاح طلبان در این انتخابات شکست سختی خوردند.

با توجه به موارد مطروحه پیداست علت اصلی اقبال مردم به اصلاح طلبان خوش گمانی به شعار های رنگارنگ آنان در پیروی از اسلام و رفع مشکلات کشور وعلت ادبار بعدیآنان وضوح خلاف گویی آنان در پیروی از خط امام ،نا کارآمدی آنان در حل مشکلات مردم و پرداختن آنان به مسائل بی اهمیت یا کم اهمیت و اشتغال به سیاست بازی و غافل ماندن از دغدغه های اصلی مردم یعنی فرهنگ ، معاش و امنیت آنان بوده است.


4)ادعای رویگردانی مراجع و حوزه های علمیه از نظام:دشمن با وقوف به این مسئله که حوزه های علمیه پشتوانه مستحکم نظام اسلامی هستند در صدد القای جدایی این دو شجره طیبه از یکدیگر است.در ادامه برخی از دلایل نادرستی این القا را مطرح می کنیم:


الف) بر خلاف سازهای ناساز دشمن ،حوزه های علمیه و بزرگان آن چه عرفای صاحب نفسی چون حضرت آیت الله العظمی سید رضا بهاالدینی که مقام معظم رهبری را خورشید و فرد محرز برای رهبری خوانده بودندو چه علمای بزرگی چون علامه حسن زاده آملی که ایشان را دلداری خواندند که دنیا شکارش نکرده است و چه مرجعیت شیعه همواره پشتیبان نظام اسلامی بوده اند.تا آنجا که "حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) که سکاندار مرجعیت پس از امام بودند طی نامه ای خطاب به مقام معظم رهبری تضعیف ایشان را ولو تحت عنوان پاسداری از امور شرعیه حرام شرعی عنوان کردند"وپس از ایشان نیز حضرت آیت الله العظمی اراکی (ره) که معتقد بودند اگر روز عاشورا حضرت امام در دنیا بودند 73 مین یار سید الشهدا (ع) می بودند همین رویکرد را در قبال رهبر فرزانه انقلاب حفظ نمودند.


با رحلت ایشان در سال 1372 جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مجتهدین معظم جایز التقلید را به همان سبک که در طول تاریخ معمول بودهکه اعاظم حوزه مرجع عصر را شناسایی می کردند؛ اینبار به صورتی متشکلتر، معرفی کردند که فی الجمله در طول حیات مبارک خود پشتیبان نظام اسلامی بوده اند و آن دسته از این بزرگان که اکنون نیزچهدرقم مقدسهوچهدرنجف اشرفدر قید حیاتند همچنان به این پشتیبانی مطابق با سبک و روش و تشخیص خود ادامه می دهند.مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت که در اواخر عمر پر برکت خود که مصادف با سفر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به کردستان بود برای سلامتی ایشان ختم صلوات گرفته بودند از نمونه های بارز پشتیبانی و دفاع مرجعیت از نظام مطابق با سبک و تشخیص خود بودند.

حضور قاطبه مراجع جایز التقلید از جمله حضرت آیت الله العظمی جعفر سبحانی از شاگردان برجسته و مورد علاقه امام ،حضرت آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی سفیر هدایت امام ، فیلسوف حاذق ، حکیم متاله ، شاگرد برجسته علامه طباطبایی و مفسر بزرگ عصر ما ، حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی صاحب تفسیر گرانسنگ نمونه ، حضرت آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی از فحول علمی حوزه های علمیه ، حضرت آبت الله العظمی صافی گلپایگانی ، حضرت آیت الله العظمی حسین نوری همدانی مرجع بصیر و روشن بین و از پیشگامان در نهضت مقدس امام بالاخص در قیام بزرگ 19 دی،و نیز حضوردامادحضرت آیت الله العظمی سید علی سیستانی مرجع بزرگ ساکن نجف اشرف و فرزندان حضرت آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی... در بیت شریف ولی امر مسلمین در سفر اخیر ایشان به قم یکی از جلوه های رسانه ای شده این حمایت است.


لازم به ذکر است هنگامی که آیت الله صادق آملی لاریجانی جهت استشاره با حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی که والد همسرشان هستند برای تصدی ریاست قوه قضاییه خدمت ایشان رسیده بودند معظم له فرموده بودند:((این سید را یاری کنید ، این سید تنهاست ؛ اگر شما او را یاری نکنید چه کسی او را یاری کند؟))


همچنین ایشان در ضمن درس خارج خود بحث بیع را که محل اصلی طرح ولایت فقیه است تعطیل فرمودند تا نظرات ایشان محملی برای غرض ورزی سودجویان نگردد.


پیداست که مرجعیت شیعه و تمام بزرگان حوزه پشتیبان نظام اسلامی هستند و معدودی را که با تلاش برای خدشهدرحیثیتنظامدر ذیل عنوان خود خوانده مرجعیت وبا فتواهای جاهلانه و بی سروته از جمله حرام دانستن دستیابی به فناوری صلح آمیز هسته ای "در صدد اطفای آتش صفات رذیله" خود هستند نمیتوانمرجع و یا حتی روحانیدانست؛ که صادق آل محمد(ص) فرمود: "آفه العلما الحسد"
البته حمایت های گسترده مراجع از نظام اسلامی به معنای رضایت آنان از تمامی تصمیمات و عملکردهای دستگاههای پر شمار جمهوری اسلامی نیست؛ و پر واضح است که وظیفه مسئولان کشور سعی در رفع کاستی ها و استفاده از نظرات ارزشمند این بزرگان که فریاد بلند ستمدیدگان و مستضعفین و ملجا و پناهگاه مردمند در جهت برطرف کردن نواقص و اشتباهات است.

ب) هر کس اندکی را در فضای حوزه های علمیه تنفس کرده باشد به این نکته اذعان دارد که "نه تنها قله های رفیع مرجعیت که یکایک فضلا و طلاب ، بالاخص جوانان با شعور و پر شور آن خود را سربازان اسلام و در نتیجه نظام اسلامی می دانند"و نسبت به روح بلند حضرت امام و وجود نازنین جانشین صالحش امام خامنه ای ارادت و محبتی وصف ناشدنی دارند؛حضور پر شور طلاب حوزه های علمیه در مراسم استقبال از تشریف فرمایی قائد بزرگ انقلاب به قم مقدسه که خواستگاه انقلاب و مرکز حوزه علمیه عظمی است نمونه ای از این شور وشعور وصف ناپذیر است.

در جمع بندی مطالب پیش گفته می توان به این نکته دست یافت که متاسفانه جریان اصلاحات که می توانست با واقع گرایی و حرکت درچارچوب نظام به عنوان بال دیگر نظام اسلامی در کنار اصولگرایی پدیده ی مبارکی برای انقلاب اسلامی باشدبر موهوماتی بنا شده که هیچ ارتباطی با واقعیت ندارند و ناگزیر این مولود نامبارک به سرعت در حال سقوط در منجلاب نیستی و ننگ ابدی است.(فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض )سوره مبارکه رعد / 17
  محمد امیر قدوسی

ادعای استقلال سیاسی توام با عملگی برای اسرائیل

آقای اردوغان تو در بازرسی ها و کنترل هواپیماهای ایران بدنبال همان چیزی هستی ،  که مبارک در جنگ ۲۲ روزه با تحریم  مردم غزه بدنیال آن بود . جلب رضایت آمریکا با آرمان های اسلامی و ادعای استقلال سیاسی منافات دارد .

Sayın Erdoğan siz teftiş ve denetim İran uçağı, Bdnyal öyleydi Gazze'ye yaptırımlar Mübarek ile 22günlük savaş aradığın şeyi. Amerika idealleri ve siyasi bağımsızlık İslam iddiasıyla Memnuniyeti uyumsuzdur


گزارشي از نامه ذلت بار و ننگين 2003 دولت خاتمي به رئيس‌جمهور امريكا

در فضاي ترس و التهاب ناشي از لشكركشي‌هاي امريكا به منطقه كه سراسر وجود سردمداران اصلاحات را فراگرفته بود، دوم خردادي‌ها درصدد چاره‌جويي برآمدند و نتيجه اين همه جز نامه ننگين 2003 نبود.وقتي اصلاح‌طلبان آرزو مي‌كردند كه اي كاش غول چراغ جادو معجزه بزرگ رابطه با امريكا را حل كند، شايد در خواب هم نمي‌توانستند ببينند روزي را كه اين چنين پرده برافتد و اسرار مگو فاش شود. سفر مخفيانه ديك چني به ايران و ملاقات‌هاي مخفيانه با او، ديدار اصلاح‌طلبان با جان كري و نامه‌نگاري‌هاي پشت پرده اصلاح‌طلبان با كاخ سفيد همه و همه واگويه‌اي از رازهاي سر به مهري بود كه احتمال افشايشان به كابوسي براي كشتي‌نشينان اصلاحات بدل شده بود.

ديك چني معاون وقت رئيس‌جمهور امريكا بود و سفرش معناي خاصي داشت؛ سفري كه بدون اطلاع مقامات جمهوري اسلامي و به بهانه قرارداد نفتي براي رايزني‌هاي پشت پرده صورت پذيرفت. سيروس ناصري نايب رئيس هيأت مديره و مديرعامل شركت اورينتال كيش و ديك چني معاون رئيس‌جمهور امريكا، دو نفر اصلي زمينه‌ساز قرارداد نفتي هاليبرتون- اورينتال در ايران بودند. سفر چني به ايران در سال 79 كه براي آماده‌سازي قراردادهاي نفت و گاز در ايران صورت گرفت، تا مدت‌ها محرمانه باقي ماند. در همين سفر محرمانه بود كه ديك چني به علت عارضه قلبي، حتي چند روزي را ميهمان يكي از بيمارستان‌هاي تهران بود.
مقام معظم رهبري بعدها در سال 1385 در جمع مردم گرمسار از اين سفر محرمانه سخن به ميان آوردند. ايشان ضمن اشاره به ديپلماسي فعال دولت نهم فرمودند: «بحمدالله پايگاه سياسي كشور و منزلت اجتماعي ملت ايران در جهان افزايش پيدا كرده است. قبل‌ها، دشمنان ما خيال مي‌كردند زمينه را فراهم كرده‌اند يا فراهم خواهند كرد و با يك حركت دست، مي‌توانند كشور را از اين رو به آن رو كنند. امريكايي‌ها اين حرف را گفتند. چند سال قبل از اين، عده‌اي از سياسيون امريكايي به طور محرمانه و مخفيانه ـ ما مطلع نشديم، بعد كه برگشتند مطلع شديم ـ به ايران آمده بودند و با بعضي از محافل نامساعد با نظام نشست و برخاست كرده بودند؛ وقتي رفتند گفتند در ايران كساني هستند كه منتظر يك اشاره ما هستند تا عليه نظام شليك كنند. امروز حقيقت براي آنها روشن شده است.
نه فقط نمي‌توانند سلطه پيدا كنند، حتي لطمه هم نمي‌توانند بزنند. ملت بيدار و متحد است. ما دل‌هايمان به هم نزديك است. ملت به مسئولان خود اعتماد دارد؛ مي‌داند كه آنان آنچه مي‌كنند و آنچه مي‌گويند، براي شخص، براي قدرت و براي زر و زور نيست. با نگاه باز نيازها و مصالح كشور مشاهده مي‌شود و مردم هم تشخيص مي‌دهند.»
ماجراهاي اصلاح‌طلبان البته فقط در همين حد نبود. سال 82 علي امامي‌راد نماينده گرمسار در مجلس ششم در نطقي به اين سفر محرمانه و موضوعات قابل توجه ديگري اشاره كرد. او گفت: «... سخنان مغز معيوب اصلاحات در حمايت از امريكا به عنوان ناجي و پرچمدار آزادي و دموكراسي در جهان، اباطيل رضا خاتمي نايب رئيس مجلس در كنگره پنجم مشاركت عليه امام(ره) و امنيت كشور، اظهارات غيرمسئولانه مشكوك تاج‌زاده درخصوص اجماع جهاني به منظور برگزاري انتخابات امريكاپسند در ايران، سفر مقامات ارشد احزاب نامشروع مجاهدين و مشاركت به قبرس، ژاپن، يونان و ساير كشورهاي اروپايي جهت ملاقات سناتورهاي صهيونيستي و مقامات ارشد سازمان سيا، حضور ديك چني در ايران، ملاقات با افراد مشكوك اجنبي و سران صهيونيست رژيم امريكا در مركز پژوهش‌هاي مجلس، ساختمان مقابل بيمارستان دي و ساير اماكن پيدا و پنهان، همنوايي عوامل امريكا و صهيونيست‌هاي مقيم مجلس در برخورد با منافع ملي و نهادهاي حافظ نظام از جمله سپاه پاسداران در نطق‌هاي پيش از دستور، ورود چمدان‌هاي دلار و ساير كمك‌هاي مستقيم و غيرمستقيم به عنوان حمايت از مطبوعات، مؤسسات نظرسنجي و انتخابات از خارج از مرز، هماهنگي و همراهي با اپوزيسيون خارج از كشور براي انتخابات آينده و آنچه اين روزها از مردم و مطبوعات شنيده و خواسته مي‌شود و تاكنون هم تكذيب نشده است و خلاصه گفتار، رفتار و كردار ورشكستگان سياسي و كوتوله‌هاي تازه به دوران رسيده حكايت از توطئه‌اي به عمق براندازي دارد.»
اما شايد اوج اين همه نامه موسوم به نامه 2003 باشد. نامه‌اي بدون امضا كه از طريق سفارت سوئيس براي مقامات امريكايي ارسال شد و حرف و حديث‌هاي زيادي را نيز با خود به همراه داشت.
حمله به عراق و افغانستان رقم خورده بود و اصلاحات عقب‌نشيني‌هاي پي‌درپي در مسئله هسته‌اي را تجربه مي‌كرد. در فضاي ترس و التهاب ناشي از لشكركشي‌هاي امريكا به منطقه كه سراسر وجود سردمداران اصلاحات را فراگرفته بود، دوم خردادي‌ها درصدد چاره‌جويي برآمدند و نتيجه اين همه جز نامه ننگين 2003 نبود.
مطابق آنچه بعدها «دنيس راس»، مشاور ارشد جورج بوش پدر و پسر، فرستاده ويژه كلينتون در مسائل خاورميانه و مشاور خارجه باراك اوباما طي مقاله‌اي در مجله نيوزويك به چاپ رساند، صادق خرازي مسئول نوشتن نامه به امريكايي‌ها شده بود و او خود نامه را تنظيم كرد. مطابق آنچه «تريتا پارسي» رئيس شوراي ايرانيان امريكايي‌تبار موسوم به «نياك» افشا كرد اين نامه بعد از مشورت‌هاي طولاني صادق خرازي با سيدمحمد خاتمي نوشته شده است.
در اين نامه عقب‌نشيني‌هاي غيرقابل انتظاري صورت پذيرفته بود و عملاً فلسطين و لبنان نيز به امريكا فروخته شده بود. مطابق آنچه در اين نامه ذلت‌بار آمده بود، در ازاي «خروج نام ايران از محور شرارت» و «فروش قطعات هواپيما به ايران» از سوي امريكا، ايران متعهد مي‌شد فعاليت‌هاي هسته‌اي خود را شفاف كند و از خلع سلاح حماس و حزب‌الله حمايت كند.
اين همه در حالي بود كه ايران به صورت داوطلبانه اجراي پروتكل الحاقي را پذيرفته بود. اجراي پروتكل زمينه‌ساز بازديدهاي متعدد و گسترده بازرسان آژانس از تأسيسات هسته‌اي ايران را فراهم آورد. در واقع مطابق با اين پروتكل آنها مي‌توانستند هر نقطه‌اي را كه مناسب بدانند براي بازرسي انتخاب كنند و بدون ممانعت ايران نسبت به بازديد از آن اقدام نمايند. سياست تنش‌زدايي اصلاحات پاياني نداشت.
نامه جنجالي 2003 دولت خاتمي به امريكا، به واسطه‌گري «تيم گولديمن» سفير وقت سوئيس در تهران از طريق «باب ني» نماينده حزب حاكم جمهوريخواه و عضو سابق كنگره امريكا براي «روو» مهمترين مشاور جورج بوش ارسال شده بود. «تيم گولديمن» سفير سوئيس در تهران، «باب ني» را براي انتقال پيشنهاد مذاكره ايران به كاخ سفيد برگزيده بود، چون مي‌دانست نماينده سابق ايالت جنوبي اوهايو تنها نماينده‌اي است كه در كنگره امريكا به زبان فارسي آشنايي دارد و بويژه به موضوعات مرتبط با ايران علاقه‌مند است. گفته مي‌شود گولديمن پيش‌تر نيز به ايرانيان براي نگارش متن پيشنهادي كمك كرده است!
در آغاز نامه از زبان گولديمن نوشته شده بود: «بعد از صحبت كردن درباره اين مسئله با صادق خرازي، من فهميدم كه آنها مي‌خواهند مطمئن بشوند كه اگر در مرحله اوليه همه‌چيز به هم خورد، قرارهايي كه گذاشته‌اند و شرايط جديدي كه گذاشته‌اند افشا نشود چون نمي‌خواهند مشكل داشته باشند. به هرحال من اين موضوع را به طور شفاف فهميدم كه دولت ايران مي‌خواهد اين مسئله را به صورت جدي با امريكا حل كند.»
طي اين نامه ايران تضمين‌هاي زيادي به امريكا مي‌داد. در متن نامه آمده بود:
ايراني‌ها بايد از لحاظ امنيتي اطمينان كامل بدهندكه ايرانيان هيچ طرحي و برنامه‌اي براي ساخت
(wmd سلاح‌هاي كشتارجمعي) ندارند. همكاري كامل با آژانس (IAEA) براساس اجازه ايراني‌ها بر تمام (2+93 و تمام عهده‌نامه‌هاي آينده آژانس)
تروريسم:
برخورد قاطع عليه هرگونه عمل تروريستي در خاك ايران، همكاري كامل و تبادل اطلاعات مربوط به اين موضوع.
عراق:
هماهنگي ايراني‌ها براي برقرار كردن امنيت در عراق و تأسيس يك عراق دموكراتيك و دولت دموكراتيك كه متشكل باشد از تمام گروه‌هاي مذهبي و قبايل در عراق.
خاورميانه:
1- قطع هرگونه كمك مادي به فلسطيني‌ها (حماس، جهاد و...) از طرف خاك ايران و اجبار اين گروه‌ها كه اقدامات خونبار را قطع كنند عليه مردمي كه در مرزهاي 1967 قرار دارند.
2- كاري كنند كه حزب‌الله يك گروه سياسي- اجتماعي در لبنان شود.
3- قبول 2 راه امريكا

در مقابل نيز امريكا تعهداتي مي‌داد:
امريكا حمايت‌هايي كه براي تغييرات سياسي به طور مستقيم در حال انجام است، ديگر انجام ندهد.
لغو تمام تحريم‌هاي تجاري، پول‌هاي بلوكه شده و لغو دست يافتن به WTO
عراق:
تعقيب و پيگرد منافقين، حمايت از بازگرداندن اعضاي منافقين به ايران، حمايت از برگرداندن ايراني‌هايي كه در عراق هستند. تركيه به شمال عراق حمله نكند.
احترام گذاشتن به آداب و رسوم ايرانيان و احترام گذاشتن به روابط مذهبي ديرينه ايران و نجف و كربلا.
دست يافتن به انرژي صلح آميز هسته‌اي، فناوري زيست شناسي و فناوري‌هاي شيميايي.
قبول كردن ايران به عنوان كشوري كه حلال مسئله امنيتي منطقه است با احتساب ميزان دفاعي كه مي‌تواند از خود كند (منظور پيشرفت‌هاي نظامي كه ايران داشته است.)
متن نامه آنقدر ساده انگارانه بود كه بعد از انتشار عمومي آن واكنش‌هاي قابل توجهي را در ميان سياسيون موجب شد. نخستين بار 25 سپتامبر سال 2006 (5 مهر 85) بود كه شبكه چهار راديو بي.بي.سي از ارسال نامه دولت خاتمي خبر داد. در گزارش راديو بي.بي.سي به زمينه‌هاي ارسال اين نامه نيز اشاره شده بود. «آوريل 2003 ميلادي، در شرايطي كه تانك‌هاي امريكايي در خيابان‌هاي بغداد حركت مي‌كردند، اين نگراني در تهران شدت مي‌گرفت كه شايد پس از عراق نوبت ايران باشد.»
دولتمداران اصلاح طلب اگرچه نخست ترجيح دادند در مقابل اين خبر سكوت كنند، اما كمي بعد تكذيب‌ها آغاز شد و در همين ميان محمد حسين عادلي كه در آن زمان معاون وزير امورخارجه ايران بود، طي مصاحبه‌اي با بي.بي.سي اصل نامه را تأييد كرد و گفت: «آن نامه براي امريكايي‌ها فرستاده شد تا نشان دهد كه ما آماده گفت‌وگو و حل معضلات هستيم. اين اقدام در راستاي سياست‌هاي محمدخاتمي بود كه مي‌خواست همه راه‌هاي مسالمت‌آميز را بيازمايد.»
صادق خرازي سفير وقت ايران در پاريس و از نزديكان محمد خاتمي نيز در جلسه بررسي سياست خارجي دولت هشتم در بنياد باران گفت: «ما براي اعتمادسازي اقدام به نگارش اين نامه كرديم.»
او افزود: «در سال 2003 ديوار بي‌اعتمادي بلندي ميان ايران و امريكا وجود داشت و هر لحظه ممكن بود امريكا به ما حمله كند(!). به همين خاطر به پيشنهاد من دولت هشتم نامه‌اي به امريكا نوشت و همراهي‌اش با برخي سياست‌هاي خاورميانه‌اي امريكا مثل سازش در فلسطين و لزوم تبديل حزب‌الله لبنان به يك حزب سياسي و شفاف سازي فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران را اعلام كرد.»
خرازي همچنين تصريح كرد: «اما ديوار بي‌اعتمادي ميان ايران و امريكا به قدري بلند بود كه امريكايي‌ها حتي نامه را بررسي نكردند.»
گفته مي‌شد انتشار اين نامه در راستاي رقابت‌ها و اختلافات دموكرات‌ها و جمهوريخواه‌ها صورت پذيرفته است. انتشار اين نامه به همان ميزان كه براي اصلاح طلبان در ايران گران تمام شد، براي جمهوريخواهان نيز مايه ننگ شد. پارسي در همين خصوص و با بيان اين كه انتشار پيشنهاد مذاكره ايران جنجال و اختلاف‌نظر گسترده‌اي ميان دولت بوش و منتقدانش در داخل و خارج از كنگره را برانگيخت، مي‌گويد: «افشاي هويت «روو» به عنوان دريافت كننده اين پيشنهاد بر نگراني‌ها و تنش‌هاي موجود در خصوص اين كه چه افرادي از دولت بوش در ارتباط با اين موضوع نقش داشته‌اند را شدت بخشيد.»
كاندوليزا رايس وزير امورخارجه امريكا هنگام شهادت در برابر كنگره، مشاهده پيشنهاد ايران را در سال 2003 رد كرد و علاوه بر آن «فلاينت لورت» يك مسئول سابق در وزارت امورخارجه امريكا را به خاطر مطلع نكردن فوري وي از اين موضوع در آن هنگام مورد سرزنش قرار داد و اين همه نشان از آن داشت كه باز اين اتهام براي رايس و جمهوريخواهان قابل پذيرش نبوده و نيست.اظهارات رايس واكنش فلاينت لورت را نيز به دنبال داشت. لورت در كنفرانسي كه در مقر كنگره درخصوص روابط امريكا و ايران و با حمايت بنياد ساختار جديد امريكا (New America Foundation) و نياك برگزار شد، در واكنش به انتقادات رايس با بيان اين كه غيرممكن است وزير امور خارجه را درباره پيشنهاد ايران مطلع نكرده باشد، عذرخواهي وي را به دليل اين سرزنش خواستار شد.
اظهارات رايس در حالي بودكه روو و رايس هر دو در سال 2003 به همراه ديك چني معاون رياست‌جمهوري امريكا از چهره‌هاي نزديك به بوش در زمينه سياست خارجي به حساب مي‌آمدند.
فلينت لورت كه در زمان رياست كاندوليزا رايس بر شوراي امنيت ملي امريكا در اين شورا فعاليت داشت، همچنين گفت: «مطمئنم كه رايس و كالين پاول وزير خارجه وقت امريكا در آن زمان از اين پيشنهاد ايران مطلع بودند». لورت اين پيشنهاد را «تلاش جدي ايران براي فراهم كردن زمينه نزديكي ايران و امريكا » ناميد و در ادامه مصاحبه با رويترز گفت: «كاندوليزا هفته گذشته به كنگره گفت از اين پيشنهاد اطلاع نداشته، در حقيقت مي‌خواسته كنگره را فريب دهد، زيرا من مطمئنم كه وي از اين پيشنهاد مطلع بوده است.» اظهارات لورت در حالي بود كه رايس صراحتاً گفته بود: «من نمي دانم لورت درباره چه چيز صحبت مي‌كند!»
اما پاسخ اين نامه نيز درخور اهميت است. لري ويلكينسون رئيس دفتر كالين پاول، وزير خارجه وقت امريكا مي‌گويد: «تنها چيزي كه من ديدم گزارشي بود از اين كه چنين نامه‌هاي دريافت‌شده و پاسخي كه از طريق مقام‌هاي سوئيسي براي ايران فرستاده شده است. پاسخي شبيه به اين كه چطور به خود اجازه مي‌دهيد چنين پيشنهاد «گستاخانه‌اي» بدهيد.»
به دنبال آغاز برخي حرف و حديث‌ها در مورد اين نامه، روزنامه واشنگتن پست كه حامي دموكرات‌ها
به شمار مي‌آمد تصويري از نامه مورد اشاره را منتشر كرد. اين در حالي است كه گفته مي‌شود ويرايش دومي از اين نامه نيز در كتاب باربارا اسلوين وجود دارد.
اما اين همه در حالي رقم خورد كه رمضان زاده اصل نامه را انكار كرده و آن را ساخته و پرداخته مخالفان اصلاحات دانسته بود! او خط تبليغاتي حاميان دولت به دليل شكست سياست‌هاي خود در عرصه سياست خارجي(!) را دليل انتشار اخباري درباره اين نامه جنجالي عنوان كرده بود. با اين وجود اكبر گنجي ديگر چهره‌اي بود كه بر صحت اين نامه تأكيد كرد. او طي مقاله‌اي با عنوان «بررسي ساختار سياسي ايران» به بررسي روابط ايران و امريكا پرداخت و با اشاره به شرايط مساعد زمان خاتمي براي تعامل با امريكا نوشت: «وقتي كلينتون براي دست دادن با خاتمي به سراغ او رفت، خاتمي آنقدر در دستشويي ايستاد تا او به دنبال ديگر كارهايش برود.»
گنجي همچنين با اشاره به جنگ‌هاي افغانستان و عراق تأكيد كرد: «خطر حمله نظامي امريكا به ايران در دوره خاتمي هم بسيار بالا بود و اگر رئيس‌جمهور را مقصر بدانيم، رئيس‌جمهور آن دوره خاتمي بود نه احمدي‌نژاد.»او ادامه داد: «پس از حمله امريكا به عراق، صادق خرازي نامه‌اي بدون امضا (طرح مخفي 2003) به سفارت سوئيس در تهران تحويل داد. در اين نامه امكان شناسايي اسرائيل از طريق پذيرش طرح ملك‌عبدالله، مهار سازمان‌هاي راديكال منطقه و طرح امنيت منطقه‌اي در خليج فارس پيشنهاد شده بود اما دولت بوش، سرمست از پيروزي در عراق، طرح ايران را ناديده گرفت و بوش سخنراني محور شرارت را ايراد كرد.»
گنجي ضمن نقد رويكرد اصلاح‌طلبان افزود: «درخصوص مذاكره با امريكا به قصد حل مسائل فيمابين، هيچ اقدام جدي‌اي در دوران هاشمي و خاتمي صورت نگرفت. هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي كه هر دو ميانه‌رو و مدافع تنش‌زدايي با غرب و امريكا تلقي مي‌شوند توان و جرأت «مذاكره رسمي و اعلام‌شده» با دولت امريكا را نداشتند.»
گفته مي شود نسخه ويرايش شده و نيز نسخه ويرايش نشده نامه 2003 در كتاب اسلوين آمده است. تغييرات ظريفي كه در متن اين نامه پس از ويرايش‌هاي نهايي ايجاد شده، نشان مي‌دهد در سال 2003 حكومت ايران تاچه حد براي تنش‌زدايي از رابطه خود با امريكا حاضر بوده است. خانم اسليون مي‌گويد به رغم فرصت‌هاي از دست رفته در سالهاي بعد از 11 سپتامبر، مقامات ايران و امريكا در اين سالها چند ديدار مخفي در كشورهاي اروپايي داشتند از جمله در آپارتمان شخصي اخضر ابراهيمي نماينده ويژه سازمان ملل در افغانستان يا در مقر سازمان ملل در ژنو. به گفته نويسنده، رايان كراكر سفير وقت امريكا در عراق و زلماي خليلزاد سفير وقت امريكا در بغداد و چند مقام ايراني ازجمله جواد ظريف در اين گفت‌وگوها شركت داشتند. سالها بعد «دنيس راس» مشاور جورج بوش پدر و پسر، فرستاده ويژه كلينتون در مسائل خاورميانه و مشاور خارجه باراك اوباما مقاله‌اي در مجله نيوزويك به چاپ رساند كه اشاره به ماجراي همين نامه داشت. اين نامه در واقع سبب شده بود سردمداران امريكا دچار اين توهم شوند كه مي توان ايران را مثل گذشته با فشارهاي سياسي عقب راند.
راس مي نويسد: «تاريخ نشان داده ايران در مقاطعي در قبال فشار سياسي بين‌المللي جواب دلخواه را داده است. براي مثال در سال 2003 پس از نابودي ارتش عراق توسط نيروهاي امريكايي، دولت وقت از طريق سفير سوئيس در ايران پيامي به واشنگتن ارسال كرد تا با اين كار نگراني‌هاي امريكا را درباره برنامه‌هاي تسليحاتي تهران و حمايت ايران از حزب‌الله و حماس تا حدي تخفيف دهد.» او ياد‌آور مي‌شود:«صادق خرازي، معاون وزير امور خارجه دولت وقت كه اين پيام را تنظيم كرده بود، گفت بيم‌ها و هراسها آنها را مجبور كرد دست به اين كار بزنند.» مشاور دولت بوش پدر و پسر و بيل كلينتون در امور خاورميانه مي‌افزايد: «اما برعكس، سال پيش كه سازمان اطلاعاتي امريكا گزارشي راجع به ايران منتشر كرد، محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور دولت جديد ايران در اظهاراتي جنجالي گفت رويارويي با امريكا اثربخش است و امريكا از موضع خود عقب نشسته است.»
اما در سند ديگري كه به نقل از دنيس راس پيش از اين توسط منابع غربي منتشر شده بود، آمده است: «اول آوريل 2003 مباحثه طولاني‌اي با صادق خرازي كه براي ديدنم آمده بود، داشتم و دوم مه نيز دوباره او را به مدت سه ساعت ديدم.» آنچه در نامه دولت خاتمي به جورج بوش به صراحت آمده است، تلاش اين دولت براي اعطاي برخي امتيازات در جهت «نزديكي دو دولت» است. گويا قرار بوده در اين راستا ديدارهاي ديگر مانند كمال خرازي و زلماي خليلزاد انجام شودكه با پاسخ سرد مقامات كاخ سفيد ره به جايي نبرده است. آنچه اكنون مي توان گفت آن است كه ديگر بازگشت به تاريخ تلخ آن روزها ممكن نيست و به هيچ وجه نمي توان مدار سياست خارجي را به موضع انفعال گذشته باز گرداند.

به نقل از نقد نیوز   http://naghdnews.ir/news-analytics/news-analytics/3064-news.html 

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

سبزی فروشی که با اعتراض خود ؛ تا کنون چند حاکم ظالم را به زیر کشید

سرباز آمریکایی که با جسد یک پسر بچه افغان ژست گرفته

حیوانی به تمام معنی

ازهولوكاست استر تا هولوكاست هيتلر


 در مطالعات و در بررسي تاريخ يهود و از جمله كتاب مقدس يهوديان به داستاني برخورد مي كنيم كه   هر انسان اهل تحقیق و اهل تفكر را  به انديشه فرو مي برد، و اين  موضوع مرا وادار كرده كه يك بررسي تاريخي و تطبيقي را به خوانندگان گرامي ارائه دهم و نتيجه را به خود خواننده واگذارنمايم. 

 البته اينكه جايگاه ايران و ايراني در كتاب هاي مقدس يهود تا چه اندازه مهم و حياتي است و اين قوم چگونه حيات مجدد خود را مديون ايران و ايراني هستند؟ و تا چه اندازه اين قوم با توطئه چيني و فتنه قدردان محبت ايران و ايراني بودند بماند، كه خود فصلي جداگانه را مي طلبد، و خارج از مقوله اين وبلاگ مي باشد.

 در كتاب مقدس در داستاني آمده كه خشايارشاه زن خود ملكه وشتي را كه حاضر نشده بود درميهماني اقوام و ملل در برابر حضار خود نمايي كند و زيبايي خود را به رخ حضار بكشد، از مقام خود عزل مي كند و به نقل تاريخ اين زن را كه  نخواسته بود حجب و حياي  خود را فداي لذت ديگران كند به قتل مي رساند. ( توجه كنيد به حجب و حياي زن ايراني در اعصار تاريخ باستان)

در بارگاه خشايارشاه مردي  يهودي بنام مردخاي بوده كه از نجات بافتگان يهوديان در بابل توسط ايرانيان نيزبوده كه بنابه مصلحت، هميشه يهودي بودن خود را انكار مي كرده ( توجه داشته باشيد كه حتي پس از  نجات يهوديان ازاسارت بابليان توسط ايرانيان و آزادي كه كوروش هخامنشي به اين جماعت داده بود،باز اين جماعت ماهيت پليد خود را در آن دوره نشان داده بودند و به علت توطئه چيني  در جامعه ايراني مجبور به انكار ماهيت خود بودند)

كليت اين داستان بنا به ذكر  كتاب مقدس به اينجا ختم نمي شود، بلكه با حيله مردخاي برادر زاده اش " استر"به جاي ملكه وشتي بر تخت ملكه شاه تكيه دهد و نيز در كتاب مقدس هم آمده كه مردخاي  بارها به اين دخترتاكيد مي كند كه منكر يهودي بودن خود شود تا اينكه تاج ملكه را بر سر بگذارد.( چقدر يهوديان در آن برهه از تاريخ مانند امروز هم مورد تنفر بودند!)

اما موضوع داستان تنها در ملکه شدن يك زن يهودي نيست  ، بلكه درادامه اين داستان آمده كه هامان وزير خشايار شاه به همراه پسرانش پس از کش و وقوس هاي فراوان كه مطلع شده بودند ماجرا از چه قرار است، قصد داشتند كه مانع از ورود يهوديان به دربارو تسلط بر ايران  شوند.

 پس از ملكه شدن استر و در حاليكه شاه ايران در مجلسي  در حالت مستي مسحور عشوه بازي استر يهودي در برابر ديدگان بيگانگان شده بود، با حيله مردخاي و استر حكم قتل هامان و پسرانش و تمام كساني را مخالف حضور يهوديان در دربار بودند را امضا ميكند و نتيجه اين حكم احمقانه شاهانه مي شود قتل عام بيش از77 هزار نفر از ايرانيان در تمام مملكت پارسي ظرف 3 روز! كه در كتاب مقدس يهوديان نيز ازاين قتل عام با وقاحت تمام به افتخار ياد مي شود و آن را خواست خداوند جلوه مي دهند.

( شباهت  لحظه ايي كه خشايارشاه در حالت مستي فرمان قتل هامان وزيرو ساير ايرانيان را به تحريك استر و مردخاي يهودي صادر مي كند درست شبيه به لحظه ايي است كه ناصر الدين شاه به تحريك ميرزا آقا خان نوري كه سرسپرده بهاييت بود فرمان قتل و عزل اميركبير را صادر مي كند! و اين نشان مي دهد كه يهود و صهيونيست و نيز عمال آنها از بهاييت تا وهابيت هميشه بدنبال توطئه عليه ايران و ايراني بودند و هستند. )

 نكته جالب اين است كه در كتاب تفسيري ايران در متون كتاب مقدس نوشته كشيش مسيحي صهيونيست آلن هانتزينگر در سال 2004 از خشايارشاه به عنوان مرد بزرگي ياد مي شود كه يادگاري بزرگ را براي تاريخ بشريت با شكست ايرانيان به جامعه بشري  به ارث گداشته و آن هم دو "ماراتن" كه با شكست در برابر دشمن اين ارث را بنام خفت و خواري براي ايران ايراني  بر تاريخ به جاي مي گذارد.

 نكته مهم در اين داستان كتاب مقدس فقط نقل يك داستان نيست، بلكه تاريخ نشان داده كه يهوديت در هر لحظه ايي از تاريخ بشريت نه تنها بر عليه ايراني كه بر عليه بشريت اقدام كرده وهنگاميكه متون تاريخي و مقدس يهود را بررسي مي كنيم و نوع عملكرد امروز صهيونيست را مي بينيم مي شود نتيجه گرفت كه بين يهوديت 4هزار سال قبل با صهيونيست امروزي  كه مسلمانان را قتل عام مي كند هيچ تفاوتي وجود ندارد.

ماجراي ملكه شدن استر به همين جا ختم مي شود كه استر پس از قتل عام هامان و پسرانش و 77 هزار ايراني ظرف 3 روزبا فرستادن نامه به تمام يهوديان عالم پايه گذار عيدي مي شود به نام "پوريم" كه اكنون نيز يهوديان و بويژه در سرزمين هاي اشغالي فلسطين و دنيا و حتي يهوديان ايران به ياد آن روز نخستين هفته فوريه را به پاس كشتار ايرانيان و نجات يهود جشن مي گيرند(به نظر من فرستاده شدن نامه توسط ملكه استر حاكي از اين است كه تمام يهوديان عالم منتظر اين اتفاق يعني بر تخت نشستن اين زن بودندو اين نقشه، نقشه ايي از پيش تعيين شده بوده! حتي كتاب مقدس هم به اين موضوع اشاره دارد) كه اين جشن مصادف مي شود با اواسط بهمن ماه و هفته اول فوريه كه در اين جشن  شيريني هايي به شكل مثلث كه يادبود كلاه هامان است خورده مي شود و هنگامي كه اسم هامان ايراني را صدا مي زنند شيپور مي نوازند تا نام او را خدشه دار كنند. (اين عيد هنوز برگزاري مي شود)

-----------------------------------------------------------  

نتيجه: توجه كنيد كه در عرض سه روز به دستور استرو خشايارشاه تمام يهوديان در سر اسر سرزمين پارس 77 هزار نفر ايراني از كساني كه فكر مي كردند دشمن آنها هستند مي كشندو در تاريخ خود آن رابا افتخار ثبت مي كنند! و نيز افتخار مي كنند كه 77 هزارايراني كشته اند بي آنكه غارت اموال بكنند،( توجيه و تفسير را ببينيد، نسل كشي عيب نيست ولي غارت عيب است!) ولي شما مطابق حقوق بشر حق نداريد به اين عمل بگوييد هولوكاست و نسل كشي. اين عبارت فقط براي كشتار يهوديان در جنگ دوم جهاني به كار مي رود. اگر كسي در دنيابه كشتار يهوديان در جنگ دوم جهاني شك كند مجازات زندان دارد. اگر كسي عبارت هولوكاست را براي غير از كشتار يهودي ها به كار ببرد و برحسب اتفاق در اروپا ويا آمريكا هم زندگي كند، مجازات زندان خواهد داشت.

به نقل از  http://mojtabafazljo.blogfa.com/post-138.aspx

آیا یهودیان مقیم ایران صهیونیست نیستند ؟

مقبره و زیارتگاه استرو و مردخای در همدان

ستاره شش پر نماده صهیونیسم ؛ بعد از انقلاب دو پر آن حذف شده

نرده های اطراف این مکان با ستاره های شش پر نماد صهیونیسم تزئین شده

داخل حیاط نیز بجای آب نما و حوض یک ستاره شش پر دیده می شود

درب ورودی مزار عمدا کوتاه طراحی شده تا شخص با تعظیم به مزار وارد شود

دو مقبره استرو و مردخای

زیارت گاه و زائران آستان بوس آن که به شکرانه کشتار انسان های بیگناه به زیارت می آیند

کتیبه ای که ستاره شش پر صهیونیسم بالای آن نقش بسته

همه آنچه را دیدید در جایی قرار دارد که حوزه علمیه همدان مقابل آن قرار دارد و این عکس از داخل حیاط مقبره گرفته شده که حوزه مذکور از پشت نرده ها دیده می شود .

پرده ای دیگر از بلاهت ستم شاهان

خاطره اي از" شرح زندگاني من" نوشته عبدالله مستوفي صص 33و۳۴:


گويند در جنگ دوم روس و ايران وقتي قشون روس به تبريز وارد شد و مصمم بود به سمت ميانه حركت كند، دولت ايران خود را در مقابل كار تمام‌شده‌اي ديد و ناچار شد شرايط صلحي كه دولت روس املا مي كرد بپذيرد. فتحعلي‌شاه براي اعلان ختم جنگ و تصميم دولت در بستن پيمان آشتي، سلاحي خبر كرد. قبلا به جمعي از خاصان دستوراتي راجع به اينكه در مقابل هر جمله اي از فرمايشات شاه چه جواب‌هايي بايد بدهند داده شده بود و همگي نقش خود را روان كرده بودند.

شاه بر تخت جلوس كرد و دولتيان سرفرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب كرد و فرمود: اگر ما امر دهيم كه ايلات جنوب با ايلات شمال همراهي كنند و يكمرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار اين قوم بي ايمان برآورند چه پيش خواهد آمد؟ مخاطب سلام كه در اين كمدي نقش خود را خوب حفظ كرده بود تعظيم سجده مانندي كرد و گفت:«بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» شاه مجددا پرسيد: «اگر فرمان قضا جريان شرف صدور يابد كه قشون خراسان با قشون آذربايجان يكي شود و تواما بر اين گروه بي‌دين حمله كنند چطور؟» جواب عرض كرد: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!»

اعليحضرت پرسش را تكرار كردند و فرمودند: «اگر توپچي‌هاي خمسه را هم به كمك توپچي‌هاي مراغه بفرستيم و امر دهيم كه با توپ‌هاي خود تمام دار و ديار اين كفار را با خاك يكسان كنند چه خواهد شد؟» باز جواب: «بدا به حال روس!! بدا به حال روس!!» تكرار شد و خلاصه چندين فقره از اين قماش اگرهاي ديگر كه تماما به جواب يكنواخت بدا به حال روس مكرر تاييد مي‌شد رد و بدل شد.

شاه تا اين وقت روي تخت نشسته پشت خود را به دو عدد متكاي مرواريد دوز داده بود. در اين موقع درياي غضب ملوكانه به جوش آمد و روي دوكنده زانو بلند شد شمشير خود را كه به كمر بسته بود به قدر يك وجبي از غلاف بيرون كشيد و اين دو شعر را كه البته زاده افكار خودش بود به طور حماسه با صداي بلند خواند:

كشم شمشير مينايي / كه شير از بيشه بگريزد
زنم بر فرق پسكوويچ / كه دود از پطر برخيزد

مخاطب سلام با دو نفر كه در يمين و يسارش رو به روي او ايستاده بودند خود را به پايه عرش سايه تخت قبله عالم رساندند و به خاك افتادند و گفتند: «قربان مكش، مكش كه عالم زير و رو خواهد شد.»

شاه پس از لمحه‌اي سكوت گفت :«حالا كه اينطور صلاح مي‌دانيد ما هم دستور مي‌دهيم با اين قوم بي‌دين كار به مسالمت ختم كنند.»

"عماریون"

هشدار شدید الحن رهبر انقلاب به مسئولان

مقام معظم رهبري فرمودند: مسئولان اگر از همديگر گلايه دارند كه گاهي ممكن است اين گلايه‌ها به حق هم باشد، سعي كنند اين گلايه‌ها را در معرض افكار عمومي مطرح نكنند چرا كه اين كار ضربه به اتحاد ملي است و من به مسئولان كشور به طور جد در اين زمينه تذكر و هشدار مي‌دهم.


به گزارش البرز نیوز به نقل از فارس، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ادامه سخنانشان در جمع زائران حرم ملكوتي ثامن‌الحج(ع) كه در رواق امام خميني(ره) صورت گرفت، با تأكيد بر لزوم تقويت وحدت و اتحاد ميان مسئولان، فرمودند: يكي از نقشه‌هاي بزرگ دشمنان ملت ايران ايجاد تفرقه و شكاف در داخل بوده است كه به بهانه قوميت و مذهب و گرايش‌هاي سياسي و جناح‌بندي‌ها و به بهانه‌هاي گوناگون ديگر پيگيري مي‌كنند.

ايشان با بيان اينكه خوشبختانه ملت ايران آگاهند و همه كساني كه به كشور خود و نظام مردمسالار ديني كه مايه افتخار امروز اين ملت است، علاقمندند، بايد با هم هماهنگي و همدلي داشته باشند، به مسئولان كشور نيز در اين زمينه تذكر دادند.

رهبر معظم انقلاب فرمودند: مسئولان اگر از همديگر گلايه دارند كه گاهي ممكن است اين گلايه‌ها به حق هم باشد، سعي كنند اين گلايه‌ها را در معرض افكار عمومي مطرح نكنند چرا كه اين كار ضربه به اتحاد ملي است و من به مسئولان كشور به طور جد در اين زمينه تذكر و هشدار مي‌دهم.

حضرت آيت‌الله خامنه‌اي افزودند: ممكن است مسئولان از همديگر گلايه داشته باشند اما گلايه از اول انقلاب كه ما دست‌اندركار مسائل بوده‌ايم، بوده است. گاهي قوه مجريه از قوه مقننه و گاهي قوه مقننه از قوه قضائيه و گاهي قوه قضائيه از قوه مجريه گلايه‌هايي از هم داشته‌اند كه طبيعت كار است.

ايشان اضافه كردند: ممكن است گلايه‌هايي كه به وجود مي‌آيد‌ به حق هم باشد، اما نبايد آن را در عرصه افكار عمومي بياورند و ذهن و دل مردم را ناراحت و آنها را مأيوس كنند بلكه بايد بين خودشان موضوعات را حل كنند.

مقام معظم رهبري با تأكيد بر اينكه مهمترين مسائل دنيا با مذاكره قابل حل است، افزودند: مسائل جزئي اهميتي ندارد و مي‌توان آنها را از طريق گفت‌وگو حل كرد.

ستم شاهان عامل عقب ماندگی کشور

وقتی که اروپا در حال رشد و بالندگی صنعتی و پیشرفت های علمی بود ؛

ناصرالدین شاه قاجار با امثال این دلقک ها خود را سرگرم نموده بود .

نفوذ در هفت‌پرده

مروري بر فرآيند حضور ميرحسين موسوي در ساختار سياسي جمهوري اسلامي


پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جمعي از فعالان سياسي با محوريت شهيد سيد حسن آيت از ابتدا نسبت به تکرار حوادث تلخ دوره ملي شدن صنعت نفت هشدار دادند.

سيدصادق كاشاني | پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جمعي از فعالان سياسي با محوريت شهيد سيد حسن آيت از ابتدا نسبت به تکرار حوادث تلخ دوره ملي شدن صنعت نفت هشدار دادند. اين گروه اعتقاد داشتند که در دوره ملي شدن، دشمنان خارجي ملت ايران از طريق نفوذ دادن عنصري وابسته به نام محمد مصدق در بين صفوف ملت، نهضت را از مسير اصلي منحرف و نهايتا آن را به شکست کشاندند. محور سياست مصدق، از صحنه خارج کردن روحانيت به رهبري آيت الله کاشاني و از کار‌انداختن مجلس بود. بر اساس اين تئوري، خط مصدق با تغيير ظاهر ادامه يافت و وارد صفوف انقلاب اسلامي شد. فواد کريمي از دوستان شهيد آيت در روز 15 مرداد 1360، يک روز پس از ترور وي، تئوري آيت را چنين بيان مي‌کند: «ضديت آيت با جبهه ملي و نهضت آزادي به اين علت بود که اعتقاد داشت جبهه ملي ساخته و پرداخته امريكا براي انحراف مردم از خط اسلام و خط امام بوده است. در سال 42 نهضت آزادي از جبهه ملي جدا مي‌شود زيرا جنبش اسلامي به رهبري امام به‌وجود آمده. نهضت آزادي به وجود مي‌آيد و جدا مي‌شود از جبهه ملي تا عناصر اسلامي را از خط امام دور کند. بعد از آن مي‌بينيم از نهضت آزادي جنبش مجاهدين خلق جدا مي‌شوند. گرچه مجاهدين خلق يک سازمان مبارزه مسلحانه بودند اما ماهيت و خطشان با خط نهضت آزادي تفاوتي نمي‌کند و نهايتا و سرانجام اين مسئله ثابت شد. بعد از آن «جاما» يا جنبش مسلمانان مبارز، اينها همه خطوطي هستند که از يک آبشخور آب مي‌خورند، گر چه بعضي از عناصر مومن و مسلمان در اين گروه‌ها هم حضور داشته‌اند اما خط اصلي و رهبري کلي، خط فراماسونري امريكايي بوده است.»

اين عقيده شهيد دکتر آيت بود که جبهه ملي، نهضت آزادي، جنبش مجاهدين خلق و جنبش مسلمانان مبارز يک خط واحد، خط فراماسونري امريكايي هستند. با اين تئوري بود که شهيد آيت از روز اول با بازرگان و سپس با بني صدر مخالفت کرد.

آيت معتقد بود که نبايد اجازه داد دوباره همان سناريو تکرار شود. تفاوت ظاهر اين گروه‌ها و حتي مخالفت‌هاي ظاهري آنها در بعضي مراحل باعث نشد که آيت و دوستانش اين خط انحرافي را گم کنند. ميرحسين موسوي از نزديکان حلقه جنبش مسلمانان مبارز بود که در حزب جمهوري اسلامي نفوذ کرد. وي با جلب اعتمادبرخي رهبران مهم حزب و همچنين در سايه مخالف خواني ظاهري بني صدر با تصدي وزارت خارجه از سوي وي، خود را يک انقلابي راديكال معرفي کرد. با اين وجود، سابقه وابستگي وي به جنبش مسلمانان مبارز و همچنين مداحي‌هاي وي براي دكتر مصدق در روزنامه حزب جمهوري - که سردبيري آن را بر عهده داشت - مشت وي را براي شهيد آيت و دوستانش باز کرد.

در اين نوشتار مختصراً سير صعود موسوي از عضويت حزب تا نخست وزيري جمهوري اسلامي ايران را در هفت پرده، مرور مي‌کنم. داستان موسوي در دوره نخست وزيري و حمايت امام (ره) از وي داستاني مفصل دارد که بايد در فرصت خود نوشت، اما اجمالا بايد گفت که خط وابسته به غرب در ايران پس از انقلاب با افشا شدن عواملش گام به گام عقب نشست و از بازرگان به بني صدر و از بني صدر به موسوي رسيد. هر چه قدرت ملت بيشتر شد، چهره عوامل وابسته، اسلامي تر و انقلابي تر و پيچيده تر شد ولي از عجايب فراماسوني اينکه «مصدق» اسم رمز اين جريان باقي ماند. چيزي که آيت و دوستانش کشف کرده بودند و محک شناختشان بود.


پرده اول: بني صدر رئيس جمهور‌ موسوي سردبير روزنامه حزب

اين پرده از ماجرا دوره‌اي است که بني صدر رئيس جمهور است. برخورد شهيد آيت با موسوي از درون حزب جمهوري و شوراي مرکزي شروع مي‌شود. موسوي چهره‌اي جديد است که قبل از انقلاب گمنام بوده است. احمد کاشاني از دوستان نزديک شهيد آيت در گفت‌وگويي مي‌گويد که اولين بار از آيت اسم موسوي را شنيده است. وي چنين نقل مي‌کند: «اوايل شروع کار حزب در سال 58 يک روز آيت به من گفت که در داخل حزب فردي خطرناک به نام موسوي حضور دارد».

حساسيت‌ها به موسوي وقتي بيشتر شد که او سردبير روزنامه حزب مي‌شود. محتواي روزنامه و مقالات موسوي مورد اعتراض گروه آيت در حزب جمهوري قرار مي‌گيرد. ‌آيت‌الله هاشمي رفسنجاني که در آن زمان رياست مجلس را بر عهده داشت، در خاطرات خود در روز يکشنبه 6 ارديبهشت سال 1360 درباره جلسه حزب چنين مي‌نويسد: «شب در جلسه مشترک مسئولان اجرايي و نمايندگان مجلس حزب شرکت کردم. مقداري از وقت در انتقاد از حزب و روزنامه (جمهوري اسلامي) گذشت. آقاي آيت به خط روزنامه اعتراض داشت، آقاي (ميرحسين) موسوي دفاع کرد.»

تلاش‌هاي شهيد رجايي به عنوان نخست‌وزير دولت بني‌صدر براي معرفي وزير خارجه به دليل کارشکني‌هاي بني‌صدر تا زمان عزل وي ناکام ماند. از جمله کساني که بني‌صدر با معرفي آنها مخالفت مي‌کرد، ميرحسين موسوي بود. علي رغم اينکه شهيد آيت و دوستان وي به شدت با بني صدر مخالفت مي‌کردند، مخالفت وي با موسوي آنها را فريب نمي‌دهد. شهيد عبدالحميدديالمه از ديگر نزديکان آيت در سخنراني معروفي که نوار آن اخيرا منتشر گرديده – و احتمالا در اولين روزهاي تيرماه سال 1360 پيش از شهادتش در هفتم تير ايراد شده - به روشني، مخالفت عميق خود را با موسوي ابراز مي‌کند. وي خط موسوي در روزنامه جمهوري را همانند خط استادش پيمان در روزنامه امت مي‌داند. شهيد ديالمه مي‌گويد: «موضع‌گيري‌هاي روزنامه در بعضي از موارد، کم و بيش موضع‌گيري‌هاي روزنامه امت (روزنامه دکترپيمان) است. به عنوان مثال براي مصدق مطلب چاپ مي‌کند اما حتي يک خط، خوب دقت کنيد، حتي يک خط در مورد آيت‌الله کاشاني نمي‌نويسد. اگر شما يک خط‌قبل از سالگرد آيت‌الله کاشاني، بعد از سالگرد آيت الله کاشاني‌ از اين روزنامه آورديد، من اسمم را عوض مي‌کنم. يک شبه من در حزب صحبت کردم و اين موارد را گفتم»

شهيد ديالمه علاوه بر موسوي نسبت به مواضع همسر وي - زهرا رهنورد - نيز اعتراض مي‌کند: «يک مشت مزخرفاتي را بهم بافته به اسم اسلام...او هم زياد سابقه مسلماني ندارد اما حالا چطور شد که مفسر قرآن شد، معلوم نيست. هر کسي در عرض يک سال مفسر قرآن مي‌شود، مخصوصاً اينکه در جاهاي مختلف هم به عنوان متفکر اسلامي با او مصاحبه مي‌کنند.»

ديالمه در پايان سخنراني خود به بحث وزارت خارجه موسوي اشاره مي‌کند: «الان برنامه اين است که آقاي موسوي بشود وزير امور خارجه، من چه بگويم؟ هرچه هم داد بزنم صدايم به جايي نمي‌رسد. مجبورم فقط يک رأي مخالف بدهم».

البته صداي شهيد ديالمه در هفتم تير خاموش شد تا فرصت دادن يک رأي مخالف به موسوي را هم پيدا نکند.


پرده دوم: جلسه شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي در 7 تير 1360

در 31 خرداد بني صدر با رأي عدم کفايت از سوي مجلس و سپس حکم امام (ره) عزل شد و طبق قانون اساسي، شوراي رياست جمهوري با عضويت آيت‌الله بهشتي (رئيس ديوان کشور)، حجت الاسلام ‌هاشمي رفسنجاني (رئيس مجلس) ومحمدعلي رجايي (نخست وزير) تشکيل شد. پس از يکسال خالي بودن پست وزارت خارجه از طرف اين شورا، موسوي براي وزارت خارجه در نظر گرفته شد؛ چهره‌اي که قبل از اين با مخالفت بني صدر از اين پست دور مانده بود. در جاي خود، اين موضوع قابل تامل است که فارغ از مباحث سياسي مورد نظر شهيد آيت و ديگران در مورد انحراف موسوي، وي چه صلاحيتي براي وزارت خارجه داشته است؟ آيا حضور مشکوک او در سال 1356 در امريکا وي را مستعد براي اين پست کرده بود و يا سابقه برگزاري نمايشگاه‌هاي نقاشي در دوران دانشجويي و يا همکاري در شرکت سمرقند با عبدالعلي بازرگان و حسن آلادپوش؟

علي ايحال يکي از موضوعات مورد بحث در جلسه روز هفتم تير حزب پيش از نماز مغرب و سپس انفجار، مسئله معرفي موسوي براي وزارت خارجه بوده است. آيت در جلسه قبل از نماز شرکت داشته است. بنابر نقل دوستانش، به دليل خستگي و ضعف ناشي از بيماري قند و فشار عصبي ناشي از جلسه در هنگام غروب حزب را ترک مي‌کند تا شهادتش چند روزي به تاخير بيفتد و مخالفت وي با موسوي در صحن مجلس نيز در تاريخ بماند.

اسدالله بادامچيان از حاضران جلسه در مصاحبه‌اي ماوقع را چنين نقل مي‌کند: «شهيد آيت در جلسه شب هفتم تير، جلسه قبل از غروب شوراي مرکزي حزب و ساعاتي قبل از انفجار، وقتي حرف وزارت خارجه آقاي موسوي مطرح شد، گفت: من حتماً مخالفت مي‌کنم و حتماً در مجلس عليه او صحبت خواهم کرد. طبعاً دوستان آقاي موسوي برآشفتند و با تندي با او برخورد کردند. دوستان دکتر آيت هم به پشتيباني از آقاي آيت مطالب مختلفي را بيان کردند. بالاخره مرحوم شهيد بهشتي قصد کردند در اين زمينه نظر و رأي شوراي مرکزي را بگيرند. چون مطرح شده بود بايد مخالف و موافق صحبت مي‌کردند. شهيد آيت گفت: اگر شوراي مرکزي هم به وزير خارجه شدن ايشان رأي بدهد،‌ من قطعاً مخالفت خواهم کرد. آنها هياهو کردند که اين رأي تشکيلاتي است و بايد آقاي آيت که عضو شوراي مرکزي است اين تبعيت تشکيلاتي را داشته باشد. آقاي آيت به صراحت گفت: من آقاي مهندس موسوي را شاگرد پيمان مي‌دانم و خط پيمان خط امريکاست و آقاي موسوي در نهايت به خط امريکا مي‌رسد فلذا من وظيفه شرعي و الهي مي‌دانم که به هر نحوي شده است با ايشان مخالفت کنم ولو اينکه ايشان رأي بياورد. من بايد وظيفه‌ام را انجام بدهم تا در تاريخ بماند. در اينجا وظيفه من گفتن است.

بعضي از دوستان مي‌گفتند بايد تصميم بگيريم تا ايشان را به دليل اين موضع اخراج کنيم. قرار شد فعلاً اين بحث بگذرد تا بعد با آقاي آيت صحبت شود. حتي من که خود نيز در آن جلسه به آقاي موسوي رأي ندادم، به او گفتم آقاي دکتر آيت وقتي که شورا و حزب نظر مي‌دهد، شما حداقل مي‌توانيد به احترام نظر جمع سکوت کنيد و چيزي نگوييد. ايشان گفت: نه، من قطعاً معتقدم که اينجا جاي سکوت نيست و وظيفه من اظهار حقايق است»

پرده سوم: معرفي به عنوان وزير امور خارجه 14 تير 1360

پس از انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي، آيت‌الله بهشتي به شهادت رسيد و شوراي رياست جمهوري دو نفره شد، اگر چه به فاصله کوتاهي با حکم امام (ره) آيت‌الله موسوي اردبيلي جايگزين شهيد بهشتي گرديد. چهاردهم تيرماه، يک هفته بعد از انفجار، محمد علي رجايي نخست وزير، ميرحسين موسوي را به عنوان وزير امور خارجه به مجلس معرفي مي‌کند. طبق مشروح مذاکرات جلسه علني روز 14 تير، ابتدا سيد احمد کاشاني به طور مفصل و سپس سيد حسن آيت به طور مختصر با وزارت موسوي مخالفت مي‌کنند. کاشاني به مقايسه موضع امام (ره) در مورد مصدق و موضع موسوي مي‌پردازد. وي با اشاره به شهادت ديالمه در هفته قبل چنين مي‌گويد: «به جا است ياد برادر شهيدمان دكتر ديالمه را در اينجا گرامي بداريم كه در اين سخنان آخرشان گفت، امام فرمود: اوهم مسلم نبود».

در مقابل اين موضع امام (ره) وي بخش‌هايي از سرمقاله موسوي در چهارده اسفند 1358 تحت عنوان «مصدق فرزند رشيد خلق» در روزنامه حزب را قرائت مي‌کند كه در اين مقاله آمده بود: «ياد مصدق،‌ يادآور پيام هوشياري جوي شهداي گلگون كفن تاريخ مبارزات حق طلبانه ما از كربلا تا قم است...روح قيام مصدق به ما پيام مي‌دهد كه دشمن را در هر لباسي كه باشد، بشناسيم و در راه هدايت همه دگم‌انديشان، پوسته بينان و متعصبان بكوشيم»

علاوه بر اين مسئله، كاشاني به چهره سازي موسوي از عناصر منحرف در روزنامه اشاره مي‌کند:

«ضمن يك مصاحبه‌اي در 10 شماره با سه نفر، اسلام كاظميه، ‌گلزاده غفوري و زهرا رهنورد،‌ تحت عنوان ويژگي‌هاي انقلاب اسلامي...در مورد مسئله مالكيت آن، جمله‌اي هست از خانم رهنورد كه درشت در آن آخرين مقاله نوشته. مي‌توانيد ببينيد. مي‌گويد: «ما فقط از حاصل كار خودمان مي‌توانيم مالك شويم و از آن حاصل كار، به‌قدري كه نياز داريم و بيش از آن مال بيت المال است» يا اينكه «اگر چنانچه ما اين مطلب را بگوييم، از نظر اخلاقي است» كه خوب از نظراخلاقي يك مسلمان جانش را هم ايثار مي‌كند ولي از نظر اصول اقتصادي، اين نظر ماركسيستي‌تر از هر ماركسيستي است و نظراتي از آقاي استاد رضا اصفهاني و اولين بار معرفي ايشان در روزنامه و مرتب مطالبشان را تحت عنوان بررسي اصول اقتصادي قانون اساسي...»

جالب است که وقتي احمد کاشاني به اظهارات زهرا رهنورد اشاره مي‌کند، اعظم طالقاني که در جلسه حضور داشته با صداي بلند معترض مي‌شود: «آقا ما خانم رهنورد را مي‌شناسيم و زن مؤمني است، ‌زن مسلمان و معتقدي است»

مخالفت آيت بسيار کوتاه است:«شرايط حساسي که ممکن است مخالفت من باعث سوء استفاده بشود و از طرفي هم هنوز بوي خون پاک شهدا از دفتر حزب جمهوري اسلامي به مشام مي‌رسد.»

وي تنها به يک سؤال از موسوي اکتفا مي‌کند و مي‌گويد که به‌رغم مواضع قبلي، حتي اگر همين جا هم موسوي به سؤال وي پاسخ روشني دهد، مي‌توان از گذشته وي صرفنظر کرد:« امام مي‌فرمايند مصدق به اسلام سيلي زد، مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به چشم سگ عينک زدند و روي آن نوشته آيت‌الله، در زمان مصدق روزنامه شورش که مورد تأييد مصدق بود، تصوير آيت‌الله کاشاني را به صورت سگ و مار و عقرب مي‌کشيد، آيا اين مصدق را قبول دارند يا مصدق سرمقاله 28 تيرماه 1358 و 14 اسفند 1358 و مقاله اخيري که تحت عنوان خيابان مصدق نوشتند؟ کدام‌يک از اين دو مصدق را؟! ايشان صريحاً بگويند که الان پس از آن بيانات امام، مصدق را قبول دارند.»

با اين وجود موسوي در دفاع از خود به اين سؤال پاسخ نمي‌دهد. انگار جريان وابسته بايد تا پاي جان براي نام مصدق بايستد. سرانجام اين جلسه، انتخاب موسوي به وزارت خارجه با رأي اعتماد نمايندگان است. 126 نماينده به وي رأي موافق و هشت نماينده رأي مخالف و 32 نفر رأي ممتنع مي‌دهند. ‌هاشمي رفسنجاني در خاطراتش در مورد اين روز چنين مي‌نويسد: «جلسه علني داشتيم. معرفي وزير خارجه مطرح بود كه تصويب شد. آقاي مهندس ميرحسين موسوي، سردبير روزنامه جمهوري اسلامي، وزير خارجه شد. از اول كار، آقاي رجايي ايشان را معرفي كرده بود. بني صدر قبول نمي‌كرد. آقايان [دكترحسن] آيت و احمد كاشاني مخالفت كردند و عكس العمل بدي داشت؛ مخصوصاً از آقاي آيت كه عضو شوراي مركزي حزب است.»

جالب است که نمايندگاني چون محمد مجتهد شبستري، عزت الله سحابي، حسن ابراهيم حبيبي، صادق خلخالي، ابراهيم يزدي ،هادي نجف آبادي، اعظم طالقاني، سازگارنژاد، سيد محمد خوئيني‌ها، صدرحاج سيد جوادي، فخرالدين حجازي و يوسفي جيردهي که دلبستگي به حزب جمهوري اسلامي نداشتند، در زمره موافقان موسوي جاي مي‌گيرند. هشت نفر نيز به موسوي رأي مخالف مي‌دهند؛ رشيديان، موسوي ننه‌کران، اسماعيل فدائي، سيداحمد کاشاني ، فوادکريمي ، سيد حسن آيت، محمدرضا عباسي فرد و محمدفاضل. بي‌ترديد اگر ديالمه شهيد نشده بود، نفر نهم اين فهرست مي‌بود.

سيد احمد کاشاني در گفت‌وگويي در مورد رأي اعتماد به موسوي چنين مي‌گويد: «بعد از رأي اعتماد، آيت به من گفت که حداقل فايده اين مخالفت ما اين بود که جلوي معرفي موسوي براي نخست وزيري را گرفتيم».


پرده چهارم: ترور سيد حسن آيت

آيت از کساني بود که نقش کليدي در گنجاندن اصل ولايت فقيه، اصول 4 و 5 و همچنين تشکيل سپاه در قانون اساسي داشت. از کساني بود که از روز اول ماهيت بني صدر را شناخت و براي مهار و حذفش تلاش کرد. اينک او بر سر راه موسوي و قدرت بيگانگان قرار گرفته بود. او به طور اتفاقي از حادثه هفتم تير جان سالم به در مي‌برد و روز 14 تير با وزارت موسوي مخالفت مي‌کند. البته مخالفتي مختصر و مي‌گويد که مجال نيست به همه مسائل مربوط به موسوي در اين وضعيت پرداخته شود. محمد علي‌هادي نجف آبادي، از طرفداران موسوي در جلسه 14 تير در دفاع از موسوي و انتقاد از آيت چنين مي‌گويد: «بعد از انقلاب آقاي دکتر آيت طبق شيوه هميشگي همه حرف‌هايشان را زدند و بعد هم گفتند مطالب زياد است. هيچ مطالب زياد نيست. شما مخالفين دو ساعت ونيم وقت داريد، خواهشمنديم هر چه داريد و نداريد و مي‌توانيد عليه برادرمان موسوي بگوييد، بگوييد که بعد نگوييد مطالبي بود و به‌خاطر شهدا و به‌خاطر واقعه اخير نگفتيم. خير، اگر مطلبي داريد شما را به خون همان شهدا قسم بياييد بگوييد. ولي من مطمئنم که مطلبي باقي نگذاشتيد.»

اما ظاهراً مطالبي باقي مانده بود. مطالبي که آيت قصد داشت در فرصت بهتري مطرح کند. شايد او تصور مي‌کرد در فضايي که به قول خودش هنوز از سرچشمه بوي خون مي‌آيد، بر ملا کردن برخي اسناد نتيجه بخش نخواهد بود.

ابراهيم اسرافيليان از دوستان شهيد آيت در مورد ترور آيت در روز 14 مرداد چنين مي‌گويد: «همسر دكتر آيت نقل مى‌كرد سه روزى بود كه دكتر آيت بيمار بود، صبح روز سوم اسناد و مداركى را جمع كرده داخل يك پوشه مى گذارد كه برود. خانمش مى‌گويد كه بيمار هستى، بمان استراحت كن. دكتر آيت مى‌گويد امروز بايد بروم مجلس، امروز سرنوشت انقلاب مشخص خواهد شد»

روز 14 مرداد روزي بود که محمد جواد باهنر براي نخست وزيري به مجلس معرفي شد. اينکه اسناد مربوطه چه بوده، مشخص نيست ولي آنچه مسلم است اينکه ترور آيت مانع مهمي را از پيش پاي جريان وابسته به بيگانه در ايران برداشت.


پرده پنجم: معرفي مجدد به عنوان وزير امور خارجه

25 و 26 مرداد 1360

در اين مرحله شهيد آيت و شهيد ديالمه هر دو به شهادت رسيده و در فهرست مخالفان وزارت موسوي قرار نداشتند. حجت‌الاسلام والمسلمين باهنر در کابينه خود مجدداً ميرحسين موسوي را به عنوان وزير امور خارجه معرفي مي‌کند. دو نفر از نمايندگان که هر دو از دوستان آيت هستند، در مخالفت با موسوي صحبت مي‌کنند. نماينده اول شهيد محمد تقي بشارت از نمايندگان روحاني مجلس شورا و قبل از آن مجلس خبرگان است. وي در مخالفت خود چنين مي‌گويد: «و اما مسئله وزرا، اولين اشکال من به وزارت امورخارجه است. ...امروز با تجربه اي‌که از گذشته داريم، ما آدم‌هايي هستيم که از طناب سياه و سفيد مي‌ترسيم. ما با آن دوز و کلک‌هايي که بني صدرها به ميدان مي‌آيند و بعد ضربه مي‌زنند مي‌ترسيم. ...حداقل ايشان (موسوي) مي‌توانست در يک مقاله عليه مصدق، بدي‌هايش را صريح و روشن بنويسد که آقا، مصدق اين است. در حکومت مکتبي ديگر مصدق‌ها جا ندارند و خط مصدق باطل است و بريده شد و تمام شد. همانطوري‌که خيابان مصدق تمام شد، خط مصدق هم کور شد و رفت. ما مي‌خواهيم به دولت امام زمان صلوات الله عليه برسيم. ...يک مرتبه اينجا به هيجان مي‌آيد و مقاله‌اي تحت عنوان حيات انقلاب در گرو تصفيه خط تفرقه و نفاق (مي‌نويسد). خط تفرقه و نفاقش را هم که بررسي مي‌کند، شهيد مجاهد مرحوم دکتر آيت و يک عده از روحانيون هستند که اينها خط تفرقه و نفاق هستند. همين‌هايي که چهره بني صدر را اول به ملت شناسانده‌اند و مظلومانه شهيد شدند و پاي انقلاب خون دادند. ...ببينيد آقا! اين مجله سروش است بيانگر چهره انقلاب اسلامي، هزينه‌اي هم از اين دولت اسلامي است و ما هم اعتماد داريم، سردبير اين مجله «زورق» است. زورق با آقاي موسوي در روزنامه حزب جمهوري اسلامي فعاليت دارند. اين مجله را ببينيد در مورد چه شخصيت‌هايي بحث مي‌کند. چطوري به يکديگر نان پاس مي‌دهند. به هم ديگر نان قرض مي‌دهند.»

جالب اينجاست که شهيد بشارت در جلسه 14 مرداد به موسوي رأي ممتنع داده بود ولي بعد از شهادت آيت به مخالفت کامل با موسوي مي‌رسد و اينچنين در جلسه علني با وي مخالفت مي‌کند. شهيد بشارت مدت کوتاهي بعد، در تروري که شبيه ترور شهيد آيت بود به شهادت رسيد. نماينده ديگري که در مخالفت با موسوي در اين مقطع صحبت مي‌کند، فواد کريمي از ديگر دوستان نزديک آيت است که همچون بشارت از مجلس خبرگان با آيت آشنا شده است. وي در نطق خود چنين مي‌گويد: «مسئله دوم که مسئله مهمي است بعد از مسئله وزارت کشور مسئله وزارت امور خارجه است. بايد وزير امور خارجه‌اي صددرصد حزب‌اللهي و در خط امام انتخاب کنيم. سه خط بعد از دکتر مصدق راه مصدق را ادامه مي‌دهد؛ يکي خط ليبرال‌هاي مذهبي مصدقي که همان کابينه دولت موقت بود که شکست خورد و رفت و خط دوم ملي مذهبي نماها بود که بني صدر بود و شکست خورد و رفت و حالا خط سوم و شاخه سوم که راه مصدق را دنبال مي‌کند و هنوز باقي است كه آن خط روشنفکران مذهبي مصدقي است. سياست مصدق، سياست فراماسونري بوده و کسي مي‌تواند وزير امور خارجه بشود که سياست ضد فراماسونري را اعمال کند، نه کسي که نسيت به خط مصدق اين چنين حساسيت و گرايش داشته باشد»

با وجود اين مخالفت‌ها، موسوي از اين مرحله نيز جان سالم به در مي‌برد و مجدداً وزير خارجه مي‌شود.


پرده ششم: انفجار هشتم شهريور60

با اينکه جاي پاي موسوي در وزارت خارجه محکم شده بود، ولي جريان وابسته هنوز در نيمه راه سناريوي اصلي خود براي پر کردن خلأ بني صدر بود. همانگونه که آيت به خوبي متوجه شده بود هدف اصلي، رساندن موسوي به نخست وزيري بوده است. ‌

هاشمي در خاطرات روز 29 تير خود چنين مي‌نويسد: «ظهر آقاي نوري، معاون وزارت خارجه آمد و پيشنهاد نخست وزيري مهندس (ميرحسين) موسوي را داد»

يعني موسوي از آن زمان مشغول رايزني براي نخست وزيري خود بوده است.

روز پنجم مرداد شهيد رجايي به عنوان دومين رئيس جمهور انتخاب شده بود. به‌رغم فعاليت موسوي از داخل وزارت خارجه براي نخست وزيري خود (اينطور که در خاطرات‌هاشمي منعکس شده) شهيد محمد جواد باهنر براي نخست وزيري معرفي و انتخاب شد. اما نخست‌وزيري شهيد باهنر، چندان طول نكشيد. روز 8 شهريور 0631 در حاثه انفجار دفتر نخست‌وزيري، شهيدان رجايي و باهنر به شهادت رسيدند. پرونده انفجار 8 شهريور و شهادت رجايي و باهنر ابهامات فراواني داشت كه تا به امروز نيز به اين ابهامات پاسخ روشني داده نشده است. شهيد لاجوردي در اين باره ناگفته‌هاي زيادي داشت كه با شهادت او مكتوم ماند.


پرده هفتم: معرفي به عنوان نخست وزير

پس از شهادت شهيد رجايي، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي با آراي قاطع ملت به عنوان رئيس جمهور انتخاب شدند. ايشان ابتدا دكتر علي‌اكبر ولايتي را به عنوان نخست‌وزير خود به مجلس معرفي كردند اما با مخالفت جريان‌هاي خاصي در مجلس و حزب جمهوري، دكتر ولايتي نتوانست رأي اعتماد كسب كند. پس از عدم رأي اعتماد مجلس به علي اکبر ولايتي، ميرحسين موسوي براي تصدي مسئوليت نخست وزيري به مجلس معرفي شد. در روز چهارشنبه 6 آبان براي بررسي اين موضوع، جلسه‌اي غير علني و غير رسمي تشکيل مي‌شود. سيد احمد کاشاني از حاضرين در اين جلسه در مورد محتواي اين جلسه در مصاحبه‌اي چنين مي‌گويد: «آقاي ميرحسين موسوي رأيش را مديون نهضت آزادي در مجلس اول بود. چون در آن زمان طبق آئين‌نامه داخلي مجلس رأي‌ها مشخص بود که به چه فردي تعلق گرفته و رأي هر کس علني بود و در رأي علني که به آقاي موسوي داده شد (براي وزارت خارجه) کاملاً اين موضوع روشن شد. افرادي مثل ابراهيم يزدي و عزت‌الله سحابي که ظاهراً ليبرال هستند و بايد طرفدار‌انديشه ليبراليسم باشند، به آقاي موسوي که يک عنصر چپ‌نماي تمام عيار بود، رأي مثبت دادند و چند روز بعد که براي نخست‌وزيري معرفي شدند، من در جلسه خصوصي نمايندگان مجلس خطاب به نمايندگان خصوصاً نمايندگان روحاني مجلس که نهضت آزادي و عواملشان را مي‌شناختند و عليه آنها موضع‌گيري مي‌کردند، گفتم که لازم نيست اينقدر عليه آنها فحاشي کنيد، بلکه فقط دنباله‌رو آنها نشويد. به آنها گفتم که ببينيد چه کساني به اين (موسوي) رأي دادند. شما از يک طرف با آنها (نهضت آزادي) کارد و پنير هستيد و از طرفي چون موسوي از درون حزب جمهوري اسلامي معرفي شده از آنها پيروي مي‌کنيد و به قول شهيد آيت که گفت بوي خون از سرچشمه مياد يعني خون آنها مي‌جوشد که بيايند بگويند شهيد بهشتي از ايشون حمايت کرده است.»

با وجود اين موضع گيري در رأي‌گيري فرداي اين جلسه، موسوي به نخست وزيري انتخاب مي‌شود. طبق آئين‌نامه آن زمان مجلس، انتخاب نخست وزير بدون مذاکره و با رأي‌گيري مخفي انجام مي‌گيرد. 115 رأي موافق 39 رأي مخالف و 48 رأي ممتنع حاصل اين رأي‌گيري است که منجر به انتخاب ميرحسين به نخست وزيري مي‌شود. در گرفتن اين رأي اعتماد ضعيف، سازمان مجاهدين انقلاب و بهزاد نبوي نقش مهمي داشتند. به عنوان مثال در خاطرات روز 29 مهر آقاي‌هاشمي، به ملاقات بهزاد نبوي با وي براي نخست وزيري موسوي اشاره شده است. علاوه بر اين فراکسيون نهضت آزادي در مجلس نيز به طور خاموش به موسوي رأي مي‌دهند. مسئله‌اي که با توجه به سوابق موسوي در جنبش مسلمانان مبارز و روابطش با امثال عبدالعلي بازرگان طبيعي بوده است.

و بدين ترتيب دست پرورده پيمان و يکي از آخرين‌هاي مهره‌هاي وابسته به جريان فراماسوني و امريکا به نخست وزيري جمهوري اسلامي ايران مي‌رسد. اينکه چطور ميرحسين موسوي- به رغم مخالفت صريح حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به عنوان رئيس جمهور-هشت سال در قدرت در حساس‌ترين شرايط کشور باقي ماند، خود داستان ديگري است که درباره آن بايد نوشت.
در پايان بي مناسبت نيست که بخشي از بيانيه جنبش مسلمانان مبارز را كه 28 سال بعد در سال 1388 منتشر شد، بدون هيچ توضيحي نقل کنم: «تنها راه نجات کشور در شرايط کنوني، اجراي راه‌حل‌هاي پيشنهادي ميرحسين موسوي (اعلام شده در بيانيه شماره ??) است و در همين راستا، آزادي همه زندانيان سياسي، از جمله اعضا و هواداران جنبش مسلمانان مبارز را گامي در راه کاهش بحران موجود تلقي مي‌کنيم.»

مراسم اختتامیه جشنواره‌هاى رسانه‌اى میراث فرهنگى، گردشگرى و صنایع دستى

میراث فرهنگى